Skip to main content

۲۰۲۶

۲۰۲۶#

حقایق تلخ جنگ بازنده اصلی: مردم و جامعه؛ برندۀ تاکنونی: جمهوری اسلامی

مقالات

۲۰۲۶

حقایق تلخ جنگ

بازنده اصلی: مردم و جامعه؛ برندۀ تاکنونی: جمهوری اسلامی!

آذر ماجدی

همانگونه که انتظار می رفت، این جنگ زندگی مردم را به قهقرا برده است. صدها کشته، منجمله کودک و نوزاد، ویرانی بخش وسیع و مهم زیرساخت های جامعه، انرژی، آب، گاز، نفت، داروسازی ها، ریل های راه آهن، مدارس و دانشگاه ها، مراکز درمانی و آثار باستانی؛ گسترش فقر، تهدیدِ گرسنگی و قحطی که برای 45 میلیون انسان پیش بینی می شود، هوای مسموم و آلودۀ کشنده؛ اینها نتایج شش هفته جنگ خانمان برانداز برای مردم ایران بوده است. 

اما، جمهوری اسلامی طی این جنگ خانمان برانداز علیرغم ضربات مهم و کشنده به موجودیتش و از دست دادن ده ها عنصر مهم و تعیین کننده از حاکمیتش، از جمله خامنه ای، در انظار جهان و در رابطه با مردم در ایران در موقعیت قوی تری قرار گرفته است.

توازن قوا 

چهل روز پس از آغاز جنگ، جامعه با یک حقیقت تلخ روبرو است: توازن قوا میان مردم و رژیم بمیزان زیادی بضرر مردم و بنفع جمهوری اسلامی تغییر کرده است. جنگی که جریانات پرو آمریکا/اسرائیل از هر طایفه ای، کوشیدند بعنوان جنگی برای رهایی مردم از دیو جمهوری اسلامی جلوه دهند؛ کوشیدند و هنوز مذبوحانه می کوشند آنرا تنها راه رهایی و رستگاری نشان دهند؛ (لابد منظورشان رستگاری در بهشت آسمانی است!) نه تنها موجب تضعیف رژیم درون جامعه و در برابر مردم نشده است، بلکه عملا مردم را کیلومترها  به عقب نشانده است. 

مردمی که زندگیشان هر روزه با نابودی روبروست، مردم فقیر تر شده با آیندۀ هولناک قحطی و بی آبی پیشارو مستاصل تر، خسته تر و ضعیف تر از آنند که برای بدست گرفتن آیندۀ خود و برای به زیر کشیدن رژیم اسلامی سازمان یابند. انقلاب نیاز به سازماندهی، رهبری، نقشه عمل روشن و هوشیاری سیاسی و اجتماعی دارد. انقلاب، شورش وعصیان نیست. شورش را می توان به آتش کشید و سریعا خفه کرد. شعله های انقلاب را نمی توان به آسانی خاموش کرد. 

تا روز آغاز بمباران، حاکمیت رژیم اسلامی شکننده بنظر می رسید. مردم عقب نشینی های مهمی به آن تحمیل کرده بودند. مردم در جنگ و مقابله با رژیم توازن قوا را بمیزان بسیاری تغییر داده بودند. یک دستاورد مهم و تعیین کنندۀ هویتی، سرنگونی دوفاکتوی حجاب توسط جنبش آزادی زن بوده است. این پیروزی مهمی است. اما جنگ در مدت چهل روز مردم را سالها به عقب پرتاب کرد و قدرتی که طی سالها مبارزه بتدریج کسب کرده بودند را سلب نمود. 

تصاحب ناسیونالیسم بعنوان یک برگ برنده

یک فاکتور مهم در تقویت رژیم اسلامی، چه در رابطه با مردم و جامعه و چه در سطح بین المللی، ظاهر شدن بعنوان نمایندۀ ناسیونالیسم ایرانی و "تمدن کهن ایرانی" است. جمهوری اسلامی، بویژه نیروهای اصلاح طلب حکومتی یا باصطلاح ملی – اسلامی، تلاش های بسیاری برای تصاحب ایدئولوژی ناسیونالیسم بکار بسته اند. حتی احمدی نژاد کوشید بعنوان پرچمدار کورش و داریوش عرض اندام کند. این بازی ها در جامعه تاثیر چندانی نداشت. بعضا با تمسخر و ریشخند مواجه می شد. 

ناسیونالیست سنتا و تاریخا به اپوزیسیون دست راستی، به رژیم سابقی ها و سلطنت طلب ها اطلاق می شد. اما این جریان دست راستی و فاشیست که بشیوه ای کثیف و تهوع آور به ترامپ و نتانیاهو برای بمباران و ویرانی ایران التماس کرده، پرچم های اسرائیل را در تظاهراتش حمل نموده، در شادی از بمباران و کشتار مردم رقص و پایکوبی کرده  و شعارهای مستهجن "تنک یو ترامپ"، "تنک یو بی بی" سر داده است، در انظار جهان و در جامعۀ ایران از هر نوع اعتبار برای نمایندگی "ملت ایران" و در فرهنگ سیاسی عام "ناسیونالیسم ایرانی" تهی شده است. رهبرشان، رضا پهلوی که توسط بسیاری از مفسرین حتی دست راستی بعنوان مامور موساد افشاء شده، (دلیل سه بار سفر به اسرائیل طی این مدت را باید بخشی از انجام ماموریتش دید) از هر نوع اعتبار و آبرویی در انظار جهانی تهی است و بعنوان یک لاشخور مفت خور که از قِبَلِ دزدی های پدر و مادر از یک زندگی سوپر لوکس برخوردار است، شناخته می شود. انسان فاسدی که اسمش در لیست اپستین پدیدار شده؛ جانور متعفنی که از پیش از جنگ دوازده روزه تا امروز علنا از ترامپ و نتانیاهو خواهان بمباران و نابودی ایران است. با آتش بس، به تبعیت از نتانیاهو رسما  مخالفت کرده است.  به ترامپ و نتانیاهو علنا و در رسانه ها التماس می کند که آتش بس را لغو کنند و بمباران را تا نابودی کامل به پیش برند. 

ناسیونالیسم یک ایدئولوژی بورژوایی، یک دروغ فریبنده برای حفظ وحدت مردم پشت حکومت سرکوبگر سرمایه است. ناسیونالیسم یک کارت برندۀ بورژوازی برای حفظ اکثریت مردم در پشت خود است. بویژه در زمان جنگ و تشدید اختلافات طبقاتی – سیاسی ناسیونالیسم بهترین ابزار بورژوازی و هیات حاکمه برای کنترل و سرکوب جامعه است. اما تا آنجا که به این نوکران خود فروخته بر می گردد، طنز تلخ آنجاست که اسرائیل و آمریکا آنچنان بی پروا و وحشیانه برای پیاده کردن پروژۀ خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ تعجیل دارند که ذره ای آبرو برای این جریان باقی نمانده است. اینها از صحنۀ سیاست ایران بکلی بیرون انداخته شده اند. یکی از بازندگان این جنگ این جریان عتیق فاشیست است. باین ترتیب صندلی نمایندۀ ناسیونالیسم ایرانی برای اشغال رژیم اسلامی خالی شده است. 

این جریان فاشیستِ مبلغ آتشین جنگ آنچنان در تحسین و نوکری برای آمریکا و اسرائیل سنگ تمام گذاشته است که احدی چه در جناح راست، چه چپ اینها را بجز نوکر و مزدور برسمیت نمی شناسد. این جریان  بعنوان یک موجود بی سر و پا، لات و لمپن، نوکر و مزدور شناخته می شود. باین ترتیب بهترین موقعیت برای جمهوری اسلامی بمنظور تصاحب مقام نمایندگی ناسیونالیسم ایرانی مهیا شده است. در سطح بین المللی، در انظار جنبش چپ جهانی و در میان مردمی که ضد جنگ و کشتار اند، جمهوری اسلامی که تاکنون نه تنها در برابر تهاجم نظامی مقاومت کرده، بلکه صدمات اقتصادی و نظامی نسبتا زیادی به اسرائیل و پایگاه های نظامی و منافع اقتصادی آمریکا در شیخ نشین ها از جمله امارات متحده و عربستان سعودی وارد آورده بعنوان نمایندۀ "ایران" و لذا ناسیونالیسم ایرانی شناخته می شود. به نعمت جنگ، رژیم اسلامی توانست مقامی را که سالها بی حاصل برای آن جنگیده بود، تسخیر کند.  

تبدیل به یک "قدرت جهانی"؛ ماسک "تمدن و اخلاق"

معلوم نیست که آیا رژیم اسلامی از این جنگ یک تکه و در قدرت کامل بیرون خواهد آمد یا مجروح و زخم خورده؟ شاید هم بکلی نیست و نابود شود؛ آینده نشان خواهد داد. اما در شرایط کنونی رژیم اسلامی برندۀ این جنگ ویرانگر شده است. به فاکتور تضعیف مردم اشاره شد. 

در انظار جهانی، جمهوری اسلامی چند پیشروی مهم داشته است. باید در نظر داشت که جمعیت وسیعی از جهان از جنایات، زورگویی و چپاول امپراطوری آمریکا و غرب با جلوداری اسرائیل جانشان به لب شان رسیده است؛ وجدانشان از نسل کشی اسرائیل/آمریکا و غرب در خاورمیانه و آفریقا بدرد آمده است. این انسان ها که به جنبش های سیاسی مختلفی تعلق دارند، از مشاهدۀ ضربه خوردن نیروهای آمریکا و اسرائیل احساس شعف و شادی می کنند. این یک واکنش طبیعی و خودبخودی بشر است. بغیر از رسانه های بستر اصلی، تمام روایت ها و تحلیل ها از این جنگ، آمریکا و اسرائیل را متجاوز و مسبب جنگ می خوانند. اکثریت دنیا خواهان شکست آمریکا و اسرائیل در این جنگ است. 

بعلاوه، در خلاء کامل هر نیروی مترقی و پیشرو در منطقه که دربرابر اسرائیل و آمریکا بایستد، در شرایطی که تمام دولت های منطقه مزدوران آمریکا و اسرائیل اند، مقاومت رژیم اسلامی در برابر حملات آمریکا و اسرائیل و حملات آن به اسرائیل و پایگاه های نظامی و منابع اقتصادی آمریکا در شیخ نشین ها، موقعیت و اعتبار رژیم اسلامی را ارتقاء داده است. این صرفا درباره نیروهای باصطلاح طرفدار محورمقاومت صدق نمی کند، بسیاری از جریانات و انسان هایی که از این جنایات و زورگویی های چند سال اخیر خسته شده اند و خطر نابودی جهان را می بینند، به تحسین از جمهوری اسلامی بلند شده اند. کسانی که از عربده کشی های جنون آمیز ترامپ عاصی شده اند بلافاصله به قطب مقابل او چشم می دوزند. متاسفانه این شیوه خودبخودی برخورد آدمیزاد است. 

باید پذیرفت که دنیا در شرایطی بسیار خطیر و تعیین کننده قرار گرفته است. خشم، اضطراب و هراس بر فضا حاکم است. چشمان مردم به دروغ ها، فساد و لجنی که بر دنیا حکم می راند در حال گشوده شدن است. جنبش اعتراض توده ای وسیع ولی از یک رهبری چپِ رادیکال محروم است. طبقۀ کارگر و جنبش سوسیالیستی ضعیف و نامنسجم و پراکنده است. دنیا در یک نقطۀ عطف قرار دارد: از یک سو عروج بلامنازع فاشیسم و در سوی دیگر نضج گرفتن یک جنبش توده ای عظیم آگاهگری و اعتراض. 

تا آنجا که به مردم در ایران بر می گردد، حفظ و ایجاد همبستگی، تشکیل محافل همیاری و تلاش برای حفظ امید باید در محور فعالیت ما قرار گیرد. در این شرایط، حفظ بقاء جانی و روحی اصلی ترین هدف است. حفظ هشیاری و آمادگی برای مقابله با یک سناریوی سیاه حیاتی است. شرایط کنونی یک شرایط تدافعی است. اگر مردم بتوانند با این شرایط سخت و توانفرسا مقابله کنند در موقعیت بمراتب قدرتمند تری در برابر جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت و در صورتی که رژیم دیگری را بجای آن نشانده باشند، از شرایط بهتری برای مقابله با آن رژیم دست نشانده برخوردار خواهند بود.

10 آوریل 2026

 

شرط بندی روی اسب بازنده! وصف حال حمید تقوایی و حزبش

 

شرط بندی روی اسب بازنده!

وصف حال حمید تقوایی و حزبش

آذر ماجدی

وقتی در سراشیب سقوط می افتی، نجات تقریبا غیرممکن می شود. حزب موسوم به کمونیست کارگری در چند سال اخیر که بوی "رژیم چنج" آمریکایی به مشامش خورده با سرعتی باور نکردنی به قعر راست روی و تبدیل شدن به یک عنصر سناریوی سیاه به پیش می رود. 

راست روی اینها طولانی مدت است. نقطه عطف آن اعلام دوستی با جنبش به اصطلاح "سبز" بود. گفتند که با موسوی "کشتی نمی گیرند" و او و اصلاح طلبان حکومتی را یواشکی بدرون صفوف مردم قاچاق کردند. در آن زمان هنوز "رژیم چنج" آمریکایی روی میز نبود. پر و بال دادن به اصلاح طلبان حکومتی ترند روز بود. اپورتونیسم تحت عنوان عقل پراگماتیستی، همراهی با اصلاح طلبان حکومتی، جنایتکارانی چون موسوی را تنها راه خلاصی می نامید. با تغییر صحنۀ سیاست، این حزب همراه با اپوزیسیون راست به مدافع "رژیم چنج" آمریکایی/اسرائیلی بدل شد. 

لیدر شان چند سال تلاش کرد تا تمام اصول پایه ای و رادیکالیسم مارکسیستی کمونیسم کارگری منصور حکمت را رقیق کند. یک اصل پایه ای کمونیسم کارگری، حکومت سوسیالیستی است که ایشان با مغلطه کاری خصلتی اش به "حکومت انسانی" تغییر نام داد. راست روی ها به اصول پایه ای ختم نشد، هر روز یک تاکتیک و سیاست روز دست راستی را در زرورق سرخ پیچاندند و تحویل دادند؛ از جمله دفاع از تحریم.

یکی از شاهکارهای حمید تقوایی تشابه و مقایسۀ مسیح علینژاد با لنین است. سپس برای آماده کردن اذهان برای پذیرش جنگ آمریکا/اسرائیل علیه ایران، جنگ ویتنام را مترقی خواند: "صلح طلبی برای ما یک اصل مطلق نیست. جنگ ادامۀ سیاست است و برخورد ما به جنگ بستگی به سیاستی دارد که به جنگ منجر شده است. جنگی که بین دولتها بر سر منافع طبقۀ حاکمه در هر کشور در می گیرد تماما ارتجاعی، ضد مردمی و محکوم است. ولی جنگی که بر سر اهداف و خواست های برحقی شکل گرفته مثل جنگ ویتنام... ضد مردمی و محکوم نیست."

انسان در حیرت می ماند که چگونه این انسان قادر است همه چیز را بچرخاند و به گونه ای دیگر جلوه دهد؛ شب را روز و روز را شب بنماید. جنگ ویتنام درتاریخ بعنوان یک جنگ امپریالیستی تجاوزگرانه محکوم است. دفاع قهرمانانۀ مردم ویتنام و استقامت در برابر تجاوز میلیتاریستی و کشتار آمریکا قابل ستایش است ولی نفس جنگ ارتجاعی است. اما چرا این معلق لازم شده؟ این معلق لازم شده تا بتواند از این راه نقبی به جنگ آمریکا/اسرائیل علیه ایران بزند و آن را پیشرو و بحق بخواند. اما در همین معلقِ سفسطه آمیز یک تناقض بزرگ وجود دارد. ایشان "جنگی را که بین دولتها بر سر منافع طبقۀ حاکمه هر کشور در می گیرد" ارتجاعی می نامد، اما با وجود آنکه جنگ آمریکا/ اسرائیل علیه ایران را، جنگی بین حکومت ها ارزیابی می کند، باز این جنگ را نه تنها محکوم نمی کند، بلکه از آن دفاع می نماید. حتی اینقدر انسجام نظر ندارد که به تز خودش وفادار بماند.

این حزب با تمام قوا دارد از جنگ، بخوان کشتار و آواره کردن مردم و ویرانی کامل جامعه دفاع می کند. بعلاوه، رسما و علنا به جریانات دست راستیِ سناریو سیاهی پیوسته است. بدون اما، اگر از ائتلاف ناسیونالیست های قومپرست کرد که مسلح در مرز عراق منتظر چراغ سبز آمریکا برای حمله به ایران هستند، حمایت می کند. ظاهرا در برابر فاشیست های سلطنت طلب، فاشیست های قومپرست را انتخاب نموده است.

"دوران گذار" کلام کلیدی! 

"دوران گذار" کلید حل تمام تناقضات است. مقولۀ معجزآسایی است که می توان در هر سفسطه و مغلطه ای پرتاب کرد و تمام راست روی ها را  پراگماتیسم انقلابی جلوه داد. در کنفرانس اسلو با عناصر ترشی انداخته شدۀ رژیم چنجی آمریکا/ اسرائیل دور میز نشستند، بامید رژیم چنج آمریکایی شراب نوشیدند و عکس یادگاری گرفتند. تعهدنامه ای را برای "دوران گذار" امضاء کردند. همانموقع از آنها پرسیدیم کدام دوران گذار؟ دوران گذار زیر بمب های آمریکا و اسرائیل؟ ظاهرا پاسخ به این سوال مثبت بود.

اکنون بیش از یکماه است که هر روز تُن ها بمب بر سر مردم و جامعه فرو می ریزد؛ صدها مدرسه و ده ها بیمارستان و زایشگاه و دانشگاه ویران شده است؛ زیر ساخت های جامعه یکی پس از دیگری در حال ویرانی است؛ هوای بسیاری شهرها، بویژه تهران بشکل کشنده ای مسموم است؛ مردم از آب و غذا محروم اند و سازمان های بین المللی قحطی و گرسنگی بیش از 45 میلیون انسان را ظرف دو سه ماه آینده پیش بینی می کنند. در چنین شرایطی این حزب همراه مشتی فاشیست سناریو سیاهی، مامورین سیا و موساد، در یک کنفرانسی که موساد و اسرائیل دارند تبلیغ و لانسه می کنند و در سازماندهی آن نقش داشته اند شرکت کرده و دارد برای آینده و آن دوران گذار کذایی گفتگو می کند. 

یکماه پس از جنگ خانمان براندازی که از یک سال جنگ عراق ویرانی بیشتری را موجب شده، این عناصر سناریوی سیاه دور هم جمع شدند. رهبر حزبی که نام کمونیست کارگری را یدک می کشد، حتی یک اشاره به این کشتار و ویرانی نکرد؛ یک تسلیت خشک و خالی به مردم ایران نگفت؛ یک شعار علیه جنگ نداد. بجای آن بخش اعظم صحبت کوتاهش را به چرب کردن سبیل قومپرست های فاشیست اختصاص داد. در انتها برای خالی نبودن عریضه، باصطلاح ژست انقلابی گرفت و به انقلاب کبیر فرانسه ارجاع داد. معلوم نیست چرا کسی که اسمش کمونیست است از آرمان انقلاب بورژوایی کبیر فرانسه دفاع می کند؟ 

اما در این ارجاع و قیاس یک طنز تلخ شکسپیری نهفته است. فرض کنیم این دوران گذار که ایشان این چنین برای آن هَل هَل می زند بوقوع بپیوندد و سناریوی سیاه آمریکا/اسرائیلی در هیبت انقلاب کبیر فرانسه ظهور کند، در چنین شرایطی سرنوشت ایشان را گیوتین های انقلاب کبیر رقم خواهد زد. اما این سخنان را نباید جدی گرفت. ایشان در آژیتاسیون سطحی با کلمات آتشین ید طولایی دارد. خودش نیز می داند، نه دوران گذاری در کار است و نه  شرایط کنونی هیچ شباهتی به انقلاب کبیر فرانسه دارد. این ها فغان های یک آدم خسته و دلسرد و پشیمان از گذشتۀ است. معاملۀ تاریخ انقلابی یک حزب خوش نام با کارت ورود به مجالس پابوسان آمریکا/ اسرائیل است. 

تاسف آنجاست که ایشان و حزبش یک نام انقلابی و رادیکال، که یادآور یک جنبش و سنت کمونیستیِ مارکسیستی و لیدر انقلابی آن منصور حکمت است را در باتلاق راست روی و سقوط سیاسی شان گل آلود کرده اند. این نام را و به این اعتبار این جنبش انقلابی را به گروگان گرفته اند. اگر فایده ای برای سازماندهندگان سناریوی سیاه، برای اسرائیل و آمریکا دارند، همین است! تلاش برای بی اعبتار کردن کمونیسم رادیکال در جامعۀ ایران. آنها خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته دارند بعنوان ابزار و سلاحِ یک جنگ سازمانیافته برای خشک کردن نطفۀ سوسیالیسم رادیکال در جامعه مورد استفاده قرار می گیرند.

سقوط عمیقتر از آنست که بتوان با هیچ استدلال منطقی یا انقلابی آنها را از گودال بیرون کشید. اپورتونیسم شان هویتی تر از آنست که بتوان در یک مکالمۀ متمدن و مستدل از آنها خواست که نام حزب را تغییر دهند. این حزب هیچ ربطی به حزب انقلابی مارکسیست اولیه ندارد. نام این حزب دارد در یک معامله سیاسی مورد سوء استفاده قرار می گیرد. اکنون از پذیرفته شدن به صفوف عناصر سناریوی سیاه در پوست نمی گنجند؛ اما دریغ از آینده ای که در انتظارشان است! پایان این شرایط، پایان این حزب نیزخواهد بود. سرنوشت تلخی است.

31 مارس 2026

 

! شفقت انسانی در عمق جهنم! شجاعت قهرمانانۀ یک نوجوان

شفقت انسانی در عمق جهنم!

شجاعت قهرمانانۀ یک نوجوان!

آذر ماجدی

اخبار جنگ و جهنمی که بر جامعۀ ایران تحمیل کرده اند قلب انسان را به درد می آورد. انسان مداوما با تنگی قفسۀ سینه و سوزش عمیق در عمق جانش روبروست. تصاویر انسان های از زیر آوار بیرون کشیده شده، انسان های مجروح و سوگوار که از ته جان شیون می کنند و ویرانه های عمارت هایی که کاشانۀ مردم بوده و اکنون به گور  زندگی و خاطرات آنها بدل شده از برابر چشمان ما عبور می کند. 

اما در این میان صحنه های با شکوهی از انسانیت، همبستگی و شفقت انسانی نیز خلق می شود. زندگی همواره دو قطب یک پدیده را در مقابل ما می گذارد. زمانی که یک قطب به جهنم می ماند، قطب دیگر بهشت گونه است؛ نه یک بهشت موهوم در ورای ابرهای آسمانی؛ بلکه بهشتی از همبستگی انسانی تا سر حد مرگ! قهرمانان این چنین زاده می شوند؛ قهرمانان واقعی که از آزمایش سخت ترین و خطیر ترین لحظات زندگی عبور می کنند. 

در جهنم جنگ خانمان برانداز آمریکا و اسرائیل خبری کوتاه در رسانه های اجتماعی منتشر شد: یک پسر 15 ساله برای نجات جان دو زن سالمند از خانه ای که در اصابت بمب آتش گرفته بود، جان خود را به خطر انداخت؛ زنان را نجات داد، خود جان باخت. این قهرمان نوجوان علی لندی نام داشت.

زندگی بدون چنین لحظاتی، چنین رویدادهایی، چنین قهرمانانی تلخ و بی معناست. در زمان جهنم جنگ و نابودی بیش از هر زمانی معنا و نیاز بشر به انسانیت، همبستگی و شفقت انسانی را درک می کنیم. به آن چنگ می اندازیم، زیرا بدون این احساس، بدون این امید، زندگی تاریک و سیاه می نماید. استیصال بر همه چی سایۀ سیاه خود را پهن می کند. مرگ روانی سر می رسد. زندگی معنای خود را از دست می دهد.

در برابر این قهرمان نوجوان زانو می زنیم. او را سخت درآغوش می فشاریم. قدردانی بی پایان خود را نثارش می کنیم. 

یاد علی لندی نماد وجدان و عشق انسانی گرامی باد!

30 مارس 2026

سوگواری جمعی برای درد مشترک مادران و پدران کودکان پر پر شدۀ میناب راه را نشان می دهند

 سوگواری جمعی برای درد مشترک

مادران و پدران کودکان پر پر شدۀ میناب راه را نشان می دهند!

آذر ماجدی

مادران و پدران کودکان جانباخته در بمباران مدرسۀ میناب هر شب در کنار قبرهای جگرگوشه گانشان جمع می شوند. غذا، فانوس و شمع بهمراه می آورند و در زیر شعلۀ شمع و فانوس با هم درد دل می کنند؛ از کودکان شان یاد می کنند؛ با هم اشک می ریزند؛ قبرها را تمیز می کنند؛ با عزیزشان حرف می زنند. با هم، جمعی، برای درد مشترک سوگواری می کنند. این بهترین روش مقابله با تروما، درد عظیم و کشنده است، این بهترین راه در نغلطیدن در ناامیدی، استیصال وافسردگی عمیق است. این تامین نیاز پایه ای انسان به همدلی، همدوستی، شفقت و همبستگی انسانی است. جامعۀ بشری قرن ها با اتکاء به چنین روش هایی بر استیصال خود فائق آمده و زندگی را بجلو رانده است.

ما در تمام سطوح جامعه نیاز به چنین همدلی، همبستگی و شفقت داریم. در کنار هم و با تلاش جمعی می توانیم بر این شرایط دلخراش و وخیم فائق آئیم. می توانیم امید مان را حفظ کنیم. می توانیم آینده را از نو بسازیم. باید بکوشیم در تمام جامعه و در تمام سطوح مردم را به کنار هم سوق دهیم. روحیۀ همبستگی، همیاری و شفقت را تقویت کنیم. در شرایط حاضر این نه تنها موثرترین روش بقاء و خروج از جهنمی است که در جامعه شعله ور شده، بلکه همچنین زیرساخت های لازم برای پرش آتی بسوی یک جامعۀ آزاد تر، برابرتر و انسانی تر را مهیا می سازد. 

"محور مقاومت" تله ای برای چپ! روایت امریکا/اسرائیلی محور شرّ یا مقاومت

"محور مقاومت" تله ای برای چپ!

روایت امریکا/اسرائیلی محور شرّ یا مقاومت

آذر ماجدی

در ادبیات چپ، بویژه از آغاز دور جدید نسل کشی اسرائیل در فلسطین، عبارت "محور مقاومت" مکان "شامخی" یافته است. تصویری که از این پدیده داده می شود، تصویر یک هیولای اسلامی است که منطقه و مردمِ آنرا تهدید می کند، امنیت منطقه را بخطر می اندازد و "دشمن اصلی" محسوب می شود. این توصیف عملا بر مبنای روایت آمریکا و اسرائیل پرداخته شده است. بخش عمدۀ چپ ایران روایت آمریکایی/اسرائیلی از موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه و این باصطلاح محور مقاومت، آنچه نتانیاهو محور شرّ می نامد را غورت داده اند. 

در سال 2002، پس از حمله به افغانستان، جرج بوش ترم "محور شرّ" را معرفی کرد. در آن مقطع ایران، عراق و کرۀ شمالی را در این محور قرار دادند. جرج بوش اعلام کرد که این محور بانی رشد تروریسم است و قصد دستیابی به سلاح کشتار جمعی دارد. طولی نکشید که به بهانۀ نابودی سلاح کشتار جمعی به عراق حمله کردند. بمب هایی که بر مبنای یک دروغ تاریخی بر سر مردم عراق ریختند موجب کشتار یک میلیون و آوارگی چند میلیون نفر شد. عراق به یک آشوب و بلوای دائمی دچار گردید. مردم عراق در میان ترور دو جریان دولتی و اسلامی اسیر شدند و زندگیشان با نابودی دائمی روبروست. 

بدنبال آن ایران بمثابۀ هدف نظامی دیگر اعلام شد. در واقعیت امر آمریکا و ناتو به کرۀ شمالی نمی توانند حمله کنند چون دارای سلاح هسته ای است. فقط زمانی چنین حمله ای شکل خواهد گرفت که یا تکنولوژی نظامی آنچنان رشد کرده باشد که بتوان پیش از حمله سلاح هسته ای را از کار انداخت یا شرایط به نقطه ای رسیده باشد که جنگ هسته ای غیرقابل اجتناب شده باشد. باید توجه داشت که هم اکنون اسرائیل و آمریکا دارند ایران را با سلاح هسته ای تهدید می کنند.

چهرۀ خاورمیانه از سال 2001، زمان حملۀ آمریکا و موتلفینش به افغانستان و سپس حمله به عراق کاملا تغییر کرده است. در واقع، موجودیت آن بعنوان یک موجودیت ژئوپلتیک کاملا زیر سوال رفته است. اکنون دارند دربارۀ اهداف بعدی آمریکا و غرب به پرچمداری اسرائیل برای اشغال و نابودی منطقه ای وسیعتر صحبت می کنند؛ از ترکیه و پاکستان بعنوان اهداف بعدی سخن می رود. 

خاورمیانه کاملا نابود گشته و تقریبا هر گونه مدنیت و نشانۀ تمدن کهن منطقه با خاک یکسان شده است. (اکنون مشغول نابودی ایران اند.) حتی از طریق بمباران، سمپاشی های هوایی و ریشه کن کردن درختان زیتون در فلسطین دارند طبیعت منطقه را نیز نابود می کنند. سناریو اینست که پنجاه سال بعد هیچکس خاورمیانه، مردمش، فرهنگش و تمدنش را بیاد نخواهد داشت. مارک پمپئو رئیس سابق سازمان سیا و وزیر امور خارجه اسبق در یک سخنرانی گفت باید روایت جنگ اسرائیل در غزه را بگونه ای نوشت که کتاب های تاریخ "از قربانیان غزه یاد نکنند." "باید داستان را بدرستی تعریف کنیم." این ویرانسازی ها دارد راه را برای خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ فراهم می کند. (نقشه ای که برای غزه دارند، "ریویرای خاورمیانه" با هیات صلح دست ساز ترامپ تصویر آیندۀ منطقه را در مقابل چشمان ما می گذارد.)

نتانیاهو در سخنرانیش در کنگره آمریکا چندین ماه پس از آغاز نسل کشی در غزه از محور شرّ در مقابل محور تمدن صحبت کرد. اعلام کرد که محور شرّ باید نابود شود. ایران بعنوان راس این محور و تهدید اصلی تمدن غرب معرفی شد، اعضای دیگر این محور تعدادی سازمان های تروریستی در عراق، حزب الله در لبنان، حماس و حوثی ها در یمن هستند. اسرائیل و آمریکا برای توجیه نسل کشی، کشتار و ویرانی و پاکسازی مردم منطقه اکنون سی سال است که مقولۀ تروریسم اسلامی را عَلم کرده اند؛ تمام سازمان های تروریست اسلامی را آنها ساخته اند و مورد حمایت کامل مالی، سیاسی و لجستیکی قرار داده اند. سازمان مجاهدین در افغانستان، طالبان، القاعده، حماس و داعش همگی ساخته و پرداختۀ سازمان های سیا، موساد و ام آی شش هستند. ده ها ویدیو موجود است که نتانیاهو، هیلاری کلینتون، کارکنان ارشد سازمان سیا، ژورنالیست ها و محققین معتبر با ارائه فاکت این تاریخ را مستند کرده اند. بعلاوه، آمریکا با حمایت غرب رژیم اسلامی را در ایران بر سر کار آورد و انقلاب مردم را سقط کرد. این نیز یک فاکت مستدل تاریخی است.

آمریکا، اسرائیل و غرب یک روایت ساختگی را بخورد مردم دادند، اَکتور هایش را خود ساختند و به جان مردم انداختند. مثل یک فیلم هالیودی که نه برای پرده سینما بلکه به قصد کشتار و ویرانی یک منطقه ساخته شد. با این هیولای خود ساختۀ تروریسم اسلامی، میلیون ها نفر را به کام مرگ کشاندند و کل منطقه را به ویرانی کامل. 

تمام دنیا این قصه را باور کرد. دنیا به دام این روایت دروغین افتاد و عمدتا به دو بخش تقسیم شد. مخالفین تروریسم اسلامی عمدتا به طرفداری از آمریکا و غرب یا امپریالیسم درغلتیدند و در سوی دیگر مخالفین امپریالیسم آمریکا، انسان هایی که جنایات آمریکا و غرب و اسرائیل را دهه ها تجربه کرده بودند عمدتا به سوی قطب دیگر گرایش پیدا کردند. منصور حکمت در سال 2001 پس از واقعۀ 11 سپتامبر و حملۀ آمریکا و موتلفینش به افغانستان بمنظور ساختن سدی در برابر این تله، امپریالیسم آمریکا را بدرست تروریسم دولتی نامید و قطب سومی را در مقابل این دو قطب معرفی کرد: قطب سوم، قطب بشریت آزادیخواه، برابری طلب و انساندوستی که در برابر هر دو قطب تروریستی می ایستد.

اکنون بیست و پنج سال بعد، پس از رسیدن به پردۀ آخر پروژۀ خاورمیانۀ جدید، پس از درز پیدا کردن تمام فاکت های تاریخی که پیش از آن در رسانه های بستر اصلی تئوری توطئه خوانده می شد و اخیرا برملا شدن بخش هایی از این پروژه در ایمیل های اپستین، دیگر نباید برای هیچ انسان هوشمند و منطقی شکی در رابطه با روایت واقعی و تاریخ تروریسم اسلامی وجود داشته باشد. 

اما در میان بخش وسیعی از جنبش چپ ایران این روایت دروغین هنوز نقش بازی می کند. آنچه نتانیاهو محور شرّ می نامد، از طرف جمهوری اسلامی و مخالفین آمریکا و اسرائیل "محور مقاومت" خوانده می شود. و این لفظ دهان پرکن همچون تله ای جنبش چپ ایران را در دام انداخته است. بخشی که خود را جنبش چپ می خوانند ولی آمریکا را دشمن بزرگتر می دانند  به طرفداران محور مقاومت و بطور محاوره ای به "محور مقاومتی" شناخته می شوند. این بخش در ایران فعالتر است.

بخش دیگر چپ اجازه داده است که نفرت عمیق بحقش از جمهوری اسلامی چشمان منتقدش را بپوشاند و عملا تمام روایت آمریکا و اسرائیل درباره نقش، موقعیت و قدرت این باصطلاح محور مقاومت را غورت دهد. تاثیر مخرب این روش و بینش را بویژه در دو سال نیم گذشته، از زمان آغاز نسل کشی اخیر اسرائیل در غزه مشاهده کرده ایم. چپ ایران در میان حیرت و نقد چپ جهانی عمدتا نقشی پاسیو در رابطه با نسل کشی غزه، در حمایت و همبستگی با مردم غزه و منطقه و در محکومیت اسرائیل، آمریکا و غرب داشته است. در رابطه با فلسطین حضور حماس و حمایت جمهوری اسلامی بعنوان عذر و توجیه این انفعال بیان می شد. تمام روایت 7 اکتبر اسرائیل را غورت داده اند. روایتی که دروغین بودنش از جانب رسانه های خود اسرائیل کاملا افشاء شده است. بعضا هنوز بعد از دو سال نسل کشی و جنایت وحشیانه هر بار که اسرائیل را محکوم می کردند باید حماس را نیز محکوم کنند.

این تاکتیک اتفاقا بضرر جنبش چپ و بنفع جمهوری اسلامی و حماس تمام شده است. در نگاه مردم عدالت طلب، با وجدان، انساندوست و آزادیخواه، جمهوری اسلامی یک وجهۀ مثبت یافته است و مقام دروغین محور مقاومتی اش دارد با استقبال وسیعتر در سطح منطقه و جهان روبرو می شود. مردم به جان آمده از کشتار، سرکوب، استثمار، اشغالگری و زورگویی های امپریالیسم آمریکا با همدستی غرب و جلوداری اسرائیل بطور خودبخودی نیرویی که با این قطب زور و سرکوب می جنگد را دوست خود و هم جبهۀ خود بشمار می آورند. این منطق عامه است. روانشناسی و ذهنیت بخش وسیعی از مردم این چنین عمل می کند. از اینروست که نیروهای آگاه، رادیکال و کمونیست باید مسائل را بگشایند و آگاهی را گسترش دهند. 

اما روش بخش عمدۀ جنبش چپ ایران انفعال در برابر این جنبش های حق طلبانه و مقاومت ستمدیدگان در برابر زور و کشتار از فلسطین تا سوریه و لبنان، لیبی و عراق، سودان و سومالی بوده است. می توان گفت که چپ ایران از یک ناسیونالیسم آشکار رنج می برد. به مسائل مربوط به ایران و کردستان یک واکنش سریع و آتشین نشان می دهد، اما در برابر بقیۀ جهان یک نوع لختی بر این جنبش حاکم است. بعلاوه، آنجائیکه جمهوری اسلامی، حماس یا محور مقاومت دخالت دارند، این انفعال به تحریم کامل می انجامد. این سیاست انفعال و تحریم شدیدآ به وجهۀ جنبش چپ آسیب زده و موجب محبوب تر شدن و بزرگتر شدن جمهوری اسلامی گشته است.

اکنون روش مشابه ای در مورد جنگ آمریکا و اسرائیل علیه مردم و جامعۀ ایران اتخاذ شده است. پذیرش روایت آمریکا و اسرائیل، اینکه بانی اصلی آشوب و ویرانی در منطقه را محور مقاومت و در راس آن جمهوری اسلامی می خوانند، بخش عمدۀ چپ را به تحلیل اشتباه از جنگ رسانده است، بطوریکه جمهوری اسلامی را مسبب این جنگ می نامند و جنگ را میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی می بینند. این جنگ قبل از هر چیز جنگی است علیه مردم و جامعۀ ایران؛ جنگ امپریالیسم آمریکا به جلوداری اسرائیل برای نابودی جامعه و زندگی مردم. قصد دارند ایران را مانند سوریه، لیبی و عراق با خاک یکسان کنند و هر نوع مدنیتی را در جامعه نابود سازند. ایجاد یک سناریوی سیاه هدف اولیۀ آنهاست. حذف یا تغییر شکل دادن به جمهوری اسلامی نیز هدف دیگرشان است. همانگونه که پیش از این در فرصت های مختلف یادآور شدیم، در خاورمیانۀ جدید، اسلام باید تغییر شکل و نقش دهد. پروژه آنست که تروریسم اسلامی کاملا حاشیه ای شود و اسلام مدرن بجلوی صحنه آید. شیخ نشین ها، بویژه، طی دو سال اخیر به مناسبت های مختلف گوشه هایی از این اسلام جدید را به نمایش گذاشته اند. 

روشن است که جمهوری اسلامی برای حفظ حیاتش دارد می جنگد. اما صرف آنکه رژیم اسلامی در پاسخ به بمباران ها و کشتار رهبرش دارد موشک پرانی می کند، این جنگ را به "جنگ میان دو دولت ارتجاعی" تبدیل نمی کند. چرا این مساله حائز اهمیت است؟ از اینرو که چنین تحلیل و تعریفی موجب انفعال جنبش همبستگی، آزادیخواه، چپ و انساندوست جهانی می شود. اگر دو قطب ارتجاع با هم می جنگند، نقش مقاومت و اعتراض به آن جنگ کمرنگ تر می شود. بعلاوه، نقش جنایتکار و سرکوبگر آمریکا و اسرائیل تا حدود زیادی پاکشویی می گردد. برای اثبات جنایتکار بودن، سرکوبگر، و شیطانی بودنِ جمهوری اسلامی ما نیاز نداریم که رژیم اسلامی را در هر جنایتی سهیم بدانیم. پروندۀ این رژیم پر تر از آنست که ما نیاز داشته باشیم جنایت دیگران را به حساب آن بنویسیم. توازن و انسجام تحلیل و موضع سیاسی اصولی حکم می کند که چشمانمان را در مقابل حقیقت بگشاییم، تیزبین تر و منتقد تر به جهان و مولفات و معادلات سیاسی جهانی بنگریم. 

روش حاکم کنونی اتفاقا بنفع جمهوری اسلامی و محور مقاومت تمام می شود. اکنون رژیم اسلامی بعنوان تنها دولت منطقه که به اسرائیل و پایگاه های آمریکا حمله کرده و خسارات جدی وارد آورده نزد بخش وسیعی از مردم بجان آمدۀ جهان، در فلسطین، سوریه، لیبی، عراق، سودان، سومالی، ونزوئلا، کوبا، کلمبیا، آفریقا محبوب شده است. بدنبال حملات موشکی رژیم اسلامی، امارات متحدۀ عربی دچار ضرباتی شده که مجبور از عقب نشینی در حمایت از گروه تروریستی آر اس اف در سودان شده است. این گروه تروریستی مسبب کشتار وسیع، تجاوز گسترده، گرسنگی دادن و آواره کردن مردم سودان بوده است. امارات متحدۀ عربی طلا و الماس سودان را به غارت می برد. عقب نشینی اخیر فضای مرگ و کشتار را در سودان کاهش داده و مردم دارند یک نفس می کشند. گزارش می شود که جشن و شادی در سودان براه افتاده است. درک این شرایط برای یک کمونیست و مارکسیست قاعدتا باید آسان باشد، اما بخش قابل توجهی از چپ در ایران به این واقعیت پشت کرده و هر آنکه از حملات جمهوری اسلامی شادمان شود را با مُهر محور مقاومتی محکوم و مطرود می کنند. 

این بخش از چپ دارد به پای خود تیر می زند. بزودی در سیاست ایران و منطقه کاملا نامربوط خواهد شد. از اینجا مانده و از آنجا رانده. ما باید این شرایط را درک کنیم، بکوشیم که ماهیت واقعی و جنایتکارانۀ جمهوری اسلامی را برای بخش هر چه وسیعتری از مردم تحت ستم جهان آشکار سازیم. بکوشیم نشان دهیم که دشمنِ دشمنِ من ضرورتا دوست من نیست. ما باید بکوشیم که در جنبش عدالت طلبانه، آزادیخواه و انسان دوستانۀ جهان جا باز کنیم. بکوشیم جمهوری اسلامی را افشاء و بی آبرو کنیم. با مقابله با جنگ و قلدری آمریکا و اسرائیل و همچنین با سازماندهی مردم برای مقابله با مخاطرات جنگ و حفظ امید و همبستگی در داخل کشور و کمک به سازماندهی یک جنبش وسیع ضد جنگ در خارج کشور جامعه را از فروپاشی کامل حفظ کنیم و در شرایط مناسب قدرت سازمانیافتۀ خود را علیه رژیم و برای سرنگونی انقلابی آن بکار گیریم.

نه به جنگ، نه به به جمهوری اسلامی، نه به مداخلۀ خارجی، قدرت بدست مردم

17 مارس 2026

رضا پهلوی کارت سوخته! کمدی – تراژدی "امپراطور برهنه"!

رضا پهلوی کارت سوخته!

کمدی – تراژدی "امپراطور برهنه"!

آذر ماجدی

اسرائیل، آمریکا، موساد و سازمان سیا طی چند سال اخیر رضا پهلوی را باد کردند. قصۀ فانتزی احیای سلطنت پهلوی را از رسانه ها پخش نمودند. بیش از یک میلیون اکانت فیک (حساب های ساختگی در سوسیال میدیا) برای لانسه کردنش درست کردند. به اسرائیل بردندش تا با بسر گذاشتن کیپا (کلاهک یهودی) در مقابل دیوار ندبه و با تکان دادن سر به تعهد مزدورانه اش سوگند یاد کند. او را پسر کورش خواندند تا به عرش اعلاء برسانندش اما دریغا که به موضوع مسخره و مضحکه تبدیل شد. طی سه سال اخیر هر روز یک نطق بدستش داده اند؛ بعضا بنظر می رسد که خودش هم نمی فهد دارد چه می گوید. طوطی وار هر آنچه به او خوراندند، تکرار می کند. حرف های ضد و نقیض و بزرگتر از دهانش بیش از پیش ماهیت و موقعیت او را آشکارساخته است. 

هزاران موجود از خود بیگانۀ سایکوپت را با مُزد یا بی مُزد اجیر کرده اند تا در خیابانهای آمریکا، کانادا و اروپا در جشن کشتار مردم و کودکان و دختر بچه های پرپر شده به رقص و پایکوبی  مشغول گردند؛ "های هیتلر" وار فریاد جاوید شاه سر دهند؛ به لات بازی و چاقو کشی در خیابان ها دست بزنند؛ و جان و نان مردم را در خیابان های آلمان، انگلستان، کانادا و آمریکا با چاقو تهدید کنند تا به "جاوید شاه" گفتن قانع شان نمایند. عین مافیای شناخته شده. 

در عرض مدتی بسیار کوتاه، همان ذره آبرو و اعتباری که رضا پهلوی و خانوادۀ دزد و جنایتکارش از آن برخوردار بودند دود شد و به هوا رفت. انسان های بیخبر از گذشته و تاریخ سیاه و خونین خانوادۀ پهلوی، دزدی ها و قتل عام هایشان، یا کسانی که از فقدان انتخاب، از روی استیصال یا با روایت "بالاتر از سیاهی رنگی نیست" به او رضایت داده یا تسلیم شده بودند، چشمانشان گشوده شد؛ از خواب بیدار شدند؛ کابوس آتی را در مقابل چشمانشان دیدند. همان یک ذره محبوبیتی که با صرف میلیون ها دلار و کار فشردۀ موساد و سازمان سیا کسب کرده بود دود شد و به هوا رفت. 

روایت "امپراطور برهنه است" در این مورد کاملا صدق می کند. این یک کمدی – تراژدی کلاسیک بود. دلقکی را به میدان آوردند تا از برج شهر برای خندۀ عوام آویزانش کنند. سرنوشت سیاست بازی رضا پهلوی به پایان خود رسید. 

هیچگاه رضا پهلوی را جدی نگرفتم. برایم محتمل ترین سناریو "عراقیزه"، "سوریه ایزه" یا بعبارتی بالکانیزه کردن ایران بود . حاکم کردن یک سناریوی سیاه؛ همان سناریویی که در مقابل چشمان مان به اجراء درآمده است. اما اگر چند درصدی احتمال می رفت که در یک دورۀ گذار تاج بسر بگذارد، زمانیکه مثل خروس بی محل به صحنه آمد تا علیه تجزیه طلبی شاخ و شانه بکشد، برایم دیگر مسعجل شد که او بهیچوجه گزینۀ رژیم چنج آمریکا/اسرائیل نیست. او ابزاری برای فراهم کردن زمینۀ سناریوی سیاه در ایران است. در مقابل چشمان رسانه های جهانی به آمریکا و اسرائیل التماس کرد تا ایران را بمباران کنند. نه یکبار بلکه چندبار. کوشید بمباران مردم را راه رهایی شان جا بزند؛ مرگ مردم را هزینۀ رهایی خواند. دست ترامپ و نتانیاهو را بوسید. او مهره ای برای سیاست بازی امپریالیستی – رژیم چنجی است. برای زمینه سازی جنگ خانمان براندازی که آنها را به هدف واقعی و همیشگی شان برساند: یعنی تجزیۀ ایران با بمباران و ویران سازی تمام ساختارها و راه اندازی یک جنگ داخلی خونین با استفاده از مرسونری های ناسیونالیست قومی و سناریو سیاهی. ایران قرار است سوریه آتی باشد. بارها اعلام کرده اند. ولی کو گوش شنوا؟

همراه با پرپر شدن 160 دختر بچه زیر بمب های "حقوق بشری" و "فمینیستی" آمریکا و اسرائیل، همراه با ریزش آوار و بمب بر سر مردم، همراه با ویران شدن تمام ساختار ها و زیر ساخت های جامعه، همراه با راه افتادن جوی خونِ آلوده به نفت و سموم شیمیایی، صورت رضا پهلوی بعنوان یک دلال بی شرم و خود فروخته از مقابل چشمان محو می شود. او دیگر یک کارت سوخته است. نامش بعنوان یک دلقک مزدور در تاریخ به ثبت خواهد رسید. اکنون می تواند تمام وقت به کازینو ها بازگردد! 

خامنه ای جنایتکار به فنا رفت! آیا باید پایکوبی کرد و از اسرائیل و آمریکا قدردانی؟

خامنه ای جنایتکار به فنا رفت!

آیا باید پایکوبی کرد و از اسرائیل و آمریکا قدردانی؟

آذر ماجدی

من شخصا خواهان آن بودم که خامنه ای و تمام جلادان رژیم اسلامی در یک دادگاه عادلانۀ مردمی به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه می شد تا تمام داغدیدگان بتوانند به یک آرامش روحی و درونی دست یابند. در این دادگاه برای او خواهان مجازات اعدام نمی شدم چون اصول و عقاید کمونیستی – انسانی ام خواهان لغو مجازات اعدام است. (30 سال پیش این اصل در برنامه یک دنیای بهتر نوشته منصور حکمت ثبت شده است.) حتی برای جانیانی چون خامنه ای، نتانیاهو، ترامپ، اوباما یا کلینتون نیز خواهان اعدام نمی شدم. متاسفانه نشد. اما، مساله مرگ این جلاد نیست. مساله چگونگی مرگ و واکنش ها به آنست. 

به داخل کشور نگاهی بیاندازیم. عده ای از مردم شادی و پایکوبی کردند. تعدادی کلیپ در سوسیال میدیا دیده ام. نمیدانم چقدر وسعت داشته است. در خارج و رسانه های بستر اصلی انعکاس وسیع یافته است. عده ای هم سوگواری کرده اند. آنها را مزدوران رژیم اسلامی می نامند. 

مردم می توانند و حق داردند که بهر شکل که میل دارند تا آنجایی که کسی را مورد آزار و اذیت قرار ندهند، احساس خود را بیان کنند. برخی احساس انتقامجویی شان به غلیان آمد. اما بسیاری از مردمی که در تلاش برای حفظ جان خود و خانواده شان دنبال یک نقطۀ امن تر می گردند، کسانی که در صف نان و داروخانه برای پایه ای ترین نیازهای روزشان ایستاده اند، وقت و حال و روز جشن و سرور ندارند. مثل ایرانیان خارج کشور که هنوز هیچ بمبی از آسمان بر سرشان فرو نمی ریزد و امن و امان با خانواده شان مشغول زندگی هستند، ممتاز نیستند. 

بخش عمدۀ جنبش چپ از این مرگ ابراز رضایت و شادی کرده است. حزب موسوم به "کمونیست کارگری" (که فقط اسماً جزء چپ است) دیگر سنگ تمام گذاشته است. در زیر بمباران، از مردمی که در زیر آوار دنبال جگر گوشه شان، مادر، پدر و همسرشان می گردند و از درد و غم بر سر و سینۀ خود می کوبند، می خواهد که برای یک انقلاب رهایی بخش آماده شوند. تمام شان بیشرمانه از این جنگ و ویرانی و کشتار ابراز شادی می کنند. مرگ خامنه ای را آغاز انقلاب رهایی بخش می نامند. یک کلام راجع به 140 کودکی که در کلاس های درس پر پر شدند به زبان نمی آورند. از ناسیونالیست های قوم پرست، این عناصر سناریوی سیاه، دفاع می کنند. جنگ را مائده آسمانی می خوانند. همانگونه که لیدرشان از اشغال ونزوئلا به وجد آمد و آن را بنفع چپ و آزادیخواه در ونزوئلا و ایران خواند. 

شرم تان باد! اینها نام حزبی را یدک می کشند که لیدرش در سی سال پیش، منصور حکمت درباره خطر سناریوی سیاه در ایران هشدار داد و در سی و پنج سال پیش در "طلوع خونین نظم نوین جهانی" دنیایی را که ما اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنیم ترسیم کرد. شرم تان باد!

سوال اساسی اینست: آیا نیروهای چپ و کمونیست می توانند انسان های آزادیخواه و برخوردار از وجدان انسانی را برای دفاع از مردم ایران بسیج کنند؟ بخش قابل توجهی از چپ ایران در سه سال اخیر نسبت به سرنوشت مردم غزه و فلسطین، و کل منطقه  از ترس "غول" حماس و تروریسم اسلامی منفعل بوده اند. از ترس تقویت جمهوری اسلامی در تظاهرات های وسیع و میلیونی در خارج کشور در محکومیت نسل کشی اسرائیل و آمریکا و غرب در غزه شرکت نکردند. خوش خیال هشدارهای خطر جنگ، رژیم چنج و سناریوی سیاه را تئوری توطئه و خیالپردازی نامیدند. اکنون زمان تسویه حساب با خود و بسیج و آمادگی برای سازمان دادن و شرکت در جنبش ضد جنگ مدافع مردم ایران فرا رسیده است.

قتل خامنه ای و عروج او به قهرمان ضد امپریالیسم!

در خلاء یک جنبش چپ و رادیکال علیه امپریالیسم، مردمی که از این جنایات، اشغالگری، سرکوب و استثمار امپریالیستی جانشان به لب رسیده، هر کسی را که بعنوان مخالف آمریکا و اسرائیل معرفی و تبلیغ می شود، بویژه اگر به دست آنها به قتل برسد به مقام قهرمانی می رسانند. این منطق عام توده هاست. بورژوای و دستگاه تبلیغاتیش بر همین روش فکری سرمایه گذاری می کند و روایت می سازد. اینجاست که نقش نیروهای چپ و کمونیست برای آگاهی بخشی حیاتی و ضروری می شود. نباید اجازه داد که خامنه ای جلاد به مقام قهرمانی برسد. 

در حال حاضر تظاهرات های وسیعی در آمریکا و سایر کشورهای جهان شکل گرفته است. در چندین کشور منطقه مردم خشمگین به سفارت خانه های آمریکا حمله کرده اند و تعدادی با گلوله های آمریکایی به قتل رسیدند. برخی خودبخودی است، برخی توسط تشکلات موجود سازمان یافته است. در این تظاهرات ها بعضا پرچم جمهوری اسلامی مشاهده می شود. ما چه بخواهیم، چه نخواهیم، جامعۀ بین المللی پرچم جمهوری اسلامی را بعنوان سمبل ایران می شناسد، لذا برای مردم در جهان حمل این پرچم بعنوان حمایت از مردم ایران و اعتراض به جنگ امری طبیعی است. این مساله ممکن است باعث تحریم این اعتراضات از طرف برخی نیروهای چپ شود. 

اما تحریم این اعتراضات و جنبش موجود پاسخ نیست. نقش معکوس دارد. تحریمِ ما اتفاقا اسلامیست ها و مرتجعین را تقویت می کند. جا را برای آنها خالی می کند. تحریم تیر زدن به پای خود است. راه، دخالت فعال است. اگر گوش شنوا می خواهیم و قصد فقط اعلامیه دادن و اعلام نظر نیست، باید ابتدا دوستی مان را ثابت کنیم، بعد نقدمان را آغاز نمائیم. ایجاد تغییر راحت نیست. کار گِل نیاز دارد. باید نشان دهیم که درد مردم را می فهمیم، اشتباهات را درک می کنیم، اما در کنارشان می ایستیم. مردم با وجدان با مشاهدۀ جنایات و هجوم ضد انسانی اسرائیل و آمریکا می خواهند اعتراض خود را ابراز کنند و در این میان هستند کسانی که میان مردم و رژیم تفکیک نمی گذارند؛ هر چقدر ما از این رژیم متنفر باشیم باید این واقعیت را بپذیریم و برای تغییر آن بکوشیم. باید درون این جنبش آگاهی برد. با تحریم این اعتراضات ما به هدف خود ضربه می زنیم.

سازماندهی یک جنبش وسیع ضد جنگ در محکومیت امپریالیسم آمریکا، غرب و اسرائیل و در حمایت از مردم ایران و منطقه که هر روز در زیر بمب های این جانیان تار و مار می شوند یک امر مهم و حیاتی است. بکوشیم شعارهای نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی، نه به مداخلۀ خارجی و زنده باد ارادۀ مردم را وسیعا در میان این جنبش و جهان گسترش دهیم. در لحظه تاریخی بسیار حساسی قرار داریم. تاریخ ما را قضاوت خواهد کرد.

سوم مارس 2026

چرا دعوا بر سر تجزیه طلبی در این شرایط جنگی لازم شده است؟ پیش پردۀ سناریوی سیاه

چرا دعوا بر سر تجزیه طلبی در این شرایط جنگی لازم شده است؟

پیش پردۀ سناریوی سیاه

28 فوریه 2026

این مطلب دیشب آماده شد و قرار بود امروز منتشر شود. اما صبح با خبر وحشتناک حمله به ایران و کشته شدن ده ها کودک در میناب روبرو شدم. این حمله تائیدی است بر تحلیل زیر که اعلام می کند قصد آمریکا و اسرائیل بالکانیزه کردن ایران است. 

چند روز پیش هارت و پورت رضا پهلوی و شاخ و شانه کشیدن برای "تجزیه طلبان کرد" و پیام به ارتش برای آمادگیِ در برابر تحرکات تجزیه طلبانه، خشم عده ای وتمسخر برخی دیگر را برانگیخت. به این پیام در زیر می پردازیم. اما چه رویدادی این پیام را ضروری کرده بود؟ 

پنج سازمان ناسیونالیست کرد اتحاد کرده اند* و در ائتلاف شان بر تلاش برای نابودی جمهوری اسلامی و "کسب حقوق کرد در چهارچوب جغرافیای ایرانی غیر متمرکز و دموکراتیک" تاکید کرده اند. پیش از این 7 سازمان بودند 2 سازمان ترک کرده اند. سازمان های ناسیونالیست بارها باهم اتحاد کرده و بعد مسلحانه با هم جنگیده اند. لذا این اتحاد تعجبی ندارد. اما زمان آن و ترک دو سازمان دیگر سوال برانگیز است. 

ناسیونالیست های کرد مشتاقانه منتظر بمباران ایران بوده اند و ملتمسانه از دولت آمریکا خواسته اند که به ایران حمله کند. عبدالله مهتدی حتی تلویحا بمب اتم را تبلیغ کرد و خالد عزیزی دست به دامن ترامپ برای حمله به ایران شد و قول داد که همراه با حمله ترامپ، آنها هم حمله نظامی را آغاز خواهند کرد. این تحرکات درون جنبش ناسیونالیست کرد در رابطه با شرایط جدید، افزایش تنش و نزدیک شدن خطر جنگ است. آنها دارند خود را برای نقش ویرانگری که قرار است در این جنگ بازی کنند، آماده می کنند.

 ناسیونالیسم کرد همیشه دارای رابطۀ حسنه و نزدیک با اسرائیل و آمریکا بوده است و اکنون با پروژۀ خاورمیانۀ جدید تحولاتی در مسالۀ کرد بوجود آمده و جایگاه آن در ژئو پلتیک منطقه تغییر کرده است. (این بحث مهمی است که در جایی دیگر باید مفصلا به آن پرداخت.) 

این شرایط تازه چیست؟

نزدیک شدن مداخلۀ نظامی آمریکا و اسرائیل با حمایت غرب در ایران با هدف رژیم چنج، بالکانیزه یا عراقیزه کردن ایران. جریانات فاشیست پرو آمریکا/اسرائیل و جریانات ناسیونالیست قومپرست به تکاپوی بسیار افتاده اند و در ویرانی و آیندۀ سیاهی که بر ایران سایه انداخته است، مشغول سهم خواهی اند. گزارش شده است که با کمک اسرائیل و غرب سازمان های ناسیونالیست در مرز عراق و ایران آمادۀ حملۀ نظامی اند و بقول منابع فرانسه آموزش جنگی دیده و به سلاح های لازم مجهزاند. تلویزیون 12 اسرائیل فیلمی از مقر سازمان خبات و تمرینات نظامی شان نشان می داد و با رهبرشان مصاحبه کرد. این گزارشات کاملا بر نقش ناسیونالیسم کرد در پروژه سناریوی سیاه در ایران تاکید می کند.

رضا پهلوی نیز یک مهرۀ اصلی پروژه رژیم چنج و سناریوی سیاه در ایران است. پس انتظار می رود که میان این دو عنصر که یک هدف را دنبال می کنند و ارباب شان مشترک است، لااقل تا انجام پروژه اتحاد برقرار باشد. اما هارت و پورت ها و احکام خیالی رضا پهلوی بدنبال انتشار بیانیۀ پنج سازمان حیرت بسیاری را برانگیخت. چرا باید رضا پهلوی که هیچ کارۀ ایران است، حتی از طرف ترامپ و دور و بری هایش تحقیر شده است در این شرایط حساس که وحدت بسیار اساسی است، چنین "تهدید" های پر طمطراق و خیالی بکند؟ می دانیم که یک کلام که از دهان او بیرون می آید از مغز خودش تراوش نکرده و کلمه به کلمه توسط موساد و سیا به او دیکته شده است. پس باید بپرسیم که چرا اسرائیل و آمریکا تصمیم گرفته اند که در این شرایط چنین آشوبی بپا کنند؟ این آشوب به چه هدفی خدمت می کند؟ اگر واقعا قصد دارند رژیم چنجی انجام دهند که نظام سابق را احیاء کند، چرا فضا را علیه او تحریک می کنند؟ اپوزیسیون فاشیست/ سلطنت طلب و ناسیونالیسم کرد دو یار نزدیک آمریکا و اسرائیل در پروژۀ جنگ و رژیم چنج در ایران اند. 

به عقل جور در نمی آید! البته اگر واقعیت را صاف و ساده ببینیم؛ آنطور که با عقل روزمره و منطق عادی خوانایی داشته باشد. اما باید دید و پذیرفت که این قدرت های جنایتکار مردم را با منطق صاف و ساده سر کار می گذارند و خود با توطئه اهداف کثیف شان را به پیش می برند. رضا پهلوی بازیچه است. همۀ دنیا شنیده اند که نتانیاهو و مقامات بالای نظامی و دولتی اسرائیل بر تجزیۀ ایران تاکید مطلق دارند. بالکانیزه کردن یا سوریه-ایزه کردن ایران هدف آنهاست. بارها علنا اعلام کرده اند. احزاب ناسیونالیست کرد از هر چهار کشور با اسرائیل رابطۀ بسیار حسنه دارند. از آنسوی پشتیبان اصلی رضا پهلوی نتانیاهو است. چرا باید نتانیاهو یک سیاستمدار خبرۀ دنیا دیدۀ جنایتکار دو نوچۀ خود را بجان هم بیاندازد؟ بویژه در شرایطی که برای رژیم چنج در ایران نقشه می ریزند و کار می کنند؟ این یک نقشۀ دقیق و حساب شده است. توطئه روش اصلی آنهاست. اینها دارند یک سناریوی سیاه را برای ایران طرح ریزی می کنند. 

ایجاد تنش ساختگی در میان اپوزیسیون راست در زمانی که اتحاد آنها برای پروژۀ رژیم چنجی که خود برایش تبلیغ می کنند حیاتی است، بنظر عجیب و اشتباه آمیز می آید؛ آیا آمریکا و اسرائیل، بخوان موساد/سیا اینقدر از مرحله پرت اند که یک سیاست کاملا متضاد با هدفشان را در پیش بگیرند؟ خیر. این تنش و آشوب اتفاقا در خدمت هدف اصلی شان است: ایجاد یک سناریوی سیاه در ایران. ویرانی و آشوب و اغتشاش دائمی مانند عراق، لیبی و سوریه. 

در همین دو سه روز که این دعوای زرگری ناسیونالیست آریایی و کرد بالا گرفته یک اتفاق دیگر نیز رخ داد که در صورت ظاهر به این دعوا بی ربط بنظر میرسد؛ اما در خدمت سناریوی سیاه است. مجاهدین یک اطلاعیه دادند که صد تن از نیروهایشان در حمله به بیت رهبری کشته یا دستگیر شده اند. این یک سناریوی فانتزی است. در این شرایط صد نفر مسلح هجوم ببرند به بیت رهبری؟! اما چرا این دروغ لازم شده؟ به اعتبار مجاهدین نزد مردم کمکی نمی کند. چون حتی اگر درست باشد، سازمانی که صد جوان را برای یک عملیات ماجراجویانه به کشتن می دهد به نفرت مردم می افزاید. این حرکت تلاشی است برای شکل دهی به سناریوی سیاه امپریالیستی. اغتشاش و آشوب بهترین فضا برای ایجاد چنین طرحی است. و طرح آمریکا/اسرائیل نیز همین است.

باید هشیار و با چشمان باز وقایع را دنبال کنیم و خود را برای مخاطرات آماده سازیم. جنگ عملا آغاز شد و در همان روز نخست قربانیان بسیار گرفت. فاشیست ها در خارج کشور جشن و سرور براه انداخته اند. دست چلبی را از پشت بسته اند. به این فاشیست ها یک عده باصطلاح چپ و با نام کمونیسم نیز اضافه شده اند که در پی بمب های آمریکا و اسرائیل و کشته شدن ده ها کودک دبستانی، صدها انسان دیگر و ویرانی کشور طلوع "انقلاب" آتی را نوید می دهند. شرم تان باد! 

باید با هشیاری و خود آماده سازی در برابر استیصال یک دیوار محکم بسازیم. با همبستگی، تشکل و اتحاد در تمام سطوح جامعه مخاطرات و صدمات جنگ را کاهش دهیم. باید یک جنبش وسیع همگانی و جهانی علیه جنگ و دخالت آمریکا و اسرائیل در سرنوشت مردم ایران سازمان دهیم.

نه به جنگ! نه به جمهوری اسلامی! نه به دخالت نیروهای خارجی در سرنوشت مردم!

* حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)، حزب دمکرات کوردستان ایران (حدکا)، حزب آزادی کوردستان (پاک)، کومله زحمتکشان کوردستان و سازمان خبات کوردستان ایران،

!فراخوان به جان دادن برای وطن از پشت شیشۀ ضد گلوله

فراخوان به جان دادن برای وطن از پشت شیشۀ ضد گلوله!

آذر ماجدی

 

۱۶ فوریه ۲۰۲۶

 

جهان به نقطۀ کمدی – تراژدی عمیقی رسیده است. هیات حاکمه، رسانه ها، قدرتمندان و روایت سازهای ایدئولوژیک هیچ مرزی نمی شناسند؛ روز روشن جلوی چشم دنیا دروغ می بافند و دروغ می گویند. روز را شب و شب را روزمی نامند. رضا پهلوی، ترامپ و اسرائیل را بعنوان ناجیان و نجات دهندگان مردم ایران جلوه می دهند؛ بمب و موشک را بهترین و تنها راه رستگاری می خوانند. وقیحانه روایت نفرت، جنگ و نژاد پرستی را رواج می دهند. بعضی لحظات انسان نمی داند بخندد یا گریه کند. وقتی دروغ های شاخدارشان را می شنوی عجزشان را در جلب مردم می بینی و خنده ات می گیرد؛ اما در همان لحظه دروغ هایشان، شعارهای نژادپرستانه کثیف شان، تهدیداتشان، چاقو کشی هایشان با پرچم اسرائیل، این سمبل نسل کشی و پاکسازی ملی رعشه بر اندام انسان می اندازد.

 

تاریخ نشان داده که این یک سیرک، کمدی یا نمایش نیست، اسرائیل با یاری غرب اکنون نزدیک به یک قرن است که دارد نقشۀ ویرانی، اشغال و پاکسازی خاورمیانه را قدم به قدم به پیش می برد. بویژه در سه دهۀ اخیر این ویرانی با سرعتی باورنکردنی به جلو رفته است. قرار نیست فقط میلیون ها نفر نابود و دربدر شوند؛ قرار نیست فقط تمام ساختار و زیر ساخت های آن نابود گردد. قصد دارند تمدن و فرهنگ کهن که در این منطقه شکل گرفته و رشد کرده را نیز کاملا نابود کنند. امیدوارند که تا چند دهۀ دیگر هیچ اثرو نشانی از مردم، فرهنگ و تمدنی که در این منطقه ریشه دارد در اذهان باقی نمانده باشد. حتی طبیعت منطقه را نیز دارند نابود می کنند. درخت های زیتون نیز دشمن شان محسوب می شود.

 

در این شرایط دهشت و سیاهی، در شرایطی که فاشیسم در تمام غرب دارد در راس قدرت قرار می گیرد؛ در شرایطی که هر چه بنام دموکراسی به مردم خورانده بودند دارد محو می شود، نوبت نابودی ایران رسیده است. مردم ایران یک قرن است که تحت دیکتاتوری، جنایت، فوق استثمار و سازمان های مخوف امنیتی زیسته اند. هر بار تلاش شان برای رسیدن به آزادی و رفاه، برای برقراری رای خود بر جامعه با سرکوب و دخالت امپریالیستی روبرو شده است. اکنون بار دیگر در چنین برهۀ سیاهی قرار گرفته ایم.

 

مردم ایران با تحمل بیش از چهل سال فقر و استثمار، درد و رنج و سرکوب تحت رژیم اسلامی برای سرنگونی این رژیم شیطانی به میدان آمده اند. آمریکا و غرب با جلوداری اسرائیل دارند این تلاش و رویای مردم را به یک سناریوی سیاه بدل می کنند. خطر جنگ، بمب و ویرانی و کشتار در بالای سرشان قرار گرفته است. مردم در یک شرایط سخت و وخیمی قرار دارند. چگونه می توان به آزادی، برابری و رفاه دست یافت؟ چگونه می توان در مقابل دو دشمن خونین، وحشی و جنایتکار، جمهوری اسلامی وغرب ایستادگی کرد؟ این سوالات بسیار مهمی است که اکنون در مقابل ما قرار گرفته است.

 

رفتارهای خشونت آمیز اپوزیسیون فاشیست و سلطنت طلب و جریانات فاشیست قومی که برای بمباران ایران به آمریکا و اسرائیل التماس می کنند مردم را بهت زده کرده است. ما ماهیت جنایتکار و مزدور آنها را می شناسیم. اما انتظار نمی رفت که به این زودی و سرعت دست خود را رو کنند. هنوز دست شان به هیچ جا جزء موساد و سیا بند نیست، دارند مردم را با چاقو، تفنگ، حلق آویز کردن از درخت، شکنجه و اعدام تهدید می کنند. یک مرد افغانستانی صاحب یک رستوران در هامبورگ با ضربه چاقو به قتل رسیده است. این حمله و قتل بدنبال بحثی حول آویزان کردن پرچم شیر و خورشید درگرفته است. اما هنوز پلیس اطلاعیه ای در این زمینه منتشر نکرده است. باید این رویداد دردناک را جدی گرفت. باید با هشیاری شرایط را دنبال کرد. باید چاره اندیشی نمود. اوضاع عمیقا وخیم است.

 

در این میان رضا پهلوی در مونیخ از پشت شیشۀ ضد گلوله برای تظاهرات سخنرانی کرده است. تظاهراتی که سازمان دهندگان، رسانه های غرب و پلیس آلمان رقمش را چند برابر کرده اند. ضمنا اعلام شده که بسیاری از اتباع کشورهای دیگر منجمله اوکراین در این تظاهرات ها شرکت داشتند. همبستگی بین المللی بسیار ارزشمند است، اما این نه همبستگی بلکه استخدام مزدور است. این شرکت کنندگان در قبال پول به این تظاهرات قدم رنجه فرمودند.

 

رضا پهلوی که با کمال وقاحت در مصاحبه با تلویزیون آمریکایی اعلام می کند شرایط جنگی است و جنگ کشته دارد، "هزینه دارد"، باید برای هدف کشته داد، خودش در کشور آلمان از پشت شیشۀ ضد گلوله سخنرانی می کند. او از مردم می خواهد که هزینه جنگ را با جان خود بپردازند اما خود وقیحانه تحت حمایت پلیس از پشت شیشه ضد گلوله سخنرانی می کند. شرم ندارند! گویی در جهانی دیگر زندگی می کنند. وقاحت حد و مرز نمی شناسد. مردم را ابله و کودن فرض کرده اند. سناریو یکی است. ۷۰ سال پیش در کودتای آمریکایی، شعبان بی مخ و سیاه جامگان فاشیست و لات به صحنه آمدند و اکنون فرزندان و نوادگانشان شلنگ تخته می اندازند.

 

شرایط حساس و وخیم است. باید این موج فاشیسم و جنایت متوقف شود. باید اینها را عقب نشاند. آنها پول و امکانات و قدرت دارند، اما ذره ای محبوبیت ندارند. اکثریت قریب باتفاق مردم از سلطنت و فاشیسم جنایتکار نسل کش متنفرند. از ساواک و ساواما متنفرند. باید با هم، در کنار هم قدرت مان را به آنها نشان دهیم. در برابر قدرت عظیم مردمی که با هر ایدئولوژی سیاسی، خواهان آزادی و رفاه و یک جامعه عادلانه تر هستند، توان مقاومت ندارند. باید قدرت خود را نشان دهیم. باید عقب شان بنشانیم. نباید در مقابل لات بازی و لمپنیسم آنها تسلیم و منکوب شویم. در یک نقطه عطف تاریخی مهم نه فقط برای مردم ایران، بلکه کل منطقه قرار گرفته ایم. تاریخ ما را به تحرک و ایستادگی فرا می خواند. سکوت و پاسیفیسم هزینه ای هنگفت در بر دارد. لحظاتی در تاریخ هست که حرکت یا سکوت ما می تواند تاثیراتی عمیق داشته باشد.

 

چامسکی متفکر چپ و منتقد سیستم یا نفوذی سیستم در جنبش چپ رادیکال؟ رابطۀ چامسکی و اپستی

چامسکی متفکر چپ و منتقد سیستم یا نفوذی سیستم در جنبش چپ رادیکال؟

رابطۀ چامسکی و اپستین

آذر ماجدی

 

افشای نام نوام چامسکی، فیلسوف و متفکر سرشناس آمریکایی در لیست اپستین بسیاری را شوکه کرد. چامسکی قهرمان فکری – ایدئولوژیک چپ های لیبرال جهان است/بود. چندین دهه نامش در راس قلۀ متفکرین چپ و باصطلاح آزاد اندیش درخشیده است. برخی از جریانات چپ او را پرستش می کردند. اکنون نزدیکیِ او با اپستین، ملاقات هایشان، ایمیل های نزدیک و شخصی شان دنیا را میخکوب کرده است.

او پیش از این در برابر این افشاگری ها مغرور و بی اعتنا برخورد کرده است. موقعیتش را محکمتر از آن می دید که خدشه ای بر آن وارد آید. اما همراه با آخرین افشاگری ها، همسرش مجبور به انتشار یک اطلاعیه گردیده که حکم عذر بدتر از گناه را دارد. ظاهرا چامسکی از فعالیت های کثیف، جنایتکارانه و شیطانی اپستین بی خبر بوده است. فرض کنیم این ادعا حقیقت دارد؛ آنوقت چگونه می توان انسانی به این خرفتی و خنگی که در وسط اینهمه کثافت و عفونت و لجن حتی شکش نبرده است را بعنوان یکی از بزرگترین متفکرین و فلاسفۀ خردمند برسمیت شناخت؟ 

سالها آشنایی با اپستین با وجود آنکه یک پروندۀ قضایی تجاوز به چندین کودک دارد اما با وکالت الن دورشویتز این صهیونیست کثیف که وکیل موساد نیز هست و داشتن روابط نزدیک در راس حکومت، پرونده تجاوز به دختر بچه ها به رابطه با یک زن "فاحشه" و یک دختر 17 ساله "فاحشه" کاهش داده شد و او در سال 2008 فقط به یک سال و نیم حبس محکوم شد که اجازه داشت روزها از زندان خارج شود. 

چامسکی از این پرونده مطلع بود. تمام جامعه باخبر شدند. با این وجود رابطۀ نزدیکش را حفظ کرد. پیش از زندانی شدن در سال 2019، اپتسین پس از رو شدن و انتشار بخشی از جنایات مخوفش در رسانه ها، ایمیلی برای چامسکی می فرستد و ابراز ناراحتی می کند. چامسکی پاسخ می دهد: "قلبم برای تو شکسته است!" در ایمیل های دیگری چامسکی می نویسد: "ما در تمام راه همراه تو هستیم" یا "تو همیشه در فکر و روح ما جا داری." در یک ایمیل بامضای چامسکی و همسرش: دوستیشان را "عمیق، صمیمی و دائمی" می خوانند. وی بارها در قصر اپستین در مانهتن نیویورک حضور داشته و در هواپیمای "لولیتا اکسپرس" همراه اپستین سفر کرده است. از طریق اپستین با ارهود براک نسخت وزیر سابق اسرائیل و رئیس سابق موساد، وودی الن و چند سلبریتی و قدرتمند دیگر جهان ملاقات کرده است.(تمام این اطلاعات در اسناد اخیر فاش شده و تا اطلاع ثانوی در اینترنت قابل دستیابی اند.)

 

آیا هیچ انسانی که عقلش را نفروخته باشد، مغزش کاملا شستشو نشده باشد می تواند با این میزان فاکت هنوز ادعا کند که چامسکی از جنایات اپستین بی اطلاع بوده؟ خبر نداشته که او در راس بزرگترین باند قاچاق کودک نه تنها به کودکان تجاوز می کرده، بلکه آنها را بعنوان تله برای باجگیری در اختیار قدرتمند ترین و متمول ترین مردان و زنان آمریکا و جهان قرار می داده است، از آنها عکس و فیلم می گرفته تا بعنوان سند باج گیری از آن استفاده کند؟ طبق اسناد فاش شده، این مافیای قاچاق کودک، کارشان فقط تجاوز جنسی نبوده، کانیبالیسم و استفاده از ارگان های کودکان بخش سیاه دیگر از جنایات آنهاست. چگونه است که چامسکی با معاشرت نزدیک و چندین ساله با اپستین، شناخت از نزدیک محیط اجتماعی او، ثروت بیکران مشکوک وی و اخباری که حول او منتشر شده بود، به موقعیت گانگستری او شک نبرده باشد؟ به باند باجگیری – جاسوسی که او در راسش بوده و در اصطلاح سازمان های اطلاعاتی "تله عسل" خوانده می شود مشکوک نشده؟ اطلاع نداشته که او چه قدرت عظیمی دارد و چگونه در ورای قانون و در قلب هیات حاکمه مشغول توطئه است؟ 

نوام چامسکی در میان متفکرین و فلاسفۀ چپ کاشته شد تا جنبش های رادیکال و میلیتانت را منحرف و رقیق کند. و این نقش را در طول حیات آکادمیک و حرفه ای با موفقیت انجام داده است. با ژست منتقدانۀ چپ هر گاه یک راز مخوف هیات حاکمه درز پیدا می کرد او حاضر یراق آنها را بعنوان "تئوری توطئه" رد و ریشخند کرده است. شخصا هیچگاه به او اعتماد نکرده ام و نقش مخرب او را تا حدودی می شناختم. اما حتی یک لحظه به فکرم خطور نمی کرد که حقیقت این چنین پلید، سیاه، متعفن و کثیف باشد. 

برملا شدن امپراطوری کثافت و تعفن و شیطانی اپستین- موساد- سیا- راثچایلد* و واتیکان یک زلزلۀ قوی است که تمام عمارت تمدن و فرهنگ برتر مسیحی – یهودی غرب را فرو می ریزد. این نظام یک مافیای جهانی برای استثمار، کشتار و ویرانی است که پدوفیلی یک بخش جدایی ناپذیر آنست. طی چند دهه اخیر اخبار بسیاری در رابطه با رواج پدوفیلی در واتیکان منتشر شده است. اکنون ربط واتیکان با این مافیای قاچاق و قتل کودکان آشکار شده است. نقش ارتش آمریکا در ربودن و تجاوز به کودکان در تمام کشورهایی که بر آن حاکم شده نیز برملا گردیده است. از نقش ارتش آمریکا در دزدی کودکان، بویژه پسر بچه ها و تجاوز به آنها در افغانستان پرده برداشته شده است. در پادگان ها کودکان بسیاری در اسارت قرار داشتند که مورد تجاوز سربازان آمریکایی قرار می گرفتند. یک راز دیگر نیز در مورد رومانی افشاء شده که چگونه اریکا کرک در راس یک سازمان خیریۀ کودکان بی سرپرست در رومانی در کنار ارتش آمریکا کودکان یتیم رومانی را قاچاق می کرده است. دولت رومانی وی را اخراج نمود.

*Rothchild

 

 

15 فوریه 2026

حمل پرچم اسرائیل در تظاهرات، کارت هویت فاشیست های ایرانی!  شکست پردۀ اول توطئه آمریکا/اسرائیل

حمل پرچم اسرائیل در تظاهرات، کارت هویت فاشیست های ایرانی! 

شکست پردۀ اول توطئه آمریکا/اسرائیل 

آذر ماجدی

پروژۀ رژیم چنج آمریکا/اسرائیل اعتراضات بحق و خشمگین مردم علیه جمهوری اسلامی را به گروگان گرفته است؛ یک طرح هماهنگ‌شده‌ برای ایجاد هرج و مرج که به مرگ و خونریزی بیشتر انجامید.

این طرح شکست خورد. از همان ابتدا، شروع به افشای نقشه‌هایشان در توئیترو رسانه‌های بستر اصلی، به ویژه رسانه‌های اسرائیل نمودند. موساد مردم را تشویق می کرد که به خیابان‌ بیایند و قول می داد که در کنار آنها حضور یابد. وزیر میراث اسرائیل، آمیخا علیاهو اعلام کرد: "ما در ماه ژوئن بر روی زمین بودیم. بهتر است باور کنید که الان هم روی زمین هستیم. ما سهم داریم." مارک پومپئو، رئیس سابق سازمان سیا و وزیر امور خارجه سابق آمریکا به ماموران موساد که "در کنار مردم ایران قدم بر می دارند، تبریک سال نو" گفت. اعلامیه‌های متعددی از سیاستمداران اسرائیلی منتشر شد، تلویزیون و رسانه های اسرائیل از دخالت اسرائیل در خیزش مردم سخن گفتند و بالاخره مصاحبۀ اخیرً وزیر خزانه‌داری آمریکا در داووس شواهد بسیاری از دخالت موساد و سیا در تشدید هرج و مرج و تنش در ایران است.

ظاهراً قرار بود این کار تنش را به حدی برساند که شرایط را برای یک طرح "رژیم چنج" (توسط آمریکا و غرب) از نوع انقلاب های رنگی در ایران مهیّا سازد. رضا پهلوی مانند یک قهرمان بجلو صحنه رانده شد تا طرح فوری خود برای تصاحب قدرت را اعلام کند، طرحی برای یک دیکتاتوری مطلق سلطنتی. او ادعا می‌کرد که مردم نامش را در خیابان‌ها فریاد زده‌اند و او را به عنوان رهبر خود برگزیده‌اند: "رهبر منتخب!"

چند روز طول نکشید که با سر نیمه افکنده به روی صحنه آمد تا عملا طرح جاه طلبانۀ پیشین را ملغی اعلام کند؛ فانتزی پادشاهی بایگانی شد. رسانه‌های راست‌گرای فارسی‌زبان در غرب، به عنوان مثال بی‌بی‌سی بخش فارسی از مأموران ایرانی سازمان سیا دعوت کردند تا برای مردم توضیح دهند که کجا اشتباه کردند و چرا شکست خوردند. رقت‌انگیز است که چگونه سعی می‌کنند محاسبات آشکارا اشتباه یا اقدامات مخاطره انگیز و ماجراجویانۀ ای که منجر به کشتار و ویرانی بسیار بیشتری شد را توجیه کنند. اما این این سوال نیز به ذهن خطور می کند که آیا این یک محاسبه اشتباه و برنامه‌ریزی غلط بوده یا اقدامی عمدی برای ایجاد هرج و مرجی که اقدام نظامی را توجیه کند؟ آینده نشان خواهد داد.

قول داده بودند که "برای کمک آنجا خواهند بود" و با اینکار فقط مخاطرات بیشتری برای مردم ایجاد کردند. همه از طیف‌های مختلف سیاسی دیدند که آنها چقدر جبون، فرصت‌طلب و مزدور هستند. هیچ اهمیتی به جان انسان‌ها و رنج و درد مردم نمی‌دهند. سنگدلی و بی وجدانی شان زمانی آشکار شد که با التماس از ترامپ و نتانیاهو خواستند تا ایران را بمباران کنند. این مزدوران بی آبرو شده اند. چند بار دیگر اسرائیل و آمریکا می‌توانند این انگل سلطنتی را که یک روز کار شرافتمندانه در عمرش انجام نداده نجات دهند. همه می‌دانند که او یک قمارباز حرفه‌ای است که با میلیاردها دلاری که والدینش دزدیده‌اند شاهانه در آمریکا زندگی می کند.

موقعیت ایران پیچیده است. وجود یک جنبش قوی کارگری – سوسیالیستی تحقق یک "رژیم چنج" را با مشکلات بسیاری روبرو می کند؛ کافیست به سه سال اخیر و اقدامات رنگارنگ آمریکا برای اجرای یک سناریوی رژیم چنجی نگاهی بیاندازیم. وجود دیکتاتوری خشن ارزیابی از جنبش های سیاسی در ایران را مشکل می سازد. اماعملکرد و پلاتفرم نیروهای دست راستی و تمرکز کامل شان بر نفرت پراکنی نسبت به جنبش چپ و کمونیستی نشان می دهد که دشمن اصلی آنها کیست. به تبلیغات شان نگاهی بیاندازید. تمرکز آنها بر باصطلاح "افشای" جنبش چپ، بد دهنی و لمپنیسمی که در برخورد با کمونیست ها بکار می برند، باورنکردنی است. هزاران حساب جعلی و واقعی در رسانه‌های اجتماعی از کثیف‌ترین زبان علیه سوسیالیست‌ها استفاده می‌کنند. هنوز دست شان بجایی بند نیست کمونیست ها را تهدید به شکنجه و اعدام می کنند، مانند پدر تاجدارشان و سازمان مخوفش ساواک. شعبان بی مخ ها را روانۀ خیابان ها کرده اند. اگر در خیابان های لندن و لس آنجلس چاقو می کشند و تیغ می اندازند، تصور کنید در تهران و رشت و سنندج چه خواهند کرد. می کوشند گناه روی کار آمدن رژیم اسلامی را به گردن چپ ها بیاندازند، طنز تلخ اینجاست که رژیم اسلامی توسط اربابشان، آمریکا، طی یک رژیم چنج به قدرت رسیده است. باید پرسید اگر چپ به همان اندازه که ادعا می‌کنند بی‌اهمیت است، چرا چنین کمپین فعالی علیه چپ و کمونیسم ضروری شده است؟ این یک سوال بسیار اساسی است.

قدرت چپ در میزان ثروت یا سلاح نیست؛ تحت حکومت سرکوبگری که هرگونه تلاش برای سازماندهی را خفه می کند، قدرت شان در نیروی سازمانیافته شان نیز نیست. قدرت چپ در عمق جامعه نهفته است. سوسیالیسم به عنوان آرمان، هدف و ایدئولوژی در جامعه عمیقا ریشه دارد. به همین دلیل است که سلطنت‌طلبان و مبلغان آنها بیش از سه سال است که بدون هیچ موفقیتی تلاش می‌کنند خود را به عنوان تنها جایگزین تحمیل کنند. هدف شان یک رژیم چنج امپریالیستی در ایران برای احیای سلطنت ساقط شده است، سلطنتی که سازمان سیا به زیرش کشید تا انقلاب مردمی 57 را به شکست بکشاند. اینکه رضا پهلوی در سال‌های گذشته چندین بار به عنوان رهبر آتی بجلوی صحنه آمده و سپس عقب نشینی کرده به یک جوک بدل شده است. او و پیروانش هیچ شانسی در بین مردم ند‌ارند. این یکی از معضلات اصلی طرح آمریکا/اسرائیل است.

هدف این کمپین تبلیغاتی جلب و همراه کردن ایرانیان خارج از کشور، مردم ایران و افکار عمومی غرب با پروژۀ "رژیم چنج" بود. اما شکست خورد. اظهارات موساد وسازمان سیا موجب تشدید خشونت و کشتار مردم شد. اخبار سریعا از منابع مختلف افشاء گردید. نقشۀ پلیدشان رو شد. این پرده از نمایش نقش بر آب گردید. مجبور شدند یک کمپین کنترل خسارت سازمان دهند و از به اصطلاح "کارشناسان" شان دعوت کردند تا در رسانه ها این شکست را توجیه کنند. تبلیغات اسرائیل در مورد دخالت داشتن در خیزش مردم و ستایش مردم ایران به عنوان "غربی‌ها و سفیدپوستان" آسیب بیشتری به پروژۀ آنها وارد کرد.  نقشۀ خونین شان را افشا کرد. چشمان مردم به حقیقتی که شاید حاضر به پذیرش آن نبودند، باز شد. 

نفرت عظیم و بحق مردم از جمهوری اسلامی موجب شده که خطر دخالت اسرائیل و آمریکا را چندان جدی نگیرند یا بخش کوچکی از آن استقبال کنند. طبق ضرب المثل معروف "بالاتر از سیاهی رنگی نیست" مردم به مخاطرات دیگر کم توجه اند. ما در انقلاب 57 نیز شاهد همین رویکرد بودیم. لذا تمام تمرکز روی دشمن "اصلی" یعنی جمهوری اسلامی است و دشمن دیگر کم رنگ می شود. تبلیغات فشرده از رسانه های فارسی زبان دست راستی این امر را تشدید می کند. به اینگونه است که روایت های دروغین شکل می گیرد و جا باز می کند. مشکل اینجاست. مردم ایران به حق از این رژیم وحشی بیزارند و بارها برای عقب راندن و سرنگونی آن جنگیده‌اند، از اینرو نقش مخرب قطب دیگر، یعنی تروریسم آمریکا و اسرائیل را آنطور که باید جدی و خطرناک نمی گیرند. این یک وضعیت بسیار حساس و دشوار است. این مانع را باید از سر راه کنار زد.

پرچم اسرائیل

از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، فاشیست‌های ایرانی در تظاهرات های طرفدار اسرائیل/ضد فلسطین با پرچم  شیر و خورشید در کنار پرچم اسرائیل ظاهر می‌شوند. این پیمان چند ماه قبل از شروع نسل‌کشی در غزه بین نتانیاهو و رضا پهلوی در اورشلیم بسته شد؛ پیمانی بین "فرزند ابراهیم و فرزند کوروش!" (ظاهراً همانطور که کارل مارکس زمانی گفته بود، تاریخ تکرار می‌شود، ابتدا به صورت تراژدی و سپس به صورت نمایش مسخره؛ دلقک‌هایی که خود را به عنوان اسطوره‌های تاریخی جا می‌زنند.) با این حال، حضور پرچم‌های اسرائیل در اکثر اعتراضات ایرانیان خارج از کشور در غرب (به جز آنهایی که توسط چپ‌ها سازماندهی شده‌اند) باعث ایجاد انزجار و نگرانی بسیار نسبت به جنبش و آرمان اپوزیسیون راست، در بین ایرانیان و عموم مردم شده است. آنها خیلی سریع بی‌اعتبار شدند و مجبور گردیدند عواقب آن را توجیه کنند و کم اهمیت جلوه دهند.

حمایت آمریکا و اسرائیل به پاشنۀ آشیل آنها تبدیل شده است. اعتراض در بروکسل که سفیر آمریکا در آن سخنرانی می‌کرد، گسست و بی‌ربطی کامل آنها به آرمان‌ها و آرزوهای مردم ایران را برملا کرد. تظاهرکنندگان پرچم‌های اسرائیل و آمریکا را در دست داشتند و در تحسین ترامپ و آمریکا فریاد می‌زدند. 

به نظر می‌رسید که این اولین اقدام طرح "رژیم چنج" آمریکا/اسرائیل شکست خورده و اعتبار آنها را تا حد زیادی خدشه‌دار ساخته است. با این حال، آنها از این فرصت برای تبلیغ آشکارتر حمله نظامی بهره می جویند. ما باید در مقابل هجوم نظامی که به یک سناریوی سیاه دهشتناک خواهد انجامید، بایستیم. باید از بشریت بخواهیم که در برابر این تهدیدها و حملات به مردم ایران قاطعانه بایستند. اپوزیسیون چپ، کمونیست، آزادیخواه و ضد فاشیست باید یک صدا و قاطعانه هر نوع تعرض نظامی به ایران را محکوم کنند. حمله به ایران حمله به مردم ایران است در مقیاسی بسیار گسترده‌تر از جنگ ۱۲ روزه در ماه ژوئن. مردم ایران هزینۀ گذاف این یورش را متقبل خواهند شد. یک نگاه به کشورهای همسایه واقعیت تلخ و دردناک را نشان می دهد. 

دست‌ها از ایران کوتاه

مرگ بر رژیم اسلامی ایران

زنده باد آزادی، برابری و رفاه برای همه

۲۷  ژانویه ۲۰۲۶

مردم در نبرد خونین با جمهوری اسلامی اشک تمساح غرب و آمریکا

مردم در نبرد خونین با جمهوری اسلامی

اشک تمساح غرب و آمریکا

آذر ماجدی

سه هفته از آغاز اعتراضات اخیر در ایران می گذرد. این دور از اعتراضات سریعا رشد و گسترش یافته است. تعداد زیادی کشته و زخمی شده اند. با قطع اینترنت دستیابی به اخبار بسیار سخت شده است. آمار از هیچ سو قابل اتکاء نیست. اخبار رژیم اسلامی همانقدر دروغ است که اخبار رسانه های غربی*. اوضاع بسیار خطیر است. چشمان جهان به ایران خیره شده است. آیا این دور از اعتراضات به سقوط جمهوری اسلامی می انجامد؟ چه گزینه هایی در برابر مردم قرار دارد؟

نیروهای دست راستی و فاشیست در رسانه های غرب جولان می دهند. رضا پهلوی بعنوان جانشین رژیم اسلامی از هر سو لانسه می شود. تمام دستگاه تبلیغات دولت های غربی در تلاشند تا رضا پهلوی را بعنوان تنها آلترناتیو عملی و قابل قبول به مردم بیاندازند. روایت های متنوعی را طرح می کنند تا هر سلیقه ای را راضی کنند. نیروهای دست راستی بجلوی صحنه رانده شده اند و ادعای رهبری و جانشینی می کنند. اینها در تظاهرات های خارج کشور با وقاحت کامل با در دست داشتن پرچم شیر و خورشید و اسرائیل به نیروهای چپ و مخالف سلطنت و فاشیسم حمله ور می شوند. در همین چند روز گذشته خبر مجروح شدن تعدادی بدست این لمپن ها منتشر شده است. هنوز دست شان به هیچ جا بند نیست چاقو کشی را آغاز کرده اند. نیروی سیاه جامگان در حال حاضر بطور علنی در خارج کشور و بطور مخفی در ایران فعالند. 

هیجان از نزدیکی سقوط جمهوری اسلامی با اضطراب از آینده بر فضا حاکم است. مردم با تمام نفرت عمیق شان از این رژیم جنایتکار به میدان آمده اند. گرسنگی، فقر و سرکوب و جنایت صبر مردم را لبریز کرده است. این اولین خیزش اعتراضی وسیع توده ای در ایران نیست. بویژه در سال های اخیر خیزش اعتراضی توده ای و اعتراضات و اعتصابات کارگری به یک بخش جدایی ناپذیر زندگی بدل شده است. جمهوری اسلامی با تمام قوا برای سرکوب و عقب نشاندن این موج اعتراضی تلاش می کند. نبرد میان مردم و رژیم با قدرت در جریان است. بنظر می رسد که این آخرین نبرد جمهوری اسلامی باشد. اما باید توجه داشت که سقوط جمهوری اسلامی می تواند اشکال متفاوتی به خود بگیرد. چند سناریو در حال شکل گیری است. مخاطرات بسیاری جنبش مردم برای آزادی و برابری و رفاه را تهدید می کند. باید مخاطرات را شناخت و با هشیاری دست بکار سازماندهی یک جنبش آگاه و رادیکال برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی شد.

مردم می خواهند این رژیم سیاه و جنایتکار را به زیر بکشند و یک جامعه آزاد و برابر و مرفه بسازند. طی تاریخ تلاش های متعدد مردم با شکست روبرو شده است. طی صد سال گذشته آمریکا و غرب دو کودتا و یک رژیم چنج در ایران سازمان داده اند و تلاش های مردم برای سازماندهی یک انقلاب را سرکوب کرده اند. بنظر می رسد که این بار آگاهی بیشتری نسبت به تلاش های سرکوبگرانۀ آمریکا و غرب با سردمداری اسرائیل وجود دارد. رویدادهای وحشیانۀ چند دهۀ گذشته چشمان بسیاری را گشوده است. ویرانی کامل خاورمیانه، کشتار میلیون ها و آوارگی میلیون ها نفر دیگر، نقشه های سیاه آمریکا و غرب را برای گسترش ویرانی و اشغال برملا کرده است. ضمن آنکه نتانیاهو با حمایت کامل دولت آمریکا و دولت های غربی اکنون بیش از دو سال است که بدون وقفه به نسل کشی فلسطینی ها و بمباران و اشغال منطقه ادامه داده و با صراحت اعلام کرده است که نقشه خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ روی میز آنهاست. با وقاحت و صراحت از حمله به ایران سخن می گویند. در حملۀ پیش بیش از هزار نفر کشته شدند. نقشه بمباران ایران همچون افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، لبنان و سودان اکنون بیش از دو دهه است که بر روی میز آمریکا و اسرائیل قرار دارد و سازمان سیا و موساد مشغول پیشبرد آن. بویژه اکنون پس از حمله آمریکا به ونزوئلا و نیجریه و تهدید کوبا و کلمبیا خطر حتی جدی تر بنظر می رسد.

"رژیم چنج" یا سرنگونی انقلابی؟

ابتدا یک توضیح کوتاه لازم است. رژیم چنج در این متن بمعنای خنثی تغییر رژیم نیست. لفظی است که پس از حمله به عراق توسط جرج بوش طرح شد. منظور به زیر کشیدن به زور رژیم های ناخواسته توسط آمریکاست. دو نمونۀ جدید رژیم چنج در نپال و بنگلادش رخ داد. ظرف چند هفته اعتراضات توده ای، بویژه نسل جوان، آمریکا رژیم حاکم را تغییر داد. این خطر در مقابل مردم ایران نیز قرار دارد. گزینه های مختلفی مطرح است:

 1- به زیر کشیدن رژیم اسلامی و احیای رژیم سابق با ریاست پسر شاه. اکنون سه سال است که به اشکال مختلف رضا پهلوی را لانسه می کنند. یک مزدور تمام عیار که 47 سال است با پول های دزیدۀ پدر و مادر دارای یک زندگی شاهانه در آمریکاست. منتهی مشکل اینجاست که حتی برخی مامورین سیا و موساد و حتی خود ترامپ اعلام کرده اند که او شانسی ندارد. مردم او را نمی خواهند. سلطنت و پهلوی و رژیم سابق هیچ جایی در میان مردم ندارند. مزدوران آمریکایی و اسرائیلی می کوشند او را بجلوی صحنه برانند ولی از جانب مردم با اقبالی مواجه نیست. پس از حملۀ تابستان به ایران رضا پهلوی منفور تر شده است. التماس به آمریکا و اسرائیل برای ادامه بمباران پس از کشته شدن بیش از هزار نفر و حمله به زندان اوین چهره کریه اش را ملموس تر کرد. طنز تلخ اینجاست که این "شاهزادۀ" مفتخور و مزدور در یک مصاحبۀ تلویزیونی وقتی از او می پرسند که آیا این مسئولانه است که در این شرایط خطرناک از مردم میخواهد به خیابان بیایند، اعلام می کند: "این جنگ است و جنگ هزینه دارد!" یعنی مردم قرار است هزینۀ این جنگ را با جان خود بدهند تا این آقا که نفسش از جای گرم بلند می شود بیاید و بر اریکۀ قدرت بنشیند. 

شیرین عبادی برندۀ نوبل نیز که در گذشته ای نزدیک جایزۀ نوبلش را تقدیم خاتمی کرد و به دستبوسی اش مشرف شد (تاریخ تقدیم نوبل تکرار می شود "زنان نوبل بگیر و مردان مافیا!") ،اکنون با استدلال مشابه ای خواهان دخالت نظامی آمریکا شده است. رضا پهلوی و فاشیست های دست راستی در میان مردم شانسی ندارند، مگر آنکه به زور بمب به مردم تحمیل شوند.

2- ایجاد یک سناریوی سیاه در ایران مشابه عراق، لیبی یا سوریه یک گزینه خطرناک و فاجعه بار دیگر است که پیش از این صریحا از آن دفاع شده و هنوز روی میز آمریکاست. بالکانیزه کردن ایران، سازماندهی و تسلیح عده ای مزدور تحت نام ملیت های مختلف، کرد و ترک و بلوچ و عرب پروژۀ دیگر است که نتانیاهو صریحا در مورد آن صحبت می کند. مصطفی هجری رهبر حزب دموکرات کردستان ایران در مصاحبه ای با تلویزیون سی بی اس نیوز گفت: که امیدوار است ایالات متحده مداخله کند؛ بویژه حملاتی علیه ایران که "مراکز نیروهای سرکوب را که به مردم در خیابان ها شلیک می کنند و همچنین نهادهای باصطلاح قضایی وابسته به رژیم را هدف قرار دهد. ما می خواهیم شاهد نابودی این نهادها باشیم. در رابطه با اقدام نظامی، هجری گفت که هنوز وقت آن نرسیده بویژه پس از عقب نشینی پرزیدنت ترامپ از تهدیدهای خود درباره مداخله در ایران." عبدالله مهتدی ناسیونالیست فاشیست کرد رسما از آمریکا و اسرائیل خواهان حمله به ایران شده است. باید با هشیاری این مزدوران را افشاء و منزوی نمود.

3- استحاله گزینۀ دیگر است. مذاکراتی که در پشت صحنه در جریان است باحتمال زیاد دارد این امکان را بررسی می کند. تغییر رژیم از درون با نقش مستقیم بخشی از سپاه و ارتش با حذف آخوندها و اعلام یک رژیم جایگزین.

سرنگونی انقلابی تنها گزینۀ مردمی است. 

سرنگونی جمهوری اسلامی توسط مردم متشکل و بدست گرفتن قدرت توسط مردم تنها راهی است که می تواند شرایط را به نفع مردم تغییر دهد. ما باید بر این گزینه تمرکز کنیم و برای آن خود را آماده و متشکل سازیم. نباید اجازه دهیم که مثل سال 57 امید مردم تبدیل به یاس و مرگ شود. جمهوری اسلامی را آمریکا و سیا و موساد و ام آی 6 در ایران حاکم کردند و یک انقلاب عظیم را بخون کشیدند. نباید اجازه دهیم که تاریخ تکرار شود.

آیا خطر رژیم چنج واقعی است؟

ذکر چند فاکت برای افشای اهداف آمریکا کفایت می کند. علاوه بر صحبت های وقیحانه و رک ترامپ و نتانیاهو در رابطه با حمله و بمباران، مارک پومپئو رئیس سابق سازما سیا و وزیر امورخارجۀ سابق آمریکا چند روز پیش در توئیتر نوشت "سال نو به معترضین در ایران و ماموران موساد که در کنارشان راه می روند خوش!" از این صریحتر نمی شد از دخالت و خرابکاری مامورین موساد سخن گفت. رسانه های اسرائیلی صریح از ضرورت حمله به ایران و دخالت اسرائیل صحبت می کنند. صریح اعلام می کنند که باید ایران را مثل سوریه نابود کرد. 

ضمنا شرکت و سخنرانی مزدور سیا، مسیح علینژاد در مجمع عمومی سازمان ملل با اجازۀ چه کسی انجام شده است؟ آیا کسی از مردم پرسیده است که مسیح علینژاد و رضا پهلوی و مزدوران دیگری که برای خدمت به آمریکا به صف شده اند را می پذیرند یا نه؟ عملا دارند رهبر سازی می کنند ولی طی سه سال اخیر این تلاش هایشان با شکست مواجه شده است. مردم این مزدوران را نمی خواهند. مردم یک دیکتاتوری دیگر، یک نظام سرکوب دیگر مثل سه حکومت صد سال گذشته نمی خواهند. مردم خواهان آزادی، برابری، عدالت و رفاه هستند.

کمک خارجی

این اپوزیسیون مزدور و فاشیست و برخی از مردم مستاصل از ضرورت کمک خارجی صحبت می کنند. کمک خارجی یعنی چه؟ جنبش همبستگی مردم دنیا یا کمک دولت های خارجی؟ روشن است که مردم ایران به همبستگی بین المللی نیاز دارند. اما این "کمک خارجی" هدفش دولت های خارجی است. آیا پس از تاریخ خونین اشغال ها، ویران سازی، کودتا و جنگ و رژیم چنج توسط آمریکا و دولت های غربی که در سازمان نظامی ناتو گرد آمده اند، کسی هنوز دارای این توهم است که این دولت ها بنفع مردم ایران عمل می کنند؟ لازم نیست به تاریخ چند صد سال گذشته نگاه کنیم. تاریخ سی سال گذشته کافیست تا بما نشان دهد که چشم دوختن به کمک خارجی یعنی نابودی خیزش انقلابی و آیندۀ آزادی که نوید می دهد. ارادۀ محکم، عزم جزم، استقامت، آگاهی، تشکل و سازمانیابی تنها ابزار ماست. هیچ جنبش انقلابی با اتکاء به و ائتلاف با قدرت های زور و سرکوب و ارتجاع نمی تواند به پیروزی دست یابد.

باید با تمام قوا بکوشیم که مردم و جامعه را برای یک نبرد حیاتی و خطیر، برای سرنگونی جمهوری اسلامی و خنثی کردن تهدید ها و نقشه های سیاه و پلید آمریکا، اسرائیل و غرب آماده سازیم. مردم با دو دشمن هولناک و جنایتکار روبرو هستند. باید توجه داشته باشیم که دشمن دشمن ما لزوما دوست ما نیست. جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا هر دو دشمنان مردم اند. دفاع از یکی بخاطر دشمنی با دیگری بزرگترین خطای سیاسی – اجتماعی است. مردم جهان بابت چنین اشتباهات سیاسی هزینه های بسیاری را در طول تاریخ متحمل شده اند. استیصال می تواند مردم را به دامن رژیم چنج پرتاب کند. فشار بیش از حد بر مردم، گرسنگی و فقر، سرکوب و کشتار بویژه با شدت و سرعتی که اکنون در جامعه در جریان است باید با هشیاری و سازمانیابی توده ای مقابله شود. ما در یک لحظه تاریخی، خطیر و تعیین کننده زندگی می کنیم. 

* بویژه طی دو سال گذشته رسانه های بستر اصلی در غرب اعتبار خود را بسیار از دست داده اند. بخش وسیعی از مردم به دروغ و ریای آنها پی برده اند. نسل کشی در فلسطین تیر آخری بود که بر تابوت رسانه ها وارد آمد. دروغ و سانسور شدید بر اخبار مربوط به کشتار فلسطینی ها حاکم بوده است. این سانسور در عین حال استانداردهای دوگانه، ریاکاری و راسیسم عمیق حاکم بر رسانه ها، یعنی سخنگوی هیات حاکمه، افشاء کرد. هیچ اعتمادی به این رسانه ها نیست. بعلاوه، سازمان های "خیرخواهانه ای" که از ایران گزارش می کنند در آمریکا و غرب مستقراند.

مادورو پرده دوم نوریگا درِ امپریالیسم همیشه بر یک پاشنه می چرخد!

مادورو پرده دوم نوریگا

درِ امپریالیسم همیشه بر یک پاشنه می چرخد!

آذر ماجدی

روز شنبه 3 ژانویه ترامپ به دنیا اعلام کرد که آمریکا ونزوئلا را به اشغال درآورده، رئیس جمهور آن مادورو را بهمراه همسرش در خواب دستگیر کرده و برای محاکمه به آمریکا ارسال نموده است. این خبر دنیا را شوکه کرد. نیروهای لیبرال چپ یادآور شدند که این  اقدام دولت آمریکا مغایر با تمام قوانین بین المللی مصوب سازمان ملل و سازمان های متعدد وابسته به آنست. یکی نیست بپرسد کدام اقدام آمریکا در سطح بین المللی مغایر قوانین بین المللی نبوده است؟ به کارنامه چند دهۀ اخیر نگاهی بیاندازید: ایجاد جنگ و ویرانی، آشوب و بلوا و انداختن تروریست ها بجان مردم، نابودی خاورمیانه و کشتار میلیون ها نفر؛ انسان از وفور در مضیقه می افتد.

دنیا به موضع پوچی و جنون رسیده است. اشغال کشورها در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا سیاست جدیدی نیست. از دوره کولونیالیسم چند صد سال پیش این روش دولت های کولونیالیستی و امپریالیسم آمریکا بوده است. آمریکا پایان جنگ جهانی دوم را با فروریختن بمب اتم بر ژاپن جشن گرفت و طی جنگ سرد بیش از 70 کودتا و رژیم چنج در دنیا سازمان داده است. آیا این اعمال مغایر با قوانین بین المللی نیست؟ از پایان جنگ سرد نیز در صد  کشور دخالت نظامی کرده است. در جنگ ویتنام و کامبوج چند میلیون کشته شدند؛ در اندونزی بیش از یک میلیون نفر کشته و زنده بگور شدند. پایان جنگ سرد یا آغاز "طلوع خونین نظم نوین جهانی" با نابودی عراق و افغانستان آغاز و طی سی سال تمام خاورمیانه به یک ویرانه بدل شده است. این اولین بار نیست که آمریکا بمب می ریزد، ویران می کند، آدم ربایی می کند، می کشد و به خون می کشد. این اولین بار نیست که مغایر قوانین بین المللی عمل می کند و آب از آب تکان نمی خورد.

جالب اینجاست که یک رویداد بسیار مشابه در سال 1989 در پاناما اتفاق افتاد. جرج بوش به بهانه قاچاق مواد مخدر به پاناما حمله کرد و رئیس دولت، مانوئل نوریگا را دستگیر و به آمریکا برد و پس از محاکمه به زندان انداخت. پس یادآوری قوانین بین المللی به آمریکا یک جوک است. 

یادآوری قوانین بین المللی به دولت کنونی آمریکا بنوعی دارد سیاست سرکوبگرانه امپریالیستی آمریکا را از زیر ضرب خارج می کند و سعی دارد همه چی را بر سر ترامپ خراب کند. پاتریس لومومبا را در سال 1960 در جمهوری دموکراتیک کنگو دزدیدند. سازمان سیا یک کودتا در کنگو سازمان داد، لومومبا را دزدیدند، ماه ها شکنجه و سپس اعدام کردند. در سال 1973 در کودتای شیلی سالوادور آلنده را کشتند. در 1989 جرج بورش نوریگا را به بهانه مواد مخدر دزدید و به آمریکا برد. صدام حسین را دستگیر و اعدام کردند. معمر قذافی را دستگیر و وسط خیابان با شکنجه به قتل رساندند و سپس هیلاری کلینتون در تلویزیون با قهقهه از نحوه کشتن او حرف زد. تمام دنیا از این واقعیات مطلع است. 

یادآوری قوانین بین المللی به آمریکا بشیوۀ برنی سندرز بمنظور در بردن امپریالیسم آمریکا از زیر ضرب جنبش وسیع اعتراضی جهانی است. آنچه این رویداد را متمایز می کند، صراحت مافیایی حکومت آمریکا است. پرده پوشی نمی کند. ترامپ رسما اعلام کرده که قصد اشغال و تصاحب نفت ونزوئلا را دارد. این وقاحت عریان دنیا را شوکه کرده است. هیچ تلاشی برای تلطیف ماجرا و پنهان کردن نیت واقعی در کار نیست. رک و صریح هدف اصلی اعلام شده است. این شرایط حاکمیت فاشیسم را آشکار می کند. زمانی که نیاز به زبان بازی نیست؛ زورگویی، خشونت و جنایت زبان رسمی است.

نکتۀ جالب توجه برخورد خاموش دولت های غربی است. چند روز پس از این واقعه که دنیا را شوکه کرده هنوز هیچیک از کشورهای غربی صریحا این اشغال نظامی و ربودن رئیس دولت را محکوم نکرده است فقط به حفظ احتیاط نصحیت کرده اند. عملا همه به ترامپ چراغ سبز داده اند. دنیای غرب توسط کمیته صلح نوبل پیشاپیش بر این سناریو مهر تائید زده بود: دادن جایزه صلح به مهرۀ کثیف رژیم چنج که بیش از بیست سال است در خدمت آمریکا برای رژیم چنج در ونزوئلا تلاش می کند بهترین چراغ سبز به رژیم چنج آمریکایی بود.

در میان جنبش اعتراضی وسیعی که در سطح جهان به خیابان آمده است، برخی جریانات مدعی آزادی، دموکراسی و بعضا چپ از این اقدام دولت آمریکا به وجد آمده اند. ظاهرا از هول حلیم در دیگ افتاده اند. اعلام می کنند مهم نیست نیت ترامپ چیست، مهم حذف یک "دیکتاتور مرتجع" است. آمریکا هر کاری می خواهد می کند، این نُرم است. مهم اینست که یک دیکتاتور سرکوبگر حذف شده است. و این از نظر آنها بنفع مبارزه چپ و دموکراتیک در ونزوئلا است. این اوج وارونگی است. توجه کنید! زیر بمب و چکمه های ارتش آمریکا جنبش چپ و آزادیخواه و دموکرات شکوفا خواهد شد! معلوم نیست مردم را چه فرض کرده اند؟ 

برخی نیروهای مدعی چپ ایرانی مواضع کاملا مشابه نیروهای راست پرو آمریکایی در دفاع و تائید حمله آمریکا به ونزوئلا، اشغال این کشور و ربودن رئیس جمهور آن اتخاذ کرده اند. مدعی شده اند که از آنجا که مادورو روابط حسنه با جمهوری اسلامی داشته است، سقوط او اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی را تضفیف می کند. پس کف زدن هایشان برای ترامپ حتی محکم تر و بلند تر می شود. وقتی ارتجاع و اشغال امپریالیستی توسط کسانی که خود را کمونیست می خوانند، پیروزی دموکراسی، آزادیخواهی و چپ خوانده می شود عمق وارونگی جهان برملا می شود. (این نکته در نوشتۀ جداگانه ای مورد تحلیل قرار خواهد گرفت.) 

6 ژانویه 2026