۲۰۲۶
! افاضات، ادعاها و اتهامات علی جوادی خداحافظ رفیق
افاضات، ادعاها و اتهامات علی جوادی
خداحافظ رفیق!
آذر ماجدی
برای اولین بار میخواهم قبل از اینکه به مباحث و فرضیه های یک نوشته بپردازم، احساسم را با مشاهدۀ نوشتۀ اخیر علی جوادی در باصطلاح نقد مقاله ام "تمدن غرب فرو می ریزد" بیان کنم. علی جوادی را نزدیک به چهل سال است که می شناسم و سالها از نزدیک با هم فعالیت کرده ایم. با توجه به این فعالیت و ضمنا از اینرو که فعالیت هر فردی در دفاع از سوسیالیسم، حال با تعبیر و درک خود، برایم ارزشمند است، وقتی به او سوقصد شد، حتی یک لحظه در نوشتن اطلاعیه ای نه فقط در محکومیت سوءقصد، بلکه در دفاع از او بعنوان یک کمونیست تردید نکردم. علیرغم اختلافات عمیق سیاسی طی نزدیک به بیست سال، از او بعنوان یک شخصیت مهم و موثر کمونیست دفاع کردم.
وقتی این نوشته را دیدم و با یک نگاه سریع به اتهام "توده ای – اکثریتی" برخوردم، در کمال ناباوری و قلبی زخم خورده، تنها فکری که به ذهنم رسید ضرب المثلی است که بارها و بارها در کودکی از مادرم شنیده بودم: "سیاست پدر و مادر ندارد!" مادری که بخاطر فعالیت های سیاسی پدر، مشقات بسیاری را متحمل شده بود.
این اولین بار نیست که این ضرب المثل به ذهنم خطور کرده است، طی فعالیت سیاسی، متاسفانه چنین لحظه ای را بارها تجربه کرده ام. یکبار در سال 2006 در پلنوم حزب موسوم به کمونیست کارگری بود که بخاطر نقد رهبری و خواست ایجاد یک رهبری جمعی در حزب از سوی حمید تقوایی و حواریانش مورد شدیدترین، کثیف ترین و زشت ترین اتهامات قرار گرفتم. البته علی جوادی نیز مورد حملات آنها قرار گرفت. پلنومی که به جدایی ما از این حزب و تشکیل حزب اتحاد کمونیسم کارگری انجامید. البته ناگفته نماند که علی پس از چند معلق در جستجوی "بستر اصلی کمونیسم کارگری" به حزب حمید تقوایی بازگشت.
به نوشتۀ علی جوادی که مدعی نقد نظرات انحرافی و ضد کمونیستی منست، بازگردیم. من همیشه از نقد سازنده و اصولی استقبال کرده ام. بدون نقد پیشروی جنبش کمونیستی میسر نیست. برخورداری از ذهن نقاد یکی از ملزومات پیشروی جنبش کمونیستی است. اما وارونه کردن حقیقت، برچسب، افترا و اتهام جایی در نقد ندارد، بلکه نشانۀ ضعف، ناتوانی و استیصال است. وقتی جواب نداریم، فحش می دهیم؛ این رفتار عامیانه است. برچسب و اتهام بویژه این روزها در عرصۀ سیاست ایران بشدت باب شده است. اوضاع بسیار خطیر و بحرانی است و در شرایط بسیار تعیین کننده ای قرار گرفته ایم. آنهایی که قادر نیستند موضع و تحلیل شان را روشن و مستدل بیان کنند و تحلیل ها و پیش بینی هایشان یکی پس از دیگر غلط از آب در می آید، بناچار به هیاهو متوسل می شوند و در هیاهو، پرتاب برچسب و افترا یک نُرم است. برچسب زدن و افترا نه نشانۀ قدرت، بلکه نشانۀ ضعف و ناتوانی است. هیاهو قرار است ضعف را بپوشاند و قدرت جلوه دهد.
نوشتۀ علی جوادی یک بحث منسجم و بر پایۀ تحلیل تئوریک – سیاسی و با ارجاع به فاکت های تاریخی نیست، یک انشاء طولانی است که دور خودش با تکرار مکررات چرخ می زند. یک پاراگراف را تمام می کنی و انتظار معرفی یک بحث جدید، یا زاویۀ جدیدی از بحث را دارید، ولی خیر؛ همان بحث فقط با انشایی متفاوت و با الفاظ پر طمطراق تکرار می شود. اگر این نوشتۀ بیش از پنج هزار کلمه را به یک دانشجوی سال اول بدهید، در 100 کلمه برایتان موجز تعریف می کند. این توهین به شعور خواننده است. تبختر در این نوشته با دستکم گرفتن هوش وشعور مخاطب و تکرار مکرر الفبای مبارزۀ طبقاتی، بروز می کند. این نوشته در عین حال پر از مقولات نامفهوم و تزها و فرضیه های اختیاری است. بر هیچ پایۀ تئوریکی استوار نیست.
تمدن غرب
لفظ تمدن غرب را هیات حاکمه غرب بعنوان یک ابزار ایدئولوژیک، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ابداع کرده است تا حاکمیت بلامنازع، سرکوبگر و استثمارگرانۀ خود را موجه و بهترین راه رستگاری بشریت جلوه دهد. (قبل از اینکه فریاد "شرق زده" سر دهید، کمی دندان روی جگر بگذارید، پایین تر در این مورد توضیح خواهم داد.) در جائی علی جوادی اشاره می کند که من در تحلیلم درباره تمدن غرب تفاوتی میان چرچیل و مارکس واقع نشده ام. این بی اطلاعی وی از تاریخ را نشان می دهد. مارکس یک کلام دربارۀ تمدن غرب صحبت نکرده است. این عبارت را در هیچیک از آثار کلاسیک نمی توانید بیابید. لذا اگر بخواهید از سخنگویان اصلی تمدن غرب نام ببرید، قطعا چرچیل یکی از آنهاست. مارکس درباره سرمایه داری و کولونیالیسم صحبت کرده و این تحولات را بعنوان آغاز راهی برای نابودی نابرابری و برقراری یک جامعۀ عادلانۀ سوسیالیستی ارزیابی کرده است. و این دقیقا نکته ای است که من در مقاله ام بیان نموده ام:
" کتب تاریخ، ادبیات، سینما، هالیوود، صنعت پزشکی و مُد مداوما به ما گوشزد می کنند که تمدن غرب تمدن برتر است؛ پیشرو ترین، آزادیخواه ترین، عقلایی ترین و انسانی ترین تمدن بشری است که طی تاریخ بر تمدن های عقب ماندۀ کهن پیروز شده است. این روایت قرن هاست که در دنیا پمپاژ می شود. با قدرت عظیم تکنولوژیک، اقتصادی و نظامی غرب، عجیب نیست که این روایت به روایت حاکم و حقیقت مسلم بدل شد. به ما قبولانده شد که تمدن غرب بر تمام تمدنهای عقب ماندۀ کهن قد علم کرده است تا دنیایی بهتر، انسانی تر با ارزشهای اخلاقی بالاتر، عقل، عقلانیت و علم را به ارمغان بیاورد."
"اکنون بر بسیاری روشن شده است که این روایت دروغین است. درست است که ظهور سرمایه داری در غرب موجب انقلاب ها و شورش های فرهنگی و سیاسی مانند رنسانس، روشنگری و مهمتر از آن امید و چشم انداز جهانی بهتر، جهانی آزاد، برابر و عادلانه شد. سرمایه داری در بدو تولد خود گورکن خود را به دنیا آورد، طبقه کارگری که صدای واقعی آزادی خواهی آن کارل مارکس معایب ذاتی سرمایه داری و راه جایگزینی آن را تحلیل و بیان کرد. این بینش و جنبش های آزادیخواهانه ای که بر مبنای این بینش شکل گرفته و هنر و ادبیاتی که از آن برخاسته تأثیر بسزایی بر کل جهان داشته است."
"شاید بتوان گفت که تمدن غرب دو پدیده متضاد را همزمان در خود جای داده است. اگر بخواهیم ساده بیان کنیم، اینها را می توان به عنوان دو قطب متضاد یا دو نیروی مثبت و منفی توصیف کرد."
این دو پاراگراف تمام بحث، فرضیات و مغلطه های علی جوادی را نقش بر آب می کند. او به من دربارۀ دستاوردهای پیشرو تمدن غرب درس می دهد. ممکن است ایشان بتواند با دانشجویانش با این لحن و تبختر صحبت کند ولی در این رابطه این روش کمی زننده است. تفاوت دراین نیست که او ظاهرا به یک حکم طلایی دست یافته است و من در شرق زدگی غوطه ورم. تفاوت اینست که من نقاط مثبت و پیشرو تمدن غرب را بیان می کنم، اما هیچ توَّهمی به آن ندارم. من تمدن غرب را پرستش نمی کنم. ضمنا دنیا را این چنین دو قطبی نمی بینم.
نزد علی و رفقایش پدیده ها بشکل دوقطبی ظاهر می شوند. اگر به تمدن غرب ایراد بگیری، شرق زده ای! چرا؟ برای اینکه آنها تمدن غرب را متضاد تمدن شرق می شناسند، و لذا هر نقد و ایرادی به یکی نزد آنها، تعریف و تحسین از دیگری معنا می یابد. اگر کمونیستی از آمریکای جنوبی، آفریقا و یا از کشورهای غربی ایراد مشابه ای بگیرد، او را چه خطاب می کنید؟ او را هم شرق زده می نامید؟ مضحک نیست؟ خود محوری نیز اندازه دارد!
اگر اسرائیل را بخاطر جنایاتش در فلسطین محکوم کنید، باید بلافاصله حماس و جمهوری اسلامی را نیز محکوم نمایید؛ اگر اسرائیل و آمریکا را بخاطر پاکسازی ملی و اشغال لبنان محکوم کنید باید بلافاصله حزب الله و رژیم اسلامی را نیز محکوم نمایید؛ اگر حملات وحشیانۀ آمریکا و اسرائیل به ایران را محکوم کنید باید بلافاصله جمهوری اسلامی را بعنوان مسبب جنگ محکوم نمایید، وگرنه برچسب محور مقاومتی بر پیشانی تان می نشیند. این روش خرافه آمیز است. بنظر می رسد که روایت اسرائیل و آمریکا طی چند دهۀ اخیر اینها را شستشوی مغزی داده است.
منصور حکمت و تمدن غرب
علی جوادی و همفکرانش عشق خود به تمدن غرب را به منصور حکمت نسبت می دهند. در چند سال اخیر که من قاطعانه از مردم فلسطین دفاع کرده ام و اسرائیل و آمریکا و غرب را محکوم نموده ام، به اشکال مختلف مورد گوشزد قرار گرفته ام که منصور حکمت ظاهرا تمدن غرب را تحسین می کرده است و من به دام شرق زدگی سقوط کرده ام. این یک تعبیر پوچ و سطحی است.
منصور حکمت در نقد مقولات بسیار ارتجاعی، عقب مانده و اسلامی طرح شده در "غرب زدگی" آل احمد که در میان بخشی از چپ ایران نفوذ داشته است، از تمدن غرب دفاع و اعلام می کند که تمدن غرب برتر و پیشروتر است و به دستاوردهای مبارزۀ طبقاتی در غرب که عمدتا در جامعۀ رفاه و دموکراسی پس از جنگ جهانی دوم در غرب جلوگر می شود، یعنی، همان نکاتی که من در مقاله ام به آنها پرداخته ام، اشاره می کند. این نظر و تعریف را باید در متن سیاسی – تاریخی آن قرار داد. هر آنکس که کتاب "غرب زدگی" جلال آل احمد را خوانده و به موقعیت او در جنبش چپِ وقت اشراف داشته باشد، باید این نظرات را قاطعانه و بیرحمانه نقد کند و مفهوم "غرب زدگیِ" آل احمد را به نقد کشد. و این دقیقا کاری است که منصور حکمت به بهترین وجه انجام داده است.
به نقل قول زیر از منصور حکمت در "مارکسیسم و جهان امروز" توجه کنید. ببینید چه توصیفی از سرمایه داری در "مهد تمدن غرب" ارائه می دهد:
"اين ادعا که سرمايه دارى بهترين نظم اقتصادى است، بزرگترين دروغ تاريخ بشر است. کثافت از سر و روى اين نظام مي بارد. در حالى که صدها ميليون انسان مسکن ندارند، بهداشت ندارند، مدرسه ندارند، خوشى ندارند و حتى بخشا غذا ندارند، وسائل توليد و تامين اين نيازها عاطل و باطل افتاده است و دهها ميليون انسان که قادرند اين وسائل را بکار بگيرند و اين کمبودها را برطرف کنند، بيکار نگاهداشته شده اند. عده اى را گماشته اند تا اگر کارگران سرخود به اين وسائل چنگ بياندازند به سينه شان شليک کنند. پليس در مهد تمدن غربى معدنچى اى راکه ميخواهد سوخت توليد کند کتک ميزند و به زندان مياندازد. کوههاى کره و گندم در انبارهاى جامعه اقتصادى اروپا ميگندد و قدرى آن طرف تر مردم دارند از قحطى ميميرند. لازم نيست از فحشاء و فقر و بيخانمانى و قحطى يا از موقعيت مردم در کشورهاى عقب افتاده مثال بزنيم. در خود آمريکا ٣٠ ميليون نفر زير سطح فقر زندگى ميکنند، ١٠ ميليون کودک فاقد بيمه درمانى اند، از نيويورک تا لوس آنجلس بى مسکنى بيداد ميکند."
"فحشاء در کل جهان يک روش امرار معاش و سازماندهى فحشاء و توليد و توزيع مواد مخدر يک روش پر افتخار مال اندوزى است. در انگلستان منت گذاشته اند و در زمستانها ايستگاههاى مترو را شب باز ميگذارند تا مردم بى مسکن از سرما نميرند. اين جامعه بدون کار خانگى و فرودستى زن در صحنه اقتصادى نميتواند روى پاى خودش بايستد. اين جامعه کودکان را بکار ميکشد. پيران را دور مياندازد. بدون بکشت دادن و معلول کردن و فرسوده کردن نميتواند توليد کند. اين جامعه بدون انکار انسان بودن اکثريت ساکنين کره زمين و بدون چشم بستن به نيازهاى اوليه آنها، از غذا و بهداشت و مسکن و امنيت اقتصادى تا فراغت و دانش و هنر، نميتواند تعادل خود را حفظ کند." (مارکسیسم و جهان امروز، 1992، تاکید از ماست.)
مختصری دربارۀ برچسب ها و اتهامات:
"چپ ملی- ضد امپریالیستی"
علی جوادی و رفقایش این عبارت را مانند نقل و نبات به اطراف پرت می کنند. مارکسیسم انقلابی بخشی از چپ که به وجود مقولۀ "بورژوازی ملی و مترقی" قائل بود، از دولت باصطلاح ملی- ضد امپریالیست دفاع می کرد، هواداران غرب زدگی آل احمد، حزب توده و بخشی از چپ پوپولیست را اینگونه معرفی می کرد. منصور حکمت ضمن روشن کردن اسطورۀ بورژوازی ملی - مترقی این بینش و جریان را عمیقا نقد کرد. اما این دوستان، چپ و راست هر کس و هر جریانی که امپریالیسم آمریکا یا تروریسم دولتی را بدون محکوم کردن جمهوری اسلامی و تروریسم اسلامی نقد کند، چپ ملی – ضد امپریالیستی یا محور مقاومتی می خوانند. این روش هیچ ربطی به منصور حکمت ندارد. دوستان را به نوشته های منصور حکمت، بطور مثال "طلوع خونین نظم نوین" ارجاع می دهم. بحث بیشتر در این زمینه لازم نیست. بالاتر توضیح دادیم. من این برچسب را جدی نمی گیرم.
پوپولیست
علی جوادی مرا پوپولیست خوانده است. طنز جالبی است. کسی که ممدانی را سوسیالیست و انتخاب او را به پست شهردار آمریکا طلوع سوسیالیسسم در آمریکا خواند، مرا پوپولیست می نامد! من بحثی با او ندارم. خوانندگان خود قضاوت خواهند کرد که چه کسی پوپولیست است؛ کسی که شاگرد اوباما را سوسیالیست می خواند یا کسی که تمدن غرب را نقد می کند؟
بیگانگی با کمونیسم کارگری و حکمت
من این برچسب را جدی نمی گیرم. با کسی که اکنون نزدیک به بیست سال است در جستجوی "بستر اصلی کمونیسم کارگری" از یک حزب به حزب دیگر نقل مکان کرده و هر بار کاملا اختیاری مسکن جدیدش را بستر اصلی کمونیسم کارگری خوانده است، وارد بحث نزدیکی یا دوری از کمونیسم کارگری و حکمت نمی شوم. بطور مثال وی مدت کوتاهی پس از آن پلنوم کذایی، یعنی در سال 2007 حزب موسوم به کمونیست کارگری را ترک کرد و هفت سال بعد پس از تغییر دو حزب به آن بازگشت و به همه اعلام کرد که تا اطلاع ثانوی "این حزب بستر اصلی کمونیسم کارگری است." بنظر من چنین فردی فاقد صلاحیت تعیین نزدیکی یا دوری افراد به جنبش کمونیسم کارگری و منصور حکمت است.
توده ای – اکثریتی
این دیگر یک برچسب نیست. این یک توهین و اتهام است. لازم نیست تاریخچه و عملکرد این دو جریان سیاه را در تاریخ ایران یادآور شویم. همه از همکاری نزدیک آنها با رژیم اسلامی در سرکوب، دستگیری و حتی بازجویی و شکنجۀ زندانیان سیاسی مطلعند. اینها در سیاه ترین دورۀ حیات این رژیم، بخشی از آن بودند. این نهایت بی شرمی است. تنها چیزی که در این رابطه میتوانم بگویم: شرمتان باد!
تمرکز نقد از چه روست؟
در یکماه و نیم اخیر، یعنی پس از افشاءگری من از ناسیونالیسم فاشیست کرد و بدنبال هجمۀ ناسیونالیست ها علیه من و منصور حکمت و کمونیسم کارگری، این سومین مقالۀ طولانی است که بعلاوۀ یک ویدیو از طرف افرادی از رهبری حزب حکمتیست علیه من منتشر می شود. با توجه به گذشته و تاریخچۀ رابطه ومناسبات ما، این مساله حیرت انگیز و بی سابقه است.
این مقالات از نظر ساختار، طولانی و کشاف بودن و استفاده از احکام اختیاری و من درآوردی شبیه یکدیگر اند. نکتۀ دیگری که در این نوشته ها مشترک است، برچسب زنی و اتهام است. لیستی از برچسب ها و اتهامات که نثار من کرده اند: شوونیست فارس عظمت طلب، استالینیست، طرفدار پوتین، چپ ملی –ضد امپریالیست که تلویحا به معنی دفاع از رژیم اسلامی است، پوپولیست، بی ربطی به منصور حکمت، کمونیسم کارگری و مارکسیسم انقلابی و بالاخره اتهام کثیف "توده ای – اکثریتی."
این سوال طرح می شود که این هجمۀ سازمانیافته، پاسخ به چه ضرورتی است؟ تنها نکته ای که با توجه به شرایط حاضر معقول و منطقی بنظر می رسد، تلاش آنها برای پاکشویی هویت شان از هرگونه نزدیکی فکری – سیاسی – جنبشی با من است. گویی دارند به ناسیونالیسم کرد اطمینان خاطر می دهند که با من فرسنگ ها فاصله دارند. لذا، نه تنها اعلام می کنند که من هیچ ربطی به منصور حکمت و کمونیسم کارگری ندارم، بلکه یک لیست بلند بالا از برچسب و اتهام نیز حوالۀ من می کنند. این تلاش مستاصلانه و مذبوحانه است. این یک سقوط سیاسی است. واقعا باعث تاسف است. دفاع چندانی لازم نیست. مردم قضاوت خواهند کرد. هم فعالیت ها و تحلیل های سیاسی من در معرض قضاوت است، هم این حزب و باصطلاح منتقدین من. صحبت بیشتری لازم نیست. فقط باید بگویم:
خداحافظ رفیق!
15 ژوئیه 2026، 25 تیرماه 1405
! حملات مسلحانه: سناریوی سیاه یا آوانتوریسم سیاسی- نظامی کیش اسلحه: حق السکوت ناسیونالیسم کرد
حملات مسلحانه: سناریوی سیاه یا آوانتوریسم سیاسی- نظامی
کیش اسلحه: حق السکوت ناسیونالیسم کرد!
آذر ماجدی
نزدیک به دو هفته پیش اخبار مربوط به دو درگیری میان دو سازمان پژاک و حزب دموکرات کردستان با پاسداران جمهوری اسلامی در استان های کرمانشاه، کردستان و آذربایجان غربی منتشر شد. اخبار کشته شدگان بنا به جانبداری سیاسی مطبوعات متفاوت است. اما کشته شدن چهار پیشمرگ سازمان پژاک در نزدیکی مهاباد و حداقل پنج پیشمرگ ح د ک و راننده وسیلۀ نقلیۀ آنها در پیرانشهر مورد تائید است. برخی گزارشات از کشته شدن یازده پیشمرگ ح د ک سخن می گویند. رسانه هایی از کشته شدن چند پاسدار نیز گزارش داده اند. برخی رسانه ها از دو درگیری در هفتۀ پیش از درگیری سازمان پژاک با ج ا گزارش می کنند که منجر به کشته و مجروح شدن چند پاسدار و دو غیرنظامی شده است. بعلاوه، به ه گزارش اورشلیم پست، "در بانهِ ایران، افراد مسلح به یک ایست بازرسی پلیس حمله کردند که در نتیجه آن دو افسر پلیس کشته و سه نفر دیگر از جمله یک دختر ۳ ساله زخمی شدند.".
این رویدادها بسیار هشداردهنده و نگران کننده است. درگیری هایی که به ایجاد هرج و مرج و کشتار انسان های غیرنظامی و پیشمرگان منجر می شود؛ فضای جامعه را نظامی، مختنق تر و سرکوب شده تر می کند و می تواند پیش پردۀ یک سناریوی سیاه در جامعه گردد. این درگیری ها باید محکوم شود. همه جمهوری اسلامی را می شناسند. این رژیم هیچ ابایی از قتل و شکنجه و آزار و اختناق ندارد. بویژه در شرایط جنگی کنونی، رژیم بهتر و سهل تر می تواند قتل و سرکوب را تحت عنوان "مقابله با نیروهای سرباز اسرائیل و آمریکا" توجیه کند.
ماهیت جنایتکار، سرکوبگر، دزد و فاسد جمهوری اسلامی بر کسی پوشیده نیست. لذا این استدلال که از طرف ناسیونالیست های کرد مطرح می شود، مبنی بر اینکه در رابطه با این رویدادها، قتل ها و فضای مختنق نظامی حاصل از آن فقط و فقط باید جمهوری اسلامی را هدف قرار داد، تلاشی اپورتونیستی برای در بردن ناسیونالیسم کرد از زیر نقد و حمله است. جمهوری اسلامی بدون شک باید محکوم شود ولی این سازمان ها نیز باید نقد و محکوم شوند. قبل از اینکه فریاد ها و برچسب ها و کارت قرمز ها بالا رود، اجازه دهید توضیح دهیم.
سازمان های مسئولِ سیاسی که از رفاه و آزادی جامعه دفاع می کنند، باید در مقابل روش، تاکتیک ها و فعالیت های سیاسی شان احساس مسئولیت کنند. تاکتیک و روش هایی که بدون هیچ نتیجۀ مثبت برای جامعه، حیات و زیست مردم را بخطر می اندازد و با فشارهای جدی پلیسی - نظامی روبرو می سازد، باید نقد شوند. این یک اصل سیاسی و پرنسیپ سیاسی کمونیستی و مسئولانه است. ماجراجویی و آوانتوریسم در یک مبارزۀ سیاسی مسئولانه و مردمی جایی ندارد.
روشن است که از این دو سازمان و کلا شش سازمان موتلفه در خدمت اسرائیل و آمریکا نمی توان انتظار مسئولیت پذیری و برخورد مسئولانۀ سیاسی داشت. نقش ناسیونالیسم راست کرد در ایجاد یک سناریوی سیاه و پروژه بالکانیزه کردن ایران بر همه آشکار است. رسانه های اسرائیلی، آمریکایی، فرانسوی، بین المللی و رسانه های فارسی زبان کاملا پروژۀ بالکانیزه کردن ایران را با شرکت فعال جریانات ناسیونالیسم قومپرست کرد افشاء کرده اند. ریز این پروژه، بویژه توسط رسانه های اسرائیلی برملا شده است.
ما در رابطه با این پروژه مفصلا صحبت کرده ایم و با یک هجمۀ لمپنی از سوی ناسیونالیسم کرد مواجه شدیم. با وجود آنکه حقایق حتی در وبسایت های خودشان درج و از زبان رهبرانشان صریحا اعلام شده، ما را "شوونیست فارس و عظمت طلب" و "محور مقاومتی" و قس علیهذا خواندند. دست پیش گرفتند که پس نیافتند. کوشیدند با شلوغ بازی و هیاهو و برچسب زدن و لمپنیسم نقش پیاده نظامی شان در پروژه سناریوی سیاه در ایران را زیر فرش کنند. واکنش شان بطور واقعی ضرب المثل آب در خوابگه مورچگان را یادآوری می کرد. چنان دست و پاچه شدند که باعث شگفتی بود. نشان می داد که سر بزنگاه دستشان رو شده است. معاملات شان با اسرائیل و آمریکا نقش بر آب شد. اما طولی نکشید که اخبار چند درگیری نظامی میان دو سازمان با سپاه پخش شد.
در تقبیح سکوت چپ!
آنچه جالب توجه است واکنش جریانات چپ و ناسیونالیسم کرد بیرون این شش سازمان به این چند رویداد است. چپ تقریبا سکوت کرده است. آدم یاد ضرب المثل "شتر دیدی، ندیدی" می افتد. انگار نه انگار که یک اتفاق بسیار مهم بویژه در شرایط جنگی کنونی افتاده است. یک سکوت کر کننده. دلیل این سکوت چیست؟ باید به این سوال پاسخ گفت. این سکوت ناشی از بی توجهی و بی تفاوتی نیست. این سکوت بیانگر یک واکنش و تاکتیک معین سیاسی است.
یک لحظه بجای این سازمان های ناسیونالیست کرد، تصور کنید مجاهدین خلق چنین درگیری نظامی را تحریک کرده بودند، واکنش چپ چه می بود؟ قطعا آنها را نقد و محکوم می کردند و یادآور می شدند که مجاهدین یک عنصر باند سیاهی اند. فرض کنید یک سازمان پارتیزانی در گوشه ای دیگر از کشور در چنین درگیری نظامی دخالت می داشت، حتما بخاطر آوانتوریسم، ماجراجویی و عدم احساس مسئولیت مورد نقد قرار می گرفت. ولی چرا ناسیونالیسم کرد از نقد مبراست؟
با توجه به سابقۀ مبارزۀ نظامی در کردستان که از قدرتگیری رژیم اسلامی آغاز شد، جنبشی که از حمایت تمام انقلابیون و نیروهای چپ و کمونیست برخوردار بود، مبارزۀ نظامی توسط سازمان های کرد، چه چپ، چه ناسیونالیست خجول و ناسیونالیست راست از یک حق ویژه برخوردار شده است. مهم نیست، کدام سازمان، با چه هدف و در چه شرایطی دست به مبارزۀ مسلحانه بزند، آن سازمان از هر نوع نقدی مبرا خواهد بود. گویی تاریخ به این سازمان ها کارت سفید داده است. بنظر می رسد "کیش اسلحه" که یک اصل پایه ای جنبش ناسیونالیست کرد است همه را به سکوت کشانده است.
همین سازمان های چپ و ناسیونالیسسم خجولی که اکنون در برابر این سازمان ها و عملیات "ماجراجویانۀ" آنها سکوت کرده اند، در رابطه با سازمان های چریکی در گوشه و کنار دنیا یا در ایران ارزیابی ای کاملا متفاوت داشته و دارند. (ماجراجویانه، مثبت ترین ارزیابی است که از دخالت نظامی آنها می توان ارائه داد. هر چند که با اطلاع از نقشۀ آنها در همکاری با اسرائیل و آمریکا و اعترافات صریح رهبرانشان برای آمادگی در شرکت در جنگ بعنوان سرباز پیادۀ آمریکا و اسرائیل، این عملیات ها می تواند بعنوان بخشی از پروژه سناریوی سیاه در نظر گرفته شود.). آیا این یک معیار دوگانه نیست؟ آیا این حق السکوت گرفتن ناسیونالسم کرد از جریانات چپ و کمونیست محسوب نمی شود؟
این سکوت معنادار است. "سکوت علامت رضاست"؟ یا نشانۀ ترس از برچسب خوری است؟ یا غرق شدن در تلۀ "فقط باید جمهوری اسلامی را محکوم کرد، اگر اپوزیسیون را نقد کنی، بمعنای دفاع از جمهوری اسلامی است"؟ روایتی که اسرائیل و آمریکا، بخوان سازمان موساد و سیا موفق شده اند بر اذهان بخشی از اپوزیسیون چپ حاکم کنند. از ترس آنکه مبادا بنفع ج ا تمام شود، از نقد ناسیونالیسم فاشیست کرد که کاملا در رکاب اسرائیل و آمریکا نقش بازی می کند سر باز می زنند. (البته این یک تعبیر و بعضا یک توجیه است، تعبیر دیگر همخوانی خجولشان با این شش سازمان است. امیدشان پیروزی این شش سازمان و سقوط جمهوری اسلامی لااقل در کردستان و مناطق کردنشین و رسیدن به رویای ناسیونالیستی کسب قدرت و جدایی این مناطق است.)
سازمان های ناسیونالیست کرد نمی توانند و نباید از نقد و افشاگری معاف شوند، همانگونه که سلطنت طلب، راست عظمت طلبِ فاشیست و مجاهدین خلق از نقد و افشاگری معاف نیستند. اینها سر و ته یک کرباسند. پای در رکاب آمریکا و اسرائیل دارند و برای ایجاد یک سناریوی سیاه، بالکانیزه کردن ایران و تبدیل ایران به یک سوریۀ دیگر تلاش می کنند؛ همانگونه که بارها مقامات اسرائیلی، منجمله نتایاهو با صراحت اعلام کرده اند.
سکوت در برابر عملیات ها، تحرکات و فعالیت های نظامی که برای جامعه و مردم بسیار خطرناک محسوب می شود و زندگی مردم را با مخاطرات جدی و سختی ها و مشقات بسیار بیشتر و نالازم مواجه می کند و به کشتن دادن جوانانی که با امید و آروز و توهم به این جریانات پیوسته اند، روشی کاملا اپورتونیستی و غیر مسئولانه است. از نیروهای چپ، سوسیالیست و کمونیست انتظار احساس مسئولیت بیشتر و دخالت فعالتر در قبال رویداد های سیاسی و بویژه نظامی می رود. نزد مردم، این سکوت بعنوان تائید و همراهی با این جریانات و این پروژه تعبیر می شود.
اشتباه است اگر فکر شود که مردم در کردستان و مناطق کرد نشین با این سازمان ها و پروژه شان توافق داشته باشند. برخورد عجولانه و دستپاچۀ یک ناسیونالیستی که هنوز به این شش سازمان نپیوسته ولی قلبش با آنهاست در رابطه با این عملیات ها خصلت نماست. قبل از آنکه هیچ سازمان و جریانی این دو سازمان ناسیونالیست را نقد و محکوم کرده باشند، او با تاکید های مکرر اعلام می کند که علیرغم هر نقدی به روش های این سازمان ها باید فقط و فقط جمهوری اسلامی را محکوم کرد.
چرا چنین تاکیدی لازم شده است؟ به چه کس و چه نقدی جواب می دهد؟ تنها استنتاج منطقی در شرایط سکوت جریانات چپ، اینست که لابد مردم کردستان و آذربایجان غربی با نگرانی و بعضا عصبانیت به این سازمان ها برخورد کرده اند و این روش را نقد و محکوم کرده اند. چون این مردم هستند که مستقیما از این روش صدمه می بینند. در تحلیل نهایی، دود این درگیری ها به چشم مردم می رود. زندگی مردم با خطرات و مشقات هر چه بیشتر روبرو می شود. این ناسیونالیست زبل دارد دهان مردم را می بندد. در شرایط سکوت چپ این روش می تواند موثر واقع شود؛ نه اینکه مردم را متقاعد کند، خیر؛ بلکه شرایط را برای ابراز نقد علنی سخت تر سازد.
نیروهای کمونیست و چپ در برابر جامعه مسئول اند. باید حین مبارزه علیه جمهوری اسلامی و برای یک سرنگونی انقلابی، جریانات اپورتونیست، دست راستی، غیرمسئول و باند سیاهی را نقد، افشاء و محکوم نمایند. تاریخ قضاوت می کند. در شرایط خطیر، بحرانی و تعیین کننده همانگونه که کلمات ما قضاوت می شود، سکوت مان نیز مورد قضاوت قرار می گیرد. اینجاست که نقش وجدان بیدار در سیاست های هر سازمان و جریانی تعیین کننده می شود. اینکه شجاعت داشته باشیم و به وجدان بیدار خویش تکیه کنیم، نه بر حساب کتاب های خوار و معادلات سیاسی.
13 ژوئیه 2026- 23 تیرماه 1405
بالاخره، فوتبال سیاسی هست یا نیست؟ هم خدا هم خرما نمیشه
بالاخره، فوتبال سیاسی هست یا نیست؟
هم خدا هم خرما نمیشه!
آذر ماجدی
رفتار تبعیض گرایانه و تحقیر آمیز آمریکا و فیفا با تیم ایران، "تیم ملی" را آنطور که اکنون در دنیا معروف شده، به محبوب ترین تیم بدل کرد. این یک طنز تلخ آموزنده است. عملا آمریکا و در تابعیت آن فیفا علیرغم ایجاد موانع بسیار برای تیم ملی و احتمالا تسهیل و تسریع باخت و اخراج آن، نبرد تبلیغاتی و در نتیجۀ آن آبرو و اعتبارشان را باختند.
انتخاب میان "ظالم و مظلوم"
اتفاقی که در جام جهانی افتاد بی سابقه بود. چنین تبعیضات آشکار و باورنکردنی علیه یک تیم باعث شگفتی و خشم بخش وسیعی از مردم دنیا شد. هدف آمریکا از این رفتار هر چه بود، باید اذعان کرد که در عرصه تبلیغاتی کاملا شکست خورد. بنظر می رسد که آمریکا یا هنوز نفهمیده که فضای سیاسی در دنیا تغییر کرده یا با اعمال قلدری هر چه بیشتر قصد جبران دارد. ظاهر سازی، تظاهر به دموکراسی و حقوق بشر و دیپلماسی دیگر دِمُده شده و زبان زور و قلدری عریان به زبان حاکم دنیا بدل گشته است. حاصل این تبعیض و قلدری چیزی جزء گسترش نفرت هر چه عمیق تر اکثریت مردم جهان علیه آمریکا نبوده است.
تبعیضات راسیستی نسبت به برخی از تیم های آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین در آغاز جام جهانی بدون پوشش چندان منعکس شد. اما تبعیضات عریان و بی سابقه علیه تیم ایران پس از یکی دو مسابقه انعکاس گسترده ای یافت. برخی از فوتبالیست های معروف پیشین و تحلیگران فعلی مانند اَلن شیرار و گری لینکر انگلیسی و خوزه مورینیو، مَنِجِر سرشناس، علیه آنچه تبعیض علیه تیم ملی می خوانند، اعتراض شدید علنی کرده اند. موضوع تبعیض علیه تیم ایران به موضوع داغ روز بدل شده است.
محبوبیت تیم فوتبال ایران بشدت گسترده و جهانی شد. تلاش آمریکا که هدفش شیطان سازی از تیم ایران بود عملا شکست خورد و به عکس خود بدل گردید. حتی اگر ایران به مرحلۀ یک چهارم نهایی می رسید (که امکانش تقریبا غیر ممکن بود) چنین محبوبیتی پیدا نمی کرد و این چنین به نقل محافل بدل نمی شد. اکنون دنیا از تیم ایران بعنوان "تیم ملی" یاد می کند.
جهانیان پشت این سیاست های تبعیض آمیزِ آشکار، بدرست ریاکاری، فریب، دروغ و قلدر منشی امپریالیستی را تشخیص دادند. فشار اعتراضی علیه فیفا و آمریکا و فوران شدن سمپاتی و همدلی با تیم ایران آنچنان بالا گرفت که فیفا که ابتدا در برابر آن شانه بالا انداخته بود، مجبور به عذرخواهی گردید و انفانتیو، رئیس فیفا، مجبور شد برای کنترل خسارت و حفظ آبرو و اعتبار به دیدار تیم ایران برود و از آنها دلداری کند. اما این عمل باعث محبوبیت بیشتر تیم ایران شد. فیفا بعنوان یک ابزار مهم سود، کنترل، فساد و تبلیغ امپریالیستی در انظار عموم افشاء شده است.
آمریکا: ادامۀ جنگ در آتش بس
آمریکا از تنبیه تیم ایران قصدش تنبیه جمهوری اسلامی بوده است. آیا مخالفین رژیم اسلامی نباید از این بابت شاد و خوشحال باشند؟ بستگی دارد که این مخالفین به کدام گرایش سیاسی – ایدئولوژیک متعلق اند. اپوزیسیون فاشیست ایرانی از هر نوع، عظمت طلب و قومپرست، سر از پا نمی شناسند. همان مزدورانی که بویژه در یک سال اخیر بی آبرو و بی اعتبار شده اند؛ لات و اوباشی که برای بمباران ایران به آمریکا و اسرائیل التماس می کردند، با پرچم های اسرائیل و آمریکا در خیابان ها رژه می رفتند و با رفتار لمپنی و لات بازی شان نفرت خاص و عام را برانگیخته اند. آمریکا عملا از حضور اینها در استادیوم و در بیرون استادیوم برای توجیه اعمالش استفاده می کند.
اما جریانات چپ، سوسیالیست و با وجدانی که با تمام نفرت عمیقی که از رژیم اسلامی برای 47 سال جنایت و سرکوب و استثمار وحشیانه دارند، باید عمیق تر به مساله بیاندیشند. زمانی که انسان با احساسات عمیق خشم، نفرت، انتقامجویی و جراحات روحی دست و پنچه نرم می کند؛ موضعگیری سیاسی منطقی و اصولی سخت و پیچیده می شود. باید کوشید باین سوال پایه ای پاسخی اصولی داد: آیا صرف نابودی جمهوری اسلامی هدف و نیت اصلی ماست یا جایگرینی آن با نظامی عادلانه تر، انسانی تر، آزادتر و برابرتر؟ این یک سوال اساسی و حیاتی است، یک سوال پلمیکی سیاسی نیست.
اگر قرار باشد جمهوری اسلامی سقوط کند و ایران بمانند عراق، لیبی یا سوریه در یک ویرانۀ درگیر در جنگ و تروریسم و باندهای سیاه قرار گیرد، آیا هدف ما متحقق شده است؟ اگر بلایی ده ها برابر دهشتناکتر از یوگسلاوی بر سر مردم ایران نازل شود، آیا نیت ما تامین شده است؟ سقوط رژیم چنجی یا سرنگونی انقلابی کدامیک نیت و هدف ما را تامین می کند؟ اینها سوالاتی پایه ای و اساسی اند. هر انسانی که به آینده و حال مردم در ایران می اندیشد باید به این سوالات پاسخ دهد.
بعلاوه، اگر ما بعلت خشم و نفرت چشم مان را بر وجدان و پرنسیپ ببندیم، امید به یک دنیای بهتر، یک دنیای عادلانه تر و انسانی تر حتی کمرنگتر می شود. قبل از هر چیز یک حکم را باید تعیین کرد: معیار دو گانه مردود و محکوم است. کسانی که از رفتار آمریکا با تیم ایران علنا یا در خفا به وجد آمدند و یا خواهان تحریم آن در جام جهانی بودند، باید به یک سوال سرراست پاسخ گویند: آیا فوتبال را یک پدیده و نهاد سیاسی می شناسند؟ اگر پاسخ مثبت است پس تقریبا تمام تیم های جام جهانی باید تحریم شوند. چند حکومت در دنیا سراغ دارید، که سرکوبگر و جنایتکار نباشند؟ شهروندان را سرکوب نمی کنند؟ استثمار خشن و فقر بر مردم کارگر و زحمتکش تحمیل نمی کنند؟ یا در جنایات وحشیانه ای که خاورمیانه، آفریقا و بخش وسیعی از دنیا را به کام خود کشیده، سهیم نیستند؟ مانند کشورهای ناتو. آیا حکومت مصر، قطر، الجزایر، مراکش، آرژانتین، دولت های اروپایی و از همه مهمتر آمریکا نمی بایست در لیست تحریم شدگان قرار گیرند؟ همین فیفا زمانیکه به اسرائیل مربوط می شود، اعلام می کند که فیفا با سیاست کاری ندارد، اما روسیه را بخاطر جنگ اوکراین محروم می کند. این یک بی پرنسیپی و ریاکاری محض است. حقیقت با معیار دوگانه خوانایی ندارد.
فریاد های "محور مقاومت" به هوا بر خواهد خواست. اما صبر داشته باشید! منطق داشته باشید. پرنسیپ داشته باشید و به این سوال ساده بیاندیشید. یک بام و دو هوا نمی شود. از سلطنت طلبان مزدور، از فاشیست های عظمت طلب و قومپرست انتظار دیگری نمی توان داشت. پرچم اسرائیل بیرق و کارت هویت شان است. آنها از موساد و سازمان سیا دستور می گیرند، با آنها کاری نیست. اهمیتی هم ندارند، برای آنکه در چشمان مردم یک جریان آبروباخته و ضد بشری محسوب می شوند و نزد جهانیان بی آبرو و مزدور اند. آنها یک کارت سوخته اند و صرفا نقش دکور صحنه برای موساد و سازمان سیا را دارند.
اما از افراد یا جریانات چپ، سوسیالیست، انساندوست و با وجدان توقع دیگری می رود. نباید به نفرت عمیق و بحق مان از جمهوری اسلامی تسلیم شویم و چشمان مان را به حقیقت، منطق و وجدان انسانی ببندیم و اجازه دهیم که به چنین موضع ریاکارانه ای که در خدمت آمریکا و اسرائیل برای نابودی کلِ نه تنها جامعۀ ایران، بلکه جامعۀ بشری است، درغلطیم.
طنز تراژیک آنجاست که اتفاقا تمام این تبعیضات و تحقیرها عملا بنفع رژیم اسلامی تمام شده است! تبلیغات ضد تیم ایران و رفتارهای شنیع فاشیست های مزدور، "تیم ملی" را مترادف با جمهوری اسلامی قرار داد و لذا تمام محبوبیت بدست آمدۀ تیم ملی طی جام جهانی به جیب رژیم رفت. جمهوری اسلامی پس از جام جهانی موقعیت خود را در سطح جهان بهبود بخشید.
بنظر می رسد که برای برخی یک بازبینی سیاسی لازم شده است. سیاستهای اشتباه تاکنونی عملا بجای ضربه زدن به جمهوری اسلامی به تحکیم موقعیت آن در سطح جهانی کمک کرده است. مبارزه با شعار و آژیتاسیون، خشم و نفرت کور و برچسب زدن به مخالفین و منتقدین به سرانجام نمی رسد، بلکه منحرف می شود. تدوین یک سیاست روشن برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی در عین مرزبندی شفاف با سیاست های امپریالیستی آمریکا و اسرائیل و محکومیت هر گونه دخالت دولت های خارجی در اوضاع ایران یک شرط کلیدی پیشروی مبارزۀ انقلابی و رادیکال است.
تفاهمنامۀ پا در هوا! جنگ یا صلح، کدام آیندۀ مردم را رقم می زند؟
تفاهمنامۀ پا در هوا!
جنگ یا صلح، کدام آیندۀ مردم را رقم می زند؟
آذر ماجدی
بعد از حدود یک هفته رایزنی، حدس و گمان، تحلیل های مختلف و بعضا ضد و نقیض از رسانه های بستر اصلی، رسانه های اسرائیلی و در سوشیال میدیا، بالاخره تفاهمنامۀ آمریکا- جمهوری اسلامی، روز پنجشنبه 18 ژوئن بشکل الکترونیکی توسط ترامپ و پزشکیان بامضاء رسید و قرار شد که دوهیات از آمریکا با ریاست ونس و از ایران با ریاست قالیباف و عراقچی روز جمعه نوزدهم برای "فاز بعدی" مذاکرات در سوئیس ملاقات کنند. این ملاقات بعلت عدم رعایت تفاهمنامه از جانب اسرائیل لغو گردید. اسرائیل در مغایرت با تفاهمنامۀ امضاء شده، به جنوب لبنان حمله کرد. جمهوری اسلامی نیز بار دیگر تنگه هرمز را بست.
جلسۀ نوزدهم لغو شد. مشاجره بالا گرفت ولی بالاخره، روز یکشنبه 21 ژوئن هیات آمریکا و جمهوری اسلامی در سوئیس با میانجیگری قطر و پاکستان نشست داشتند. ونس این دیدار را "تاریخی" توصیف کرد و یک ارزیابی کاملا مثبت از آن ارائه داد. اما جمهوری اسلامی ادامۀ مذاکرات را به رعایت آتش بس در لبنان موکول نمود و آتش بس در لبنان و معافیت های تحریمی برای صادرات نفت را شرط باز شدن تنگه هرمز اعلام کرد.
مغایر با لحن بسیار مثبت ونس، ترامپ ایران را تهدید نمود که اگر عوامل نیابتی اش را در لبنان ساکت نکند، آمریکا حتی شدید تر از گذشته به ایران حمله و آنرا اشغال خواهد کرد. وزیر دفاع اسرائیل نیز اعلام نمود که ارتش اسرائیل در لبنان باقی خواهد ماند.
با این اوصاف، این ضد و نقیض گویی، گیج سری و عدم انسجام این سوال را مطرح می کند که آیا آنهمه هیاهو دربارۀ تفاهمنامه، مفاد آن و بحث و جدل دربارۀ فاتح و مغلوب دود شد و به هوا رفت؟ و لاف و گزاف های ترامپ پس از امضاء در برابر رهبران جی هفت به جوک های بیشمار ریاست جمهوری او بدل خواهد شد؟ ترامپ عامدانه امضاء را به کنفرانس در فرانسه موکول کرد. او تضمین نمود که سند در کاخ ورسای امضاء شود، مکانی که ویلسون رئیس جمهور آمریکا توافقنامۀ پایانی جنگ جهانی اول را امضاء کرد. یک نمایش بزرگنمایی و قدرت!
این رویداد کاملا قابل پیش بینی بود، باین دلیل که اسرائیل در تمام این مدت اعلام کرده بود که خود را ملزم به رعایت تفاهمنامه نمی داند. در چند روز اخیر شاهد برخوردهای تندِ برخی سیاستمداران و رسانه های اسرائیلی، و منابع وابسته به میلیاردرهای صهیونیست منبع مالی ترامپ بوده ایم. از آنسوی برخی سیاستمداران آمریکا، از جمله جی دی ونس و هیلاری کلینتون با لحنی تند به اسرائیل برخورد نمودند. برخوردهای تند و مشاجره آمیز بشکل علنی، پدیده ای نادر در مناسبات آمریکا و اسرائیل بشمار می رود. بنظر می رسد که جناحی در حال شکل گیری است که قصد دارد کاسه کوزه ها را سر نتانیاهو بشکند، او را قربانی نماید و خود را نجات دهد. این اتفاقات بیانگر شرایط حساس و خطیری است که آمریکا و اسرائیل در آن قرار دارند.
آیا صلح ممکن است؟
نه تنها این تفاهمنامه، بلکه هر نوع توافقنامه ای میان آمریکا و جمهوری اسلامی و اسرائیل کاملا شکننده خواهد بود. طی دو سال اخیر اسرائیل قرارداد آتش بس در غزه را امضاء کرد و حتی یک روز به آن متعهد باقی نمانده است. در لبنان هم آتش بس را زیر پا گذاشت. از آنسوی ترامپ هر روز حرف خود را عوض می کند و حتی رسانه های بستر اصلی نیز نمی توانند با قاطعیت وعده های او را منتشر کنند. اما یک صلح متزلزل و یک جنگ سرد می تواند برای دوره ای برقرار شود.
باید اعلام کرد که در این دنیای پر از آشوب و جنگ و ویرانی سخن از صلح پایدار یک رویا و توهم بیش نیست. برای دستیابی به یک صلح پایدار باید ریشه های جنگ، کشتار و ویرانی را خشک کرد. تا آنجا که به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مربوط می شود، دستیابی به صلح امری بسیار پیچیده است. مساله اینجاست که جنگ علیه ایران یک شبه رخ نداده است. یک پروژۀ دراز مدتِ در حال شکل گیری بوده است. اگر بپذیریم که جنگ و کشتاری که در منطقه شاهدیم با هدف ایجاد خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ براه افتاده، تا زمانیکه این پروژه بایگانی نشده، جنگ پایان نخواهد یافت.
بعلاوه، پروژۀ ویرانی و تغییر چهرۀ منطقه بروشنی در سال 2001 توسط دولت آمریکا با نقشۀ بمباران 7 کشور فرموله و بیان شده و سالهاست که درز پیدا کرده است. پنج کشور، افغانستان، عراق، سودان، سومالی و لیبی عملا فیصله یافته اند؛ لبنان و ایران در دست اجراء اند. لذا تا زمانیکه این پروژۀ بزرگ بطور کامل و قطعی پایان نیابد یا بایگانی نشود، خطر جنگ بالای سر ایران خواهد بود.
ضروری است مختصرا به تاریخ تقسیم منطقه و شکل گیری اسرائیل نگاهی بیاندازیم تا ریشۀ معضل و مساله اصلی تنش و درگیری های کنونی را بهتر دریابیم. جنگ کنونی حاصل یک قرن جنگ مداوم است. خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ پروژۀ جدیدی نیست. از 7 اکتبر 2023 آغاز نشده است. این پروژه ای بوده، که شکل کلی آن از پس از جنگ جهانی اول ترسیم شده است؛ نه لزوما با همین الفاظ، یا با تمام جزئیات. اما نقشۀ کولونیالیستی بریتانیا و فرانسه با توافق متفقین پس از پایان جنگ جهانی اول، تقسیم منطقه بشکلی بوده که سلطۀ بلامنازع شان بر کل آن حفظ و تحکیم شود. از اینرو منطقه را بر مبنای منافع و قدرتشان تکه تکه کردند.
تشکیل اسرائیل خیلی سریع بر روی میز قرار گرفت. اولین بیانیۀ بالفور که به صهیونیست ها امکان و قدرت داد تا با سازماندهی ترور و جنگ امکان تاسیس کشور اسرائیل را در سال 1948 فراهم آورند، در سال 1917 توسط بریتانیا و خطاب به لرد روتشیلد (بزرگترین بانکدار و از صهیونیست های مهم و تعیین کننده در شکل گیری اسرائیل) به تصویب رسید. بیانیه ای که "تاسیس یک وطن ملی برای مردم یهودی را در فلسطین" تضمین می کرد. جنگ، کشتار، نسل کشی و ویرانی از آن زمان به بخش جدایی ناپذیر تاریخ منطقه بدل شده است. از آن زمان که اسرائیل تشکیل شده، منطقه یک خواب آرام بخود ندیده است. با این حساب، توقع صلح و آرامش با وجود اسرائیل و این پروژه و رویای دیرینه، بیشتر به یک خواب و رویا شبیه است. باین معنا می توان گفت که پروژۀ خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ یک قرن است که روی میز امپریالیسم غرب قرار دارد.
بازندگان و برندگان تاکنونی
به گفتۀ دوست و دشمن آمریکا/ترامپ با امضای این تفاهمنامه عملا شکست خود را در مقابل جمهوری اسلامی اعلام کرد. در سوسیال میدیا مفسرین سیاسی با گرایشات مختلف، از شکست ترامپ سخن می گویند. رسانه های بستر اصلی، بویژه در اسرائیل، از "هزینۀ بالایِ جنگِ بی حاصل برای آمریکا" حرف می زنند. اینها عملا دارند با زبان "نزاکت سیاسی" درباره شکست آمریکا تا این مرحله از جنگ صحبت می کنند.
هر گرایشی می کوشد رنگ سیاست خود را بر این تفاهمنامه بزند. اما فاکت ها روشن اند. آمریکا با هدف ویرانی ایران ("بازگشت به عصر حجر") و تبدیل ایران به یک سوریۀ دیگر، به عبارتی بالکانیزه کردن و ایجاد یک سناریوی سیاه در ایران جنگ را آغاز کرد. این شرایط را با کلام "رژیم چنج" توضیح می دادند. گفته می شود که ترامپ/ دولت آمریکا فکر می کردند که این یک عملیات سریع خواهد بود. اوضاع شکل دیگری بخود گرفت.
آمریکا در شرایطی است که ادامۀ جنگ در حال حاضر را بشدت بضرر منافعش می بیند. از اینروست که این تفاهمنامه را امضاء کرده است. سندی که عملا گویای آنست که جمهوری اسلامی موقعیت سیاسی خود را در قبال آمریکا و اسرائیل و در منطقه به نسبت پیش از جنگ تحکیم کرده است. آمریکا بدون دریافت هیچ امتیازی که قبل از جنگ از آن برخوردار نبود، با لغو تحریم ها و پرداخت غرامت 300 میلیارد دلاری و ترخیص سرمایه های منجمد شدۀ ایران موافقت کرده است.
اما برای دستیابی به یک صلح حتی موقت، ضروری است آمریکا اسرائیل را رام کند. یا دقیقتر بگوییم، جناح سازش طلب کنونی در هیات حاکمه بتواند جناح جنگ طلب را رام نماید. این مساله ای کاملا باز است. قابل پیش بینی نیست. اینکه اختلافات و مشاجرات شان علنی شده بیانگر حساسیت بالا و بن بستی است که در حال حاضر در آن قرار گرفته اند.
روشن است که ما و تمام انسان های آزادیخواه و با وجدان خواهان پایان بلافاصلۀ جنگ هستیم. جنگ زندگی مردم را با مشقات و سختی های باور نکردنی مواجه کرده است. فقر در ابعادی باورنکردنی بیداد می کند. میلیون ها کارگر بیکار شده اند. کمیابی مواد غذایی، دارو و مواد لازم برای زندگی و قیمت های سرسام آور زندگی مردم را صد چندان سخت و مشقت بار کرده است. این جنگ جز فقر و بدبختی، مرگ و ویرانی، بیماری و نابودی ارمغان دیگری برای مردم نداشته است. جنگ قدرت سرکوب رژیم را بمراتب افزایش داده و توازن قوا میان رژیم و مردم را به زیان مردم تغییر داده است. این جنگ باید متوقف شود.
اگر جنگ برای مردم و جامعه یک فاجعۀ عظیم محسوب می شود، برای جمهوری اسلامی حکم نعمت را داشته است. اسرائیل و آمریکا (روایت موساد و سیا) این جنگ را با وعدۀ "آزادی و پیشروی" مردم و ایران بجلو راندند. یک سناریو برای مقبول جلوه دادن جنگ نوشته شد. مشتی مزدور از ناسیونال فاشیست های ایرانی، ناسیونال فاشیست های کرد و قومی، و برخی جریانات باصطلاح چپ که در رکاب موساد و سازمان سیا قرار گرفته اند وارد میدان تبلیغات جنگی شدند. در تظاهرات و کنفرانس و سخنرانی و مصاحبه های رادیو – تلویزیونی شیپور جنگ را نواختند.
صحنه هایی شنیع از فاشیسم، لمپنیسم، بی وجدانی و مزدوری را به نمایش گذاشتند. به ترامپ و بی بی التماس کردند که ایران را بمباران کنند. با هر بمبی که کودکی، جوانی، سالمندی را تکه تکه کرد، آب و برق و شاهرگ های اقتصاد و زندگی مردم را نابود نمود، رقصیدند و فریاد: "تنک یو ترامپ" "تنک یو بی بی" سر دادند و پرچم های اسرائیل را در خیابان ها به اهتزاز درآوردند. این جماعت بازندگان اصلی تاکنونی جنگ اند. ذره ای آبرو و اعتبار برایشان باقی نمانده است. سکۀ یک پول شده اند. نزد مردم بعنوان مشتی مزدور بی وجدان شناخته می شوند. آنها یک کارت سوخته اند!
طنز تلخ اینجاست که ترامپ در نطق توضیحیش درباره تفاهمنامه در مقابل میلیون ها نظاره کننده، این مزدوران را سکۀ یک پول کرد. به ریشخندشان گرفت. تمسخرشان کرد و احمق نامیدشان. اینجاست که خشم ناحق شان غلیان کرده است. از ایران اینترنشنال و رسانه های دیگر "رژیم چنجی" موساد/سیا گرفته تا سوسیال میدیا، دست پیش گرفته اند که پس نیافتند. مرگ زودرس به این می گویند.
جامعه و جمهوری اسلامی پس از جنگ
روند تاکنون جنگ، جمهوری اسلامی را در موقعیت قدرتمندتری قرار داده است. عملا کشتار رهبر و بخش وسیعی از حکومت اسلامی که بعنوان بزرگترین ضربه به رژیم تعبیر و اعلام شد، به تقویت انسجام و یکپارچگی آن منجر گردید. یک نوع استحاله درون رژیم شکل گرفت. قدرت را دست جناحی که به "اصولگرا" معروف است قرار داد و عملا عناصری مثل روحانی و ظریف و جناح اصلاح طلب حکومتی و احمدی نژاد، مهره هایی که بعنوان رقیب جناح دیگر مطرح بودند را حاشیه ای کرد.
شرایط و نتایج جنگ موقعیت مردم را در برابر رژیم تضعیف کرد. خطرات و ضایعات جنگ مردم را در شرایطی مخاطره آمیز تر و شکننده تر قرار داد. رژیم نیز با استفاده از این شرایط و با بهانۀ شرایط جنگی پنجه هایش را بر گلوگاه مردم تنگ تر کرده و سرکوب خشن تری را بر جامعه حاکم نموده است. این جنگ توازن قوا میان مردم و رژیم را بنفع رژیم تغییر داده است.
مردم موفق شده بودند که طی خیزش 4 سال پیش و مبارزات بعدی جمهوری اسلامی را در عرصه هایی عقب بنشانند. مهمترین دستاورد را جنبش آزادی زن بدست آورده که عملا به سرنگونی دوفاکتوی حجاب اسلامی، بیرق رژیم، و آپارتاید جنسی منتهی شد. این یک دستاورد مهم اجتماعی- سیاسی- فرهنگی است که باید بطور مجزا مورد بحث قرار گیرد، اما باید یادآور شد که جمهوری اسلامی قادر نشده این سنگر عظیم را باز پس بگیرد. گزارشات و فیلم های بسیاری از ایران بر این استناد می کنند که طی جنگ زنان در خیابان ها بدون حجاب حضور دارند و شبها در بسیاری نقاط تهران مردم جمع شده، موزیک می زنند، می رقصند و زنان با و بی حجاب ظاهر می شوند.
اما در عرصه های دیگر رژیم موفق شده کارگران و مردم معترض را عقب بنشاند. طی سالهای اخیر ما شاهد اعتراضات کارگری بسیاری بوده ایم، در شرایط کنونی امکان اعتراض بسیار سخت تر شده است. گزارش ها حاکی از آنست که نیروهای سرکوب در گوشه و کنار خیابان ها ایستاده و هر نوع اعتراضی را خفه می کنند. اعدام ها گسترش یافته است. عملا جمهوری اسلامی پنجه های خود را بر گلوی مردم فشرده تر کرده است.
در غیبت یک نیروی پیشرو، قدرتمند و سازمانیافته که بتواند از موضعی چپ، مترقی و سوسیالیستی علیه امپریالیسم آمریکا بجلوداری اسرائیل بجنگند و امیال مردم عدالتخواه و انساندوست را نمایندگی کند، جمهوری اسلامی نزد مردم عدالت طلب عاصی بزرگنمایی شده است. توده های وسیع مردم در سراسر دنیا، انسان هایی که از کشتار و وحشی گری اسرائیل جانشان به لب رسیده* و همچنین از قلدر منشی آمریکا و غرب در سطح جهان و از جنگ و زورگویی و دزدی امپریالیستی بیزارند، اکنون با دیدی مثبت به جمهوری اسلامی می نگرند. در فقدان یک قدرت پیشرو و چپ و متشکل و مجهز در جهان، جمهوری اسلامی بعنوان تنها نیروی مقاوم در برابر آمریکا و اسرائیل ظاهر شده است. جمهوری اسلامی جنگ تبلیغاتی را کاملا برده است.
صرفنظر از آنکه موانع این تفاهمنامه برطرف خواهد شد یا موافقت نامۀ دیگری بامضاء خواهد رسید، یا خیر، مردم باید هشیاری خویش را نسبت به جنگ و خطرات آن حفظ کنند و خود را در برابر حملات جمهوری اسلامی نیز محفوظ دارند. وظیفه ای بسیار دشوار و مشقت بار. اما این تنها راه خلاصی از برزخی است که در آن گرفتار شده ایم. حفظ آمادگی، هشیاری، همبستگی و تشکل تنها ضامن ما برای برون رفت از بن بستی است که در مقابل ما قرار گرفته است.
*طبق نظر پرسی های مختلف در سطح جهان اسرائیل منفور ترین کشور جهان است. اکثریت مردم جهان از اسرائیل نفرت دارند.
22 ژوئن 2026- اول تیرماه 1405
رسوایی فیفا و جام جهانی از برده داری تا راسیسم عریان
رسوایی فیفا و جام جهانی
از برده داری تا راسیسم عریان
آذر ماجدی
مدتیست که شایعات و اخبار دربارۀ فساد عمیق فیفا* نقل زبان هاست. این فساد را از زوایای مختلفی باید بررسی نمود. حائز اهمیت است که نهادهای عظیم بین المللی که در صحنۀ سیاست، فرهنگ و ایدئولوژی نقش مهمی دارند را با موشکافی بررسی کرد و نقش شان را افشاء نمود.
جام جهانی امسال سر و صدای بسیاری بپا کرده است. در شرایطی که روسیه بخاطر جنگ اوکراین از جام جهانی حذف شده است، آمریکا که هم اکنون علیه ایران می جنگد، اخیرا ونزوئلا را به اشغال درآورد، نیجریه را بمباران کرد، کوبا و زامبیا را رسما تهدید می کند و در جنگ خاورمیانه نقش مستقیم دارد، بعنوان میزبان جام جهانی انتخاب شده است. نه رسانه های بستر اصلی و نه نهادهای بین المللی و نه دولت ها این معیار دوگانه را به چالش کشیدند.
یک رویداد مهم پیش از جام جهانی یا به فراموشی سپرده شده یا صلاح نمی بینند به آن بپردازند: این واقعیت حیرت آور که رئیس فیفا، جیانّی اینفانتینو، در اکتبر 2025، از جانب ترامپ به اجلاس صلح غزه در مصر، دعوت شده بود! اینفانتینو در پایان اجلاس اعلام کرد: "فیفا برای کمک به اینجا آمده است، ما آمادۀ کمک هستیم و در خدمتیم تا هر کاری از دستمان بر می آید، انجام دهیم تا این پروسۀ صلح به نتیجه و به بهترین پایان ممکن برسد." باید پرسید که فیفا و رئیس آن چه ربطی به پروسۀ صلح، اشغال فلسطین توسط اسرائیل، آیندۀ غزه و منطقه دارد؟ پاسخ را در پول باید یافت. قطعا در پشت پرده دربارۀ سرمایه گذاری فیفا در پروژه ریویرا ی فلسطین مذاکره کرده اند.
یک رویداد حیرت آور دیگر، ابداع "جایزه صلح" توسط فیفا است. اینفانتینو اولین جایزۀ صلح را در 6 دسامبر 2025 به دونالد ترامپ اهداء کرد. ببینید! اول ترامپ اینفانتینو را به اجلاس صلح خاورمیانه دعوت می کند؛ کمتر از دو ماه بعد جایزۀ ابداع شدۀ "صلح فیفا" به ترامپ تقدیم می شود و آمریکا در قرعه کشی به محل برگزاری جام جهانی انتخاب می گردد.
نقش و سهم فیفا در سیاست های کلان دول غرب کاملا آشکار است. در جام جهانی امسال این فساد بشکل آشکارتری نمایان شده است. تبعیضات نژادپرستانۀ دولت آمریکا در برخورد به برخی تیم ها و هواداران شان از آفریقا، خاورمیانه یا آمریکای لاتین، اعتراضات بسیاری را برانگیخته است. فیفا نه تنها به این سیاست و روش آمریکا هیچ برخوردی نکرده است، بلکه اعلام نموده که اینها مسائل کوچکی است. عدم برخورد فیفا و دولت های غربی، راسیسم رک و عریان امپریالیسم غرب را به نمایش گذاشته است. هرگونه ماسک تمدن برتر غرب، دموکراسی، حقوق بشر، قوانین برابر و مترقی، بطور کامل دریده شده است. فرهنگ راسیستی و برتری طلبانه و سیاست های قلدرمنشانۀ آمریکا بجلوداری اسرائیل لخت و عریان در مقابل چشمان جهانیان قرار گرفته است.
فوتبال یکی از محبوبترین ورزش های جهانی است. در بسیاری کشورها فوتبال در سطح وزش ملی به ثبت رسیده است. انسان های بسیاری از گوشه و کنار دنیا، با فرهنگ و زبان متفاوت به این ورزش عشق می ورزند. از همین رو فوتبال به یکی از پر درآمد ترین ورزش ها بدل شده که سالیانه میلیاردها دلار برای صاحبان و روسایش سود تولید می کند. بطور مثال پیش بینی شده که فیفا بیش از 13 میلیارد دلار از این جام جهانی درآمد خواهد داشت. (قیمت بلیط ها سرسام آور افزایش یافته است. بلیط مسابقه فینال 10 هزار دلار است.) علاوه بر پول و سود، فوتبال ابزار مهمی در دست هیات حاکمه برای جا انداختن روایت های سیاسی – ایدئولوژیک است. جام جهانی یکی از پر بیننده ترین ورزش ها در جهان است.
اگر حداقل تا چند سال پیش جام جهانی و فیفا نهادهایی مورد احترام محسوب می شدند که تفوق فرهنگ و سیاست غرب را در سطح جهان تحکیم می کردند، از چند سال پیش این تصویر زیر سوال رفته است. فساد و دزدی فیفا دارد بیشتر و بیشتر مورد بحث قرار می گیرد. اولین باری که فیفا و جام جهانی با حملات، نقدها و افشاگری های جدی روبرو شدند در جام جهانی پیشین بود. انتخاب قطر برای برگزاری جام جهانی اسکاندال بزرگی ایجاد کرد؛ زیرا عملا ثابت شد که در قرعه کشی تقلب شده و روسای فیفا از قطر رشوه دریافت کرده بودند.
اما از آن مهمتر اسکاندال استفاده از برده برای ساختن استادیوم در قطر بود. استثمار خشن و وحشیانۀ کارگران مهاجر که به قتل بیش از 6 هزار و پانصد نفر انجامید، خشم بسیاری را دامن زد. ولی علیرغم اعتراضات در سطح جهان، جام جهانی بدون هیچ مساله ای برگذار شد و هیچکس برای این جنایات محاکمه نگردید.
اکنون تمام توجه ها بر راسیسم لخت و عریان آمریکا متمرکز شده است. نمونه های آن: آمریکا از ورود داور سومالیایی، عمر عبدالکدیر، که رسما بعنوان داور جام جهانی و با پاسپورت دیپلماتیک به آمریکا سفر کرده بود، ممانعت بعمل آورد، تلفن و تبلت اش را نیز ضبط کرد و او را در هواپیمایی به مقصد ترکیه قرار داد. تیم سنگال بمحض پیاده شدن از هواپیما متوقف شد و تک تک شان مورد بازرسی امنیتی قرار گرفتند. بازیکنان ازبکستان نیز مدت طولانی بازرسی امنیتی شدند. معاون کاپیتان تیم عراق بمدت 7 ساعت در فرودگاه مورد بازجویی قرار گرفت؛ در تمام این مدت تیم عراق با تمام کارکنانش در فرودگاه نگاه داشته شده و در انتها عکاس تیم را اخراج کردند.
به تعدادی از کارکنان اصلی مدیریت و اداری تیم ایران ویزا داده نشد. کل تیم فقط ده روز قبل از اولین بازی موفق به دریافت ویزا شدند. تیم ایران اجازه ورود به آمریکا را فقط برای انجام مسابقه دارد. لذا مجبور است بلافاصله پس از پایان مسابقه به مکزیک بازگردد.
تبعیضات راسیستی و منطبق بر سیاست امپریالیستی آمریکا در جام جهانی باعث رسوایی کامل آمریکا، دول غرب و فیفا شده است. هرگونه ماسکی دریده شده است و عمق ایدئولوژی برتری طلبانۀ سیاسی- نژادی شان برملا گردیده است. عمارت لرزان تمدن غرب دیگر فرو ریخته است.
*فیفا یک سازمان خصوصی است که نه متعهد به قوانین کشوری و نه بین المللی است. فیفا قوانین و مقررات خود را وضع می کند. مقر فیفا در سوئیس است و از پرداخت مالیات معاف است. درآمد فیفا فقط از جام جهانی 2026 بیش از 13 میلیارد دلار پیش بینی شده است. دفتر مربوط به "مواد مخدر و جنایت سازمان ملل" اعلام کرده است که سالیانه 15 هزار کودک از غرب آفریقا به اروپا از کانال های مرتبط به فیفا قاچاق می شوند. قاچاقچیان اولیای این کودکان را با رویای ستاره فوتبال شدن پسرشان سر کیسه می کنند و بخش عمده آنها به بردگی می افتند و حدود 25 درصد آنها بی خانمان در خیابان ها رها شده که اسیر گروه های قاچاق مواد مخدر، مافیا یا سوء استفادۀ جنسی می شوند. فیفا تاکنون هیچ اقدامی در این زمینه انجام نداده است.
16 ژوئن 2026- 26 خرداد 1405
! شعله های پوگروم در بلفاست فاشیسم بر اریکۀ قدرت
Exa
شعله های پوگروم در بلفاست
فاشیسم بر اریکۀ قدرت!
روز شنبه 16 خرداد بدنبال حملۀ با چاقوی یک مرد سودانی به یک مرد ایرلندی در بلفاست، ایرلند شمالی، راسیست های دست راستیِ وابسته به رویالیست ها به خانه ها و محلات مهاجر و مسلمان نشین حمله کردند؛ خانه ها را به آتش کشیدند، در خیابان ها آتش افروختند؛ ماشین ها را متوقف کردند و مهاجران غیر سفید پوست و مسلمان را از ماشین بیرون کشیدند، مورد حمله قرار دادند و ماشین شان را به آتش کشیدند. پلیس ابتدا با کمال خونسردی با این هجوم وحشیانه مقابله کرد و سپس برای خاموش کردن آن وارد صحنه شد.
این یک پوگروم است. ابعادش هنوز محدود است؛ اما طولی نخواهد کشید که در شهرهای اروپا شاهد پوگروم های گسترده باشیم. شاهد اردوگاه های اسرای جنگی مانند آشوویتز که غیر سفید پوستان و مسلمانان را در آن شکنجه و کشتار خواهند کرد. تصور نکنید اغراق می کنیم.
نگاهی سریع به تاریخ، به سال های پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، به عروج فاشیسم، به پوگروم ها و اردوگاه های اسرای جنگی، تشابهات بسیاری را در اذهان زنده می سازد. حال تاریخ را با شرایط کنونی اروپا مقایسه کنید! با خشونت وحشیانۀ پلیسی علیه مردم معترض در خیابان ها، با سانسور شدید و محدودیت کامل حق بیان، بازداشت هزاران نفر در بریتانیا برای پست مطلب در دفاع از فلسطین و محکومیت اسرائیل در سوشیال میدیا، هجوم پلیسی و سرکوب هر حرکتی که با نظرات و احکام هیات حاکمۀ نه تک کشور، بلکه کل غرب با جلوداری اسرائیل خوانایی نداشته باشد. شرایط بسیار خطیر و حساس است. در دوره ای زندگی می کنیم که انتقاد به نسل کشی اسرائیل، به جنایات وحشیانه اش در فلسطین، لبنان، ایران و سوریه با دستگیری و زندان مواجه می شود. براحتی نام تروریست را بر پیشانی می چسبانند و پروندۀ تروریستی برایتان ساخته می شود.
دروغ و فریب دموکراسی و حقوق بشر بورژوایی و فروش آن تحت نام آزادی و عدالت افشاء و برملا شده است. ماسک های "تمدن آزاد و مترقی" غرب دریده شده است. مردم دارند بیحقوقی خود را در تمام سطوح لمس می کنند. بورژوازی با قدرتی صد چندان و با خشونت عنان گسیخته زندگی مردم کارگر و زحمتکش را مورد حمله قرار داده است. در این میان نژاد پرستی یکی از مهمترین ابزار ایجاد ناامنی، نفرت و خشونت در جامعه است و بورژوازی با تمام قوا به آن دامن می زند.
تمام تحرکات فاشیستی – راسیستی در اروپا و در اینجا بریتانیا برنامه ریزی شده و سازمان یافته است. تامی رابینسون، یک فاشیست جنایتکار، مامور موساد است. عکس هایش با تی شرت ارتش اسرائیل همه جا پخش شده است. حزب رفرم از میلیاردرهای راسیست تغذیه می شود. میلیاردرهایی که تمام رسانه ها را نیز در مالکیت و تحت قدرت خویش دارند. یکی از فاشیست های جلو صحنه ایلان ماسک است که معرف حضور همگان است. فرزند آپارتاید در آفریقای جنوبی، اکنون دارد یک موج خشن راسیستی را پول های بادآورده اش در اروپا حمایت می کند و سازمان می دهد.
بورژوازی در شرایط بحرانی به هر دسیسه ای برای اعمال خشونت بر جامعه و سرکوب و سانسور آن متوسل می شود. این تمهیدات جای تعجب ندارد. فضای ضد مهاجر، ضد پناهنده، ضد مسلمان از طریق پمپاژ دروغ، تحریک عواطف و عقب ماندگی های فرهنگی- سیاسی مردم، اغراق و بزرگ کردن جرائم ضد قانونی غیر سفید پوستان و مهاجرین باد زده می شود. این راسیسم ارگانیک نیست، تحریک شده است. بعضا حتی از عملیات های "پرچم دروغین" که بخصوص اسرائیل در آن خبره است، برای شعله ور کردن آتش استفاده می شود.
دو سال پیش وقتی خطر راه افتادن پوگروم علیه مسلمانان را به ایرانیان ضد مسلمان باصطلاح چپ هشدار دادیم، دست به یک هجمۀ زشت و مبتذل زدند؛ سعی کردند با ریشخند پاسخ دهند. حال باید پاسخگو باشند. وقتی مدام علیه مسلمانان تظاهرات براه می اندازند، مدام علیه مسلمانان، و فقط مسلمانان، نه هیچ مذهب دیگر، تحت نام ترقیخواهی و سکولاریسم شیطان سازی می کنند، با حرکات زشت و مستهجن مسلمانان را مسخره و تحقیر می کنند؛ در تظاهرات های ضد اسلامی شان پرچم های اسرائیل به اهتزاز در می آید، هیچ شک و شبهه ای در نقش و تاثیر آنها در ایجاد چنین فضای مسموی نمی توان داشت. باید با تمام قوا در مقابل شیطان سازی از هر بخشی از مردم بر مبنای مذهب، نژاد، ملیت و جنسیت قاطعانه ایستاد. گسترش آگاهی و فضای همبستگی در جامعه یکی از مهمترین ابزار مقابله با این فضای راسیستی – فاشیستی است.
اما دنیا کاملا تاریک و سیاه نیست. موج همبستگی در بریتانیا و بویژه در بلفاست و ایرلند شمالی با مردمی که در این هجوم مورد یورش قرار گرفتند و با تمام پناهندگان، مهاجرین، مسلمانان و مردم غیر بومی ایرلند غلیان کرده است. گروه هایی برای حمایت محیط های مهاجر سازمان یافته اند. جنبش چپ و انساندوست یک صدا این یورش را پوگروم نامیده، آنرا محکوم کرده و جامعه را علیه آن فرا خوانده است. باید این جنبش همبستگی را گسترش داد. باید یک سد محکم علیه هر نوع نژاد پرستی ساخت.
آگاهی و همبستگی سلاح ما انسان های با وجدان، چپ، سوسیالیست و آزادیخواه است. مردم انساندوست همانگونه که دو سال پیش برای دفاع از مسلمانان تحت حملۀ نژاد پرستان به خیابان آمدند، همانگونه که چندهفته پیش نیم میلیون نفر در محکومیت جریانات دست راستی و همبستگی با مردم فلسطین، ایران و منطقه در لندن به خیابان آمدند، در بلفاست و ایرلند شمالی بلافاصله برای حمایت از مردم تحت یورش راسیسم سازمان یافتند. این همبستگی امیدبخش است. باید آنرا گسترش داد.
دفاع از کمونیسم کارگری یا چراغ سبز به ناسیونالیسم کرد؟! پاسخی به آقای شمال علی
دفاع از کمونیسم کارگری یا چراغ سبز به ناسیونالیسم کرد؟!
پاسخی به آقای شمال علی
آذر ماجدی
شمال علی یک نوشتۀ طولانی در نقد نظرات من منتشر کرده است. با خواندن مقاله حیرت زده شدم. یک مشت احکام بی پایه و اساس بطور اختیاری، بدون هیچ استدلال و منطقی بر صفحه سرازیر شده است. نوشته فاقد هر نوع انسجام منطقی است. مشتی تکرار مکررات برای دادن یک پیام به ناسیونالیسم راست کرد: "آذر ماجدی هیچ ربطی به منصور حکمت، کمونیسم کارگری و مارکسیسم انقلابی ندارد."
می نویسد: "اما حقیقت این است که در مورد مسئله ملی و بهویژه مسئله کرد، آذر ماجدی چه از دور و چه از نزدیک، هیچ نسبتی با مواضع کمونیسم کارگری، برنامه «دنیای بهتر» و دیدگاه و روش برخورد منصور حکمت ندارد."...
"مقایسهای ساده میان ...تحلیلها و موضعگیریهای منصور حکمت با اظهارات و داوریهای آذر ماجدی نشان میدهد که آذر، دستکم در مورد این مسئله مهم که زندگی و سرنوشت دهها میلیون انسان را تحت تأثیر قرار داده است، بهکلی از کمونیسم کارگری فاصله گرفته است. موضع آذر ماجدی در قبال مسئله کرد، به جای آنکه بر دیدگاهها و اصول کمونیسم کارگری استوار باشد، تحت تأثیر نوع دیگری از ناسیونالیسم قرار دارد."
این نتیجه پایانی مقاله است. 5000 کلمه نوشته شده، زمین و زمان بهم بافته شده است تا بقول ایشان "بی ربطی آذر ماجدی به منصور حکمت، کمونیسم کارگری و برنامه یک دنیای بهتر" را به مخاطب بخورانند. اما دریغ از یک استدلال مربوط و منطقی.
ضمنا باید اشاره کرد که ایشان بمحض آغاز هجمۀ ناسیونالیست ها علیه من، منصور حکمت و کمونیسم کارگری یک ویدیو به زبان کردی پخش کرد که در آن همین اتهامات را بشکل شورتری مطرح نمود. بنظر می رسد که ایشان شتاب بسیاری برای عذرخواهی به درگاه ناسیونالیست ها و اعلام جدایی کامل از آذر ماجدی، "شوونیست فارس" داشته است. این مسالۀ خود ایشان است. فعالیت سیاسی وی بیانگر اخلاص ایشان به ناسیونالیسم کرد است.
اما ایشان مجاز نیست که منصور حکمت و کمونیسم کارگری را به مسلخ ناسیونالیسم ببرد. پرنسیپ داشته باشید و همانگونه که من مسئولیت مواضع خویش را بعهده گرفتم و بر دوش منصور حکمت ننهادم، شما هم از جانب خود سخن گویید! شما کیلومترها از منصور حکمت، از نظریه های تئوریک و سیاسی، از احساس مسئولیت انسانی و وجدان انسانی او فاصله دارید. به زبان خود در برابر درگاه ناسیونالیسم کرد تعظیم کنید!
به نوشته بازگردیم. اگر از تکرار مکررات و آسمان و ریسمان بافتن ها عبورکنیم. تمام این حکم بر استفاده از یک عبارت در مصاحبه تلویزیونی استوار شده است: "تجزیه طلبی." ایشان بر مبنای این عبارت سر به صحرای کربلا زده و چند پاراگراف دربارۀ "حفظ تمامیت ارضی" بعنوان یک حکم "ناسیونالیسم شوونیسم و عظمت طلب ایرانی" قلم زده است و بعد با یک چرخش قلم من متهم شده ام که دارم از "تمامیت ارضی" دفاع می کنم!
جلل الخالق! مثل شعبده بازی یک حکم وسط شلوغ بازی از کلاه بیرون آمد. با چه سند و مدرکی من خواهان "حفظ تمامیت ارضی" شده ام؟ کاملا اختیاری و بسیار غیر اخلاقی! طی مطلب برچسب های دیگری هم از کلاه درآمده است. به استالین نقب زده شده و تلویحا مرا استالینیست خوانده؛ از آنجا به روسیه رسیده و مرا طرفدار پوتین نامیده است.
تلاش برای پاسخگویی به کلیۀ این اتهامات پوچ و بی اساس، اتلاف وقت است. یک جواب کوتاه کفایت می کند. احکام، بی سر و ته تر و نامربوط تر از آنند که ارزش پرداخته شدن داشته باشند. فقط چند تا نکته را توضیح می دهم.
1- من عبارت "تجزیه طلبی"* را در نقل از نتانیاهو استفاده کردم. اگر در مصاحبۀ تلویزیونی بعلت کمبود وقت و فشرده بودن مباحث مستقیم به این نکته اشاره نشد (که البته گناه کبیره ای نیز رخ نداده است.) در مقالۀ "هجمه ناسیونالیسم کرد، از فحاشی رکیک و لمپنی تا اتهام محور مقاومت، از ناسیونالیسم راست تا ناسیونالیسم خجول" این نکته را صریح و روشن توضیح دادم. اگر کسی ریگی به کفش نداشت و خواهان روشن شدن حقیقت بود، این توضیح بسنده می کرد و باعث ختم بحث می شد. اما خیر، 2000 کلمه صرف این شده است که بر مبنای این عبارت مرا مدافع "حفظ تمامیت ارضی" و "ناسیونالیست شوونیست" خطاب کند. این برچسب ها هدفمند است.
2- یک اختلاف نظر تاریخی به زدن چند برچسب دیگر منتهی شده است. روایت ها و فاکت های تاریخی را می توان مورد بحث قرار داد. از دو انسان کمونیست بیش از هر کس دیگر چنین انتظاری می رود. ایشان بر این نظرند که روایت من از تاریخ پس از سقوط امپراطوری عثمانی و پروژه تقسیم منطقه توسط بریتانیا و فرانسه، تا آنجا که به مردم کرد بر می گردد اشتباه است. یک راه متمدن قابل انتظار اینست که دربارۀ این تاریخ و فاکت های آن بحث و مراجع تاریخی آورده شود. اما شمال علی راست بر ارابۀ برچسب زنی می پرد:
"برداشت آذر، برداشتی رایج در میان بخشی از چپ جهانی است. ریشه این برداشت در میان چپ به تز «تضاد اصلی در جهان، تضاد میان اردوگاه سوسیالیستی و اردوگاه امپریالیسم است» بازمیگردد. تزّی از طرف استالین طرح شد و راه را برای آن نوع تحلیل گشود که به جای دیدن تضادهای طبقاتی، همه تحولات را بر اساس رقابتها، روابط و حتی نقشههای دولتها توضیح میدهد."
فهم این جملات ساده نیست. برای اینکه فاقد یک منطق و استدلال است و بر یک تفکر و تحلیل منسجم استوار نیست. مغشوش است. اما لپ کلام ایشان اینست که مرا "استالینیست" بخواند و از استالینیسم به هواداری از پوتین و جمهوری اسلامی می رسد:
"منطقیترین نتیجه این روش آن است که برای مقابله با طرحها و نقشههای دولتهای امپریالیستی، به دولتهای قدرتمند دیگری نیاز داریم که بتوانند موازنهای در برابر آنها ایجاد کنند. دقیقاً همین روش فکری است که امروز منبع مواضع بخشی از مدافعان جمهوری اسلامی در میان چپ شده است. کسانی که در جنگ میان اسرائیل و آمریکا از یک سو و جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر، پیروزی ایران را به منزله شکست امپریالیسم میدانند و آن را به سود بشریت می پندارند و بر توقف فوری و تمام جنگ ترجیح میدهند."
برچسب ها و اتهامات در همینجا ختم نمی شود. ایشان مرا متهم به بی وجدانی در رابطه با ستمکشی مردم کرد کرده است. "موضعی کاملاً غیر کمونیستی در قبال مسئله ملی به طور عام و مسئله کرد به طور خاص، نادیده گرفتن و حتی تحقیر درد و رنج میلیونها انسان، ژست روشنفکرانه و برخورد قاضیمآبانه با احکام سیاسی..." این نمونۀ یک برخورد کاملا بی پرنسیپ است. برای اینکه حکم خود را به کرسی بنشاند از هیچ روش و دروغی فرو گذار نمی کند. اگر اتهامات دیگر را تا حدودی می شد به حساب بدفهمی و سوءتفاهم گذاشت، متهم کردن من به "تحقیر درد و رنج میلیون ها انسان" دیگر یک اتهام شنیع و مزورانه است. پا را از گلیم بیرون گذاشتن است.
شخصیت و سابقۀ تاریخی من مستند تر از آنست که چنین اتهام کثیفی به من بچسبد. فقط نگاهی به سه سال گذشته نشان می دهد که قلب من چگونه در هر لحظه با کلیۀ انسان های قربانی کشتار و زور و ستم و استثمار در تمام جهان می طپد، نه فقط با "ملت خودی." آیا اینقدر عاجز شده اید که هر نوع پرنسیپ اخلاقی و انسانی را کنار نهاده اید؟ و تازه با این تبختر مرا بیگانه به منصور حکمت، کمونیسم کارگری و مارکسیسم انقلابی نیز می خوانید؟
این نوشته پیامی عاجزانه است به ناسیونالیسم راست. "ناسیونالیسم نه چندان خجول" کرد دارد با تمام قوا خویشاوندی خویش را با کلیت جنبش ناسیونالیسم به اثبات می رساند؛ هر چند که نقدهایی به رگه راست آن دارد. دارد می گوید: "گناه آذر را به پای ما ننویسید!" این نوشته ضروری شده است تا حساب خود و همفکرانش را در مقابل ناسیونالیسم راست کرد از حساب آذر ماجدی جدا کند.
این نوشته سندی است بر خویشاوندی ناسیونالیسم باصطلاح "چپ" یا خجول با ناسیونالیسم راست. اگر تا کنون می شد ژست نقد و بی اعتنایی به ناسیونالیسم را گرفت، اکنون با تغییر شرایط ژئوپولتیک، موقعیت جدید مسالۀ کرد در این ژئوپولتیک و زد و بند هایی که دارد در روز روشن میان ناسیونالیسم کرد و اسرائیل و آمریکا انجام می گیرد، دینامیسم مناسبات و روابط درون جنبش ناسیونالیسم کرد تغییر کرده است. بنظر می رسد که اگر عبدالله مهتدی در سال 1991 بدنبال "دوستان حال و آینده" رفت، حمید تقوایی در سال 2025 در کنفرانس اسلو با مهتدی بسلامتی بمباران ایران و رژیم چنج شراب نوشید، فیل کسان دیگری هم یاد هندوستان کرده است. مشاهدۀ این رویداد عمیقا دردناک است. امیدوارم این سقوط پر شتاب تا دیر نشده متوقف گردد.
باید با هشیاری کامل منتظر تحولات جدی تر و عمیقتر باشیم.
* با این روش تعجب نباید کرد اگر آقای شمال علی روزی همین اتهام را به منصور حکمت نسبت دهد. به این نقل قول توجه کنید: "یک اصل عملی و تاکتیکی مارکسیسم در جهانی که فی الحال به کشورها و ملت ها تقسیم شده است، ترجیح دادن قالب های کشوری بزرگتر به کوچکتر و مخالفت با خرد شدن و تجزیه قالب های کشوری بزرگتر به آحاد کوچکتر، اعم از قومی و غیر قومی، است." (از ملت، ناسیونالیسم و کمونیسم کارگری.)
9 ژوئن 2026- 19 خرداد 1405
آب در خوابگه مورچگان! حقیقت همیشه پنهان نمی ماند! در حاشیۀ هجمۀ ناسیونالیسم کرد
آب در خوابگه مورچگان!
حقیقت همیشه پنهان نمی ماند!
در حاشیۀ هجمۀ ناسیونالیسم کرد
آذر ماجدی
در چند هفتۀ اخیر یک هجمۀ سازمانیافته از سوی ناسیونالیسم راست کرد علیه من، منصور حکمت، کمونیسم کارگری و مارکسیسم انقلابی براه افتاده است. بدنبال مصاحبه ای که در برنامۀ رمز پیروزی در رابطه با اهداف، تحرکات و فعالیت های 6 سازمان ناسیونالیست فاشیست کرد در همکاری همه جانبۀ آنها با آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران، ایفای نقش پیاده نظام آمریکا/اسرائیل، ایجاد یک سناریوی سیاه و بالکانیزه کردن ایران داشتم، موج وسیعی از فحش، بد دهنی، لمپنیسم، دروغ های شاخدار و جعل تاریخ فضای سیاسی را انباشته کرد. انسان از ظرفیت جعل و دروغ و لمپنیسم این جماعت انگشت به دهان حیران می ماند. اینها تلاش های خودبخودی فردیِ یک تعداد ناسیونالیست نیست؛ این هجمه و هیاهو از جانب رهبری این جریانات سازمان یافته است. جالب اینجاست که هنوز دست بر نمی دارند.
فرار بجلو
چرا چنین بلوا و هیاهویی ضروری شده است؟ اگر آنگونه که ادعا می کنند، صحبت ها و افشاگری های من دروغ است، دو سه تا مقاله و ویدیو کافی بود. اگر اینطور که ادعا می کنند در میان مردم کردستان پایگاه و محبوبیت دارند، حتی یک پیام رهبرشان در این مورد کفایت می کرد. مردمی که ظاهرا در انتظار حضور مسلح آنها در شهرها چشم به در دوخته اند، "فریب" سخنان یک "شوونیست فارس" و "مرکزگرا" را نمی خورند. مردم ضد جنگ سایر نقاط ایران هم که طبق ادعای آنها "شوونیست" و "مرکز گرا" هستند و به حرفهای آنها وقعی نمی گذارند. پس چرا وقت و انرژی خود را در این شرایط خطیر سیاسی که تمرکز کامل سیاسی آنها را طلب می کند، تلف می کنند؟ چرا به این بلبشو پایان نمی دهند؟ چرا این هیاهو و بلوا را کش می دهند؟
این یک فرار بجلوست. این جریانات باند سیاهی افشاء شده اند؛ دستشان رو شده است؛ بی آبرو و بی اعتبار شده اند؛ سکۀ یک پول گشته اند. این یک تلاش حقیرانه ومذبوحانه و بی حاصل برای بازگرداندن آب رفته بجوی است. نه از اینرو که برای نظرات مردم ارزشی قائلند؛ خیر. برای حفظ ارزش مصرف شان برای آمریکا و اسرائیل. تاکنون می توانستند مدعی شوند که در میان مردم کردستان جایگاه و محبوبیت دارند؛ بدون این ماسک اعتبار، فقط به سازمانی همچون داعش بدل می شوند؛ بدون امید برای نشستن بر صندلی ریاست همچون رهبر داعش در سوریه. نصف عمرشان را با رویای قدرت و ثروت در رکاب آمریکا و اسرائیل سپری کرده اند. از سال 1991 در رویای تبدیل شدن به بارزانی و طالبانی ایران در مقابل آمریکا تعظیم کرده اند و به آمریکا و اسرائیل خوش خدمتی نموده اند. اما اکنون تمام آن رویاهای حقیر در حال فروپاشی است. این هجمه و هیاهو برای منحرف کردن اذهان و مشوب کردن فضا با امید دفن حقیقت است.
شلیک به پای خود!
اما هر چه بیشتر تلاش می کنند، بیشتر خود را افشاء می کنند. هر چه بیشتر دست و پا می زنند سریع تر در عمق باتلاق غرق می شوند. این تحرکات کثیف و لمپنی یک ذره آبروی نداشته شان را هم برده است. آنچنان هجومی را به حقیقت سازمان داده اند که بسیاری که چشمانشان را بسته بودند، بروی خود نمی آوردند و سکوت اختیار کرده بودند نیز به صدا آمده و در افشای آنها به میدان آمده اند. این شلیک بپای خود است. این جدال و هیاهو زائیدۀ استیصال است.
من در آن مصاحبه، مصاحبه های بعدی و در مقاله و ویدیوام فقط بخشی از حقایقی را افشاء کردم که از زبان خودشان در مصاحبه های مختلف و متعدد بیرون آمده است، در گزارشات رسانه های مختلف درج یافته است. وبسایت های خودشان با جزئیات این حقایق را منتشر کرده اند. پس بیان این حقایق که به زبان و قلم خودشان است، چرا باید این چنین آشوبی بپا کند؟ عقل و منطق حکم می کند که از انتشار نظراتشان خوشنود و متشکر باشند. آشوب بپا نموده اند باین دلیل که پروژه ای که تمام موجودیتشان را روی آن شرط بندی کرده اند، بخاطر آن به ائتلاف "تاریخی" دست زدند، در کنار مرز ایران در مقرهایشان مستقر شدند و با افتخار در مورد آن لاف و گزاف زده اند، با شکست روبرو شد.
به گزارش چند رسانه بین المللی، برای حمله به ایران در پوشش بمب های آمریکا و اسرائیل آماده شده بودند، به واشنگتن سفر کرده و نقشه ها ریخته شده بود، اما، از شانس بدشان، به دلایل مختلف آمریکا و اسرائیل پس کشیدند. آنها را لخت و عور در مقابل چشمان مردم و جهان قرار دادند. آبروی نداشته شان ریخت. مظلوم نمایی ملی گرایانه شان نقش بر آب شد. نه تنها در مقابل مردم کردستان و ایران بلکه نزد مردم شریف و با وجدان و انساندوست جهان که با مردم کردستان همبستگی نشان می دهند نیز بی آبرو شدند. اینها دست و پا زدنهای گروهی مستاصلِ از اینجا مانده از آنجا رانده است. از اینروست که پهبادهای سیاسی شان را بسوی من، منصور حکمت و کمونیسم کارگری پرتاب می کنند. اما این بیش از هر چیز یک عمل پوچ و مسخره است. این پهبادها بسوی خودشان برگشت می کند.
حقیقت همیشه در پشت ابرها نمی ماند. در دوران ویژه ای زندگی می کنیم. دنیا دارد بیدار می شود. چشمان جهان دارد به جنایات و روایات دروغ و توطئه آمیز آمریکا/اسرائیل و غرب باز می شود. نمی توان در شرایطی که تمام منطقه زیر آتش و بمب می سوزد، انسان ها با بمب ها پودر شده و به هوا می روند، حتی رسانه های پرو اسرائیلی از تجاوزهای وحشیانه جنسی حتی به کودکان در زندان های اسرائیل گزارش می کنند، سربازان مزدور اسرائیل و آمریکا همراه با تروریست های دست سازشان کودکان را برای تفریح تکه تکه می کنند، دست و پای بچۀ 4 ساله را برای تفریح و خنده با آتش سیگار می سوزانند و تمام این فجایع بیست و چهار ساعته بر روی صفحۀ تلفن ها قابل مشاهده است، با این جانیان در جنایتشان همدست شد و امید داشت که حقیقت پنهان بماند. امید داشت که با استفاده از ستم ملی از مردم و جهان باجگیری سیاسی کرد.
ناسیونالیسم خجول
در این میان ناسیونالیسم خجول نیز در موقعیت دشواری قرار گرفت. آشوب و هیاهوی ناسیونالیسم راست آنها را مجبور به تحرک و واکنش کرد. دیگر نمیشد میان دو صندلی نشست. سیاست "نه سیخ بسوزه نه کباب" دیگر عمرش سپری شده است. برخی بسوی راست رفتند و با لحنی ملایمتر از دوستان دست راستی شان به من و حکمت حمله ور شدند. مرا "محور مقاومتی" خواندند: "شونیست فارس محور مقاومتی". به این برچسب فقط باید خندید. تاریخ هنوز عیان تر از آن و مستند است؛ نوشته ها و صحبت های این تاریخ براحتی قابل دسترس اند و کسانی که ریگی به کفش ندارند، می تواننند حقیقت را دریابند.
از سلطنت طلب فاشیست تا ناسیونالیست های کرد و چپ پوپولیست وقتی فحاشی نمی کنند و می کوشند مودب و متمدن بحث کنند، مرا "محور مقاومتی" می خوانند. پاسخشان داده شده است. منتهی این طنز را متوجه نمی شوند که با زدن این برچسب به من، آب در آسیاب محور مقاومت می ریزند؛ تقویتش می کنند. مواضع من در رابطه با ستم ملی و مسالۀ کرد و تاریخ فعالیت سیاسی من کاملا روشن و ثبت شده است. باندازۀ کافی نوشته و سند از من در این چند سال منتشر شده که تکرار آنها در اینجا ضرورت ندارد. (علاقمندان را به وبسایت و سایت یوتیوبم ارجاع می دهم.)
دربارۀ ناسیونالیسم خجول و سقوطی که بسمت راست در پیش گرفته است در مطلبی جداگانه خواهم پرداخت.
6 ژوئن 2026/ 16 خرداد 1405
هجمۀ ناسیونالیسم کرد! از فحاشی رکیک و لمپنی تا اتهام محور مقاومت از ناسیونالیسم راست تا ناسیونالیسم خجول
هجمۀ ناسیونالیسم کرد!
از فحاشی رکیک و لمپنی تا اتهام محور مقاومت
از ناسیونالیسم راست تا ناسیونالیسم خجول
آذر ماجدی
هفتۀ پیش همراه خانم شقایق نوروزی در برنامۀ رمز پیروزی، برنامۀ تلویزیونی آقای اعتمادی، شرکت داشتم و دربارۀ احزاب ناسیونالیست کرد و همکاری آنها با آمریکا و اسرائیل بحث کردیم.
من در صحبت هایم ضمن دفاع صریح از حق مردم کردستان در رفع ستم ملی، جریانات ناسیونالیست دست راستی کرد را که اکنون در سطح جهانی در کنار فاشیسم ایستاده اند، افشاء کردم؛ دفاعشان از آمریکا و اسرائیل و تقاضایشان از آنها برای حمله به ایران را نقد نمودم. بدنبال این گفتگو ناسیونالیست های لمپن چاک دهانشان را باز کرده اند و هر آنچه که لایق خود و دار و دسته شان هست نثار من و منصور حکمت کرده اند.
انگار فرصتی یافته اند تا دق و دلِ دیرینه شان را در مورد منصور حکمت خالی کنند. بیش از سه دهه است که اینها هر از چند گاهی به صحرای کربلا می زنند و منصور حکمت را زیر بار فحش و بد و بیراه می گیرند. عقدۀ ناسیونالیستی شان ظاهرا خالی نمی شود. کینۀ عمیق شان علیه حکمت پایان نمی گیرد. چرا؟ چون هیچکس چون منصور حکمت ماهیت کثیف ناسیونالیسم را افشاء نکرده و بیربطی ناسیونالیسم به ستم تودۀ مردم را ثابت نکرده است. بنظر می رسد منصور حکمت با برافراشتن پرچم کمونیسم رادیکال و کارگری در جنبش چپ ایران و جلب و جذب بسیاری از فعالین کمونیست در ایران و کردستان، ضربۀ سنگینی بر پیکر جنبش ناسیونالیستی – پوپولیستی و ناسیونالیسم کرد وارد آورده است که هنوز، حتی بیست و چهار سال پس از مرگ او، از هر فرصتی برای حمله به او استفاده می کنند. اینکه چرا اینها از هر فرصتی استفاده می کنند تا به حکمت بتازند را پایین تر بیشتر توضیح خواهم داد.
اما همین جا لازم است اعلام کنم که من مسئول سخنان خود هستم و علیرغم آنکه می کوشم از مواضع و تئوری های عمیقا رادیکال، مارکسیستی و انسانی منصور حکمت پیروی کنم، خود شخصا مسئول مواضع و سیاست های اتخاذ شده ام هستم.
از لمپنیسم تا سفسطه
بسیاری مانند گروه کُر یک مُشت اراجیف و فحش و بد دهنی را تکرار کرده اند؛ دهان را باز کرده اند و چشمان و مغز را بسته اند. اینقدر رکیک و لمپن اند که جای صحبت بیشتر در موردشان نیست. آنچه جالب توجه و نه تعجب است، روش مشترک و مشابه این دار و دسته با ناسیونال - فاشیسم ایرانی، پهلوی چی های اسرائیلی/آمریکایی و جمهوری اسلامی است. متاسفانه باید بگویم که من به این فحاشی ها عادت کرده ام و از سوی هر سه جریان مورد "لطف" لمپنی قرار گرفته ام. نگاهی به کامنت های زیر پست ها و ویدیوهایم در سوسیال میدیا کافیست تا عمق کثافت و تعفن اینها را نشان دهد.
برخی اما سعی کرده اند که یک بحث سیاسی و باصطلاح روشنفکرانه ارائه دهند، برخی سعی کرده اند بگویند باید ملاحظۀ جریانات راست و جمهوری اسلامی را کرد و هر نقد و فاکتی را عیان نکرد. اینها ناسیونالیست های خجول اند. بعضا در صحنۀ علنی سیاست، منتقد دو آتشۀ این شش حزب موتلفه و رهبران ناسیونالیست اند: از جمله عبدالله مهتدی، احزاب دموکرات کردستان و سازمان پژاک، اما وقتی بقول خودشان یک "فارس" جرئت می کند علیه ناسیونالیسم کرد افشاء گری کند، رگ کردایتی شان بالا می زند. احساس می کنند به حریم ملی- خانوادگیشان تجاوز شده است. برآشفته می شوند و سعی می کنند یک سری تز بی سر و ته را بهم ببافند. اینها مرا "محور مقاومتی" خوانده اند.
چرا این چنین هجمه!
در این گفتگو من به فاکت ها و حقایق منتشر شده اشاره کرده ام. فاکت ها آنقدر زیاد است که انسان از وفور در مضیقه می افتد. دربارۀ این فاکت ها در زیر صحبت می کنیم. اما ابتدا اجازه دهید یک نکته ای که همه به آن با حرارت و آب و تاب پرداخته اند را مورد بررسی قرار دهیم. پس از چند ماه که این رهبران در مصاحبه های مختلف از جنگ دفاع کرده و علنا از آمریکا برای حمله به ایران التماس و درخواست نموده اند، پس از آنکه برای آمادگی و قدرت بیشتر 6 سازمان ناسیونالیست با هم ائتلاف کردند و حزب کمونیست ایران به رهبری ابراهیم علیزاده حاضر به ائتلاف نشد و از آنها دوری گزید، ترامپ اعلام کرد که "آمریکا به کرد ها سلاح داده است" (نقل به معنی) من به این نکته در گفتگو اشاره کردم. جملگی از لمپن و خجول فریاد برآورده اند که من دروغ می گویم و ترامپ دروغ گفته است. و این در شرایطی است که اینها بارها قربان صدقه ترامپ و نتانیاهو رفته اند.
می پذیریم که ترامپ دروغ گفته است و سلاحی به این 6 سازمان تحویل داده نشده است. اما این ماهیت مساله را تغییر نمی دهد. می پرسیم اگر ترامپ اسلحه میداد شما رد می کردید؟ گفته های خودتان و سابقۀ فعالیت سیاسی- نظامی تان که من با آن آشنا هستم واقعیت دیگری را بیان می کند. اما حتی اگر ترامپ دروغ بگوید که از او عجیب نیست، آیا شما خواهان حملۀ نظامی به ایران نشدید؟ از آمریکا و اسرائیل تقاضای حملۀ نظامی نکردید؟ این فاکت ها را نمی توان انکار کرد. این روزها حقایق این چنینی را نمی توان پنهان نمود.
هشدار وقوع یک سناریوی سیاه
من اکنون بیش از سه سال است که دربارۀ خطر شکل گیری یک سناریوی سیاه در ایران با دخالت، آمریکا، غرب و اسرائیل هشدار داده ام. ایجاد یک سناریوی سیاه در ایران مشابه عراق، لیبی یا سوریه یک گزینۀ خطرناک و فاجعه بار و محتمل است که پیش از این بویژه اسرائیل صریحا از آن دفاع کرده و هنوز روی میز آمریکاست. بالکانیزه کردن ایران، سازماندهی و تسلیح عده ای مزدور تحت نام ملیت های مختلف، کرد و ترک و بلوچ و عرب پروژۀ دیگری است که نتانیاهو صریحا در مورد آن صحبت کرده است. گفته است که دارند ملیت ها را مسلح می کنند تا آنها با جمهوری اسلامی بجنگند، ایران را "تجزیه" و خود را آزاد کنند. (اینها صحبت های نتانیاهو در یک برنامۀ تلویزیونی اسرائیل است.)
من در این گفتگو علیه همین سناریوی سیاه و نقشی که این سازمان های ناسیونالیست راست در آن بازی می کنند، هشدار دادم. در هجمۀ این دار و دسته این هشدار کاملا مورد تحریف قرار گرفته است. تا آنجا رفته اند که مرا به درز دادن اطلاعات به جمهوری اسلامی متهم کرده اند و مدعی شده اند که این اطلاعات باعث بخطر افتادن جان پناهندگان کردستان ایران در عراق می شود.
جل الخالق! از این جوک تر نمی شود. تمام دنیا از این اطلاعات مطلع است. خود من چگونه به این اطلاعات دسترسی پیدا کردم؟ از طریق رسانه های بستر اصلی و اجتماعی. خوب اگر من می توانم این اطلاعات را بدست بیاورم، جمهوری اسلامی منتظر می نشیند تا یک روز آذر ماجدی در برنامه رمز پیروزی این اطلاعات را درز بدهد؟! انسان می ماند که چه بگوید. آیا واقعا عقل انسان را این چنین دست کم می گیرند؟ نه! اینها شانتاژ است. قرار نیست کسی را قانع کند؛ قرار نیست مساله ای را حل کند، گره ای را باز کند، فقط قرار است اذهان را مشوب کند تا شاید بتوان حقیقت را در زیر ابر و مه پنهان کرد.
من در این برنامه اعلام کردم که برخی از این احزاب رسما و علنا از آمریکا و اسرائیل تقاضای بمباران و حمله به ایران را کرده اند. دستۀ کُر ناسیونالیسم در گوشه و کنار سوشیال میدیا فریاد برآوردند که آذر ماجدی دروغ می گوید، اتهام می زند و ("زبانم لال"!) به جمهوری اسلامی چراغ سبز می زند. آنچنان قشقرقی بپا کرده اند که بیا و ببین. انسان واقعا می ماند! اینها هیچ شرم و وجدانی ندارند. مثل ماشین کوک شان می کنند و یک سازی می زنند. اما این عملا تیری است به پای خودشان. به فاکت ها توجه کنید:
مصطفی هجری رهبر حزب دموکرات کردستان ایران در مصاحبه ای با تلویزیون سی بی اس نیوز گفت: که امیدوار است ایالات متحده مداخله کند؛ بویژه حملاتی علیه ایران (بکند و) "مراکز نیروهای سرکوب را که به مردم در خیابان ها شلیک می کنند و همچنین نهادهای باصطلاح قضایی وابسته به رژیم را هدف قرار دهد. ما می خواهیم شاهد نابودی این نهادها باشیم." در رابطه با اقدام نظامی حزب دموکرات، هجری گفت که "هنوز وقت آن نرسیده بویژه پس از عقب نشینی پرزیدنت ترامپ از تهدیدهای خود درباره مداخله در ایران."
عبدالله مهتدی از رهبران ناسیونالیسم کرد، در نامه ای به همراه شیرین عبادی از ترامپ خواست که به قول خود، یعنی حملۀ نظامی به ایران وفادار بماند. سپس در مصاحبه ای تلویحا خواهان حملۀ اتمی به ایران شد و به حمله اتمی آمریکا به ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم استناد نمود. در مصاحبه ای با بی بی سی گفت: "ببینید! نه فقط مثال کوسوو در مورد ما صادق است مثال آلمان فاشیست هم صادق است. هیتلر را میشد بدون حملۀ آمریکا و بریتانیا و متفقین برکنار کرد؟ میشد مردم آلمان را به حال خودشان رها کرد؟ آیا آلمان بعد از مداخلۀ آمریکا استقلالش را بدست آورد یا استقلالش را از دست داد؟.... ژاپن بمب اتم از آمریکا دریافت کرد بعد الان یک کشور آزاد و دموکرات و پیشرفته و متحد آمریکاست. متحد جهان غرب است."
بعلاوه، سی ان ان، تلویزیون فرانسه و تلویزیون اسرائیل با تهیۀ فیلم از مقرات برخی از این احزاب از آماده شدن نیروی نظامی این جریانات برای حمله به ایران گزارش کرده اند. ضمنا اشاره شده است که سازمان های ناسیونالیست در مرز عراق و ایران با کمک اسرائیل و غرب آمادۀ حملۀ نظامی اند و بقول منابع فرانسه آموزش جنگی دیده و به سلاح های لازم مجهزاند. تلویزیون 12 اسرائیل فیلمی از مقر سازمان پژاک و تمرینات نظامی شان نشان داد و با رهبرشان در همین رابطه مصاحبه کرد. بی بی سی فارسی گزارش می کند که: "تحقیقات ما نشان می دهد که قرار بوده احزاب کرد ایرانی سه روز پس از آغاز جنگ سی و نه روزه وارد ایران شوند و به آنها کمک مالی شده بود." (این گزارش روی صفحه فیسبوک من موجود است.)
آیا پس از اینهمه فاکت و گزارش از جانب رسانه های مختلف بین المللی هنوز رویشان می شود مرا به دروغگویی و به درز اطلاعات حساس به جمهوری اسلامی متهم کنند؟ این گزارشات کاملا بر نقش ناسیونالیسم کرد در پروژه سناریوی سیاه در ایران تاکید می کند. و انکار این واقعیات مثل تف سربالا خواهد بود. در روز روشن به من اتهام دروغگویی می زنند و صد حرف زشت برازندۀ خودشان را بسویم پرتاب می کنند. با لات بازی می خواهند بحث را مغشوش و خود را تبرئه کنند. رسما دارند می زنند زیر تمام حقایق ماه های اخیر. باین شیوۀ بحث می گویند مغلطه و سفسطه تا حد شارلاتانیسم. و جالب اینجاست که اکنون که با سند و مدرک در سوشیال میدیا مواجه شده اند با کمال پر رویی حرف را می چرخانند و می پرسند چه اشکالی دارد که از دشمنِ دشمن کمک دریافت کنیم؟
اما ناسیونالیست های خجول از زاویۀ دیگری وارد می شوند: اینکه افشای این حقایق هشدار دهنده بضرر "کرد" هاست، دعوای درون خانوادگی را برملا می کند، به جمهوری اسلامی کمک می کند! اینجاست که ناسیونالیسم از هر گرایشی، ماهیت ضد مردمی خود را برملا می سازد. ناسیونالیسم نگران وضعیت حال و آیندۀ مردم نیست؛ نگران منافع و موقعیت خود است. چرا اینکه هر انسان و جریان مسئولی که به سرنوشت مردم حساس است و می اندیشد وظیفه دارد حقایق را علنی کند و به مردم هشدار دهد؛ آماده سازی کند تا مردم بهتر بتوانند از موجودیت خود و جامعه شان دفاع کنند. و اینجا منظور مردم تمام ایران است، تمام ساکنین کردستان، بلوچستان، آذربایجان، خوزستان، تهران، گیلان، مازندران و بقیۀ کشور.
مردم کردستان هوشمند تر از آنند که این خزعبلات را بخرند. مردم کردستان این جریانات سناریوی سیاهی را می شناسند. خیزش انقلابی اخیر همبستگی و هم جهتی مردم کردستان با سایر شهروندان ایران را بروشنی نشان داد. فراخوان های این جریانات با استقبال بسیار کمی روبرو شد. آنموقع به اعتصاب عمومی دعوت می کردند. اکنون مردم را به خودکشی فرامی خوانند. اینها در کردستان پایگاهی ندارند. خودشان بخوبی می دانند. مردم هم آگاهند. ناسیونالیسم همچون زالو از ستم ملی و درد و رنج مردم تحت ستم بهره می جوید.
خودشان می دانند، همه می دانند که این جریانات، همراه ناسیونالیست های فاشیست ایرانی و برخی نیروهای باصطلاح چپی که تحت نام کمونیسم حرف می زنند رسما از جنگ دفاع کرده و هنوز دفاع می کنند. کوشیده اند جنگ را موهبت آسمانی برای "آزادی" مردم ایران و کردستان جلوه دهند. اینها سالهاست در کنار امپریالیسم آمریکا با جلوداری اسرائیل ایستاده اند. در این نسل کشی وحشیانه دو سال و نیم اخیر از اسرائیل دفاع کرده اند. جنگ و ویرانی در ایران را توجیه نموده اند. و برای مردم کردستان فقط اشک تمساح ریخته اند.
این یک تلاش مذبوحانه برای کنترل خسارت است. سعی می کنند خودشان را از تک و تا نیاندازند. این یک فرار بجلوست. این جنگ تاکنون آنگونه که انتظار داشته اند پیش نرفته است. فکر می کردند با چند روز بمباران و ویرانی، می توانند از مرز عبور کنند و با جنگ زمینی کار را بنفع خود تمام نمایند. این اتفاق نیافتاد. ویرانی و کشتار جامعه را بسوی قهقرا برد. مردم را بدبخت تر و مستاصل کرد. حتی آن اقلیتی که در ایران فریب این تبلیغات را خورده بود و فکر می کرد که بدون کشتار ظرف چند روز از شرّ جهوری اسلامی خلاص می شوند و "دموکراسی و حقوق بشر" آمریکایی/اسرائیلی را در ایران جشن می گیرند، متوجه اشتباه عمیق خود و فریب تبلیغاتی شده است.
نه تنها مردم در اثر بمباران و جنگ آزاد نشدند، بلکه اسیر تر گشتنند و کیلومتر ها به عقب رانده شدند. زیر آوار جنگ فقیرتر و مستاصل تر شدند، هستی و نیستی شان در تهدید قرار گرفت و گویی این کافی نبود، در اثر جنگ توازن قوا بشدت بنفع رژیم تغییر کرده است. سرکوب و اختناق بسیار وسیعتر و عمیق تر شده است. لذا این ناسیونالیست های پرو آمریکایی/اسرائیلی آبروی نداشته شان ریخته است. عملا به سکۀ یک پول بدل شده اند. مانند "امپراطور برهنه" در مقابل کل جامعۀ ایران و کردستان قرار گرفته اند. برای رد گم کردن و گل آلود کردن آب به کسی که حقیقت را برملا کرده سنگ پرانی می کنند و در ضمن به صحرای کربلای حمله به حکمت زده اند.
منصور حکمت و مسالۀ کرد
1- منصور حکمت پیشروترین، علادلانه ترین و رادیکال ترین موضع را در رابطه با مساله ملی و بویژه مساله کرد داشته و رسما در برنامه یک دنیای بهتر اعلام کرده است. و این به موضع حزب وقت کمونیست کارگری و کمونیست های کارگری واقعی و نه جعلی تبدیل شده است. من شخصا عمیقا به این اصل باور دارم و در طول فعالیت سیاسی ام از آن دفاع کرده ام. توصیه می کنم کل این بند را در برنامه یک دنیای بهتر مطالعه کنید. در اینجا بخش کوتاهی از آنرا نقل می کنم:
"نظر به سابقۀ طولانی ستم ملی بر مردم کرد در همه کشورهای منطقه و سرکوب خونین خواست های حق طلبانه و جنبش های اعتراضی و خودمختاری طلبانه در کردستان ایران در رژیم های سلطنتی و اسلامی، حزب کمونیست کارگری بعنوان یک اصل، حق جدایی از ایران و تشکیل دولت مستقل را برای مردم کردستان به رسمیت می شناسد و هر نوع اقدام قهرآمیز و نظامی برای جلوگیری از این انتخاب آزادانه را قویا محکوم می کند. حزب کمونیست کارگری خواهان حل فوری مساله کرد در ایران از طریق برگزاری یک رفراندوم آزاد در مناطق کردنشین غرب ایران، زیر نظارت مراجع رسمی بین المللی است."
قاعدتا همین نقل قول باید بساط تمام ناسیونالیست هایی که منصور حکمت را "شوونیست فارس" و "مرکز گرا" (یک ترم من درآوردی!) و اراجیفی از این دست می خوانند، تخته کند. منصور حکمت و جنبشی که این برنامه را از آن خود کرده است از حق مردم کردستان برای جدایی و تشکیل دولت مستقل دفاع می کند و محکم علیه هر نوع دخالت نظامی حکومت مرکزی در این پروسه می ایستد. من بعنوان یکی از مدافعین این برنامه بر این اصل پایبندم. این تنها پاسخ به تمام آن اراجیفی است که از سوی ناسیونالیست ها بسویم پرتاب شد. البته رهبرانشان خود آگاهند؛ مساله مشوب کردن فضا و گل آلود کردن آب است.
2- منصور حکمت و بخش وسیعی از اعضاء و کادرهای حزب کمونیست ایران در سال 1991 از این حزب جدا شدند. یک دلیل اصلی این جدایی حاکم شدن گرایش ناسیونالیستی کرد در تشکیلات وقت بود. عبدالله مهتدی پس از حملۀ آمریکا و موتلفینش به عراق فیلش یاد هندوستان کرد، صریح و علنی از ناسیونالیسم کُرد دفاع نمود و دنبال "دوستان حال و آینده" اش به این جنبش پیوست. (تاریخچۀ سقوط آزاد او به راست ترین مواضع سیاسی در جهان و در ژئوپولتیک منطقه ثبت شده است.)
منصور حکمت از آنچنان وجدان انسانی برخوردار بود که با وجود اعلام رسمی قصد جدایی به رهبری حزب وقت، در حزب باقی ماند تا بتواند از یک فاجعۀ انسانی در حال وقوع در کمپ های تشکیلات در کردستان عراق جلوگیری کند. او (بخصوص با در نظر گرفتن بمباران شیمیایی مقر حزب توسط دولت عراق) اعلام کرد که باقی میماند و می کوشد تا همۀ انسان هایی که بنوعی به کومه له –سازمان کردستان حزب پناهنده شده بودند، خانوادۀ پیشمرگان، پیشمرگان مجروح و هر آنکس که وجودش برای ادامۀ مبارزۀ مسلحانه ضرورت نداشت به یک نقطۀ امن در دنیا منتقل شوند. همین کار را هم کرد. تا پایان این پروژه در حزب باقی ماند و سپس بسیار متمدنانه از حزب جدا شد. این اولین بار نبود که او با مداخلۀ مسئولانه و هشیارانه جان بسیاری را نجات داد. در فروردین 1367، نزدیک به کنگرۀ شش کومه له، منصور حکمت به کمیتۀ مرکزی کومه له توصیه کرد که به حزب دموکرات پیشنهاد آتش بس یک جانبه بدهد و این جنگ و خونریزی را متوقف کند. عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده با این پیشنهاد مخالف بودند. اما پیشنهاد تصویب شد و مانع خونریزی و مرگ بیشتر گردید.
باج گیری بر اساس مظلوم نمایی قومی!
این روش ایجاد بلوا و فریاد "وای شوونیست فارس" بر یک منطق روانشناسانۀ باج گیری بر اساس مظلوم نمایی استوار است. این ناسیونالیست ها دلشان به حال مردم کردستان نسوخته. کردستان عراق و عملکرد احزاب ناسیونالیست کرد از 1991 ببعد یک سند غیر قابل رد از نقش سرکوبگرانۀ ناسیونالیسم است. رهبران ناسیونالیسم، بورژوازی و قدرت او را نمایندگی و از ستم مردم بنفع خود سوء استفاده می کنند. مردم کردستان نیز قربانی این سناریوی سیاهی که اینها وعده می دهند، خواهند بود.
ناسیونالیسم خجول
اگر ناسیونالیسم فاشیست با دروغ و فحش و لمپنیسم حمله ور شده، ناسیونالیسم خجول به "بحث و نقد" متوسل گشته است. اما دریغ از یک نقد عمیق و مستدل! مقادیری عبارت پردازی و سفسطه و سپس برچسب محور مقاومتی! این تمام آنچیزی است که در چنته دارند. این برچسب تهی و سطحی است؛ روشی تنبل از جانب کسانی که نه دانش چندانی دارند و نه حوصلۀ مطالعه سیاسی و تاریخی. من مقاله ای نوشته ام تحت عنوان: "محور مقاومت" تله ای برای چپ! روایت امریکا/اسرائیلی محور شرّ یا مقاومت." در این مقاله توضیح می دهم که چگونه مقولۀ "محور مقاومت" به تله ای برای جنبش چپ و کمونیستی بدل شده است. در اینجا بخشی از مقاله را نقل می کنم و علاقمندان را به اصل مقاله رجوع می دهم.*
"در ادبیات چپ، بویژه از آغاز دور جدید نسل کشی اسرائیل در فلسطین، عبارت "محور مقاومت" مکان "شامخی" یافته است. تصویری که از این پدیده داده می شود، تصویر یک هیولای اسلامی است که منطقه و مردمِ آنرا تهدید می کند، امنیت منطقه را بخطر می اندازد و "دشمن اصلی" محسوب می شود. این توصیف عملا بر مبنای روایت آمریکا و اسرائیل پرداخته شده است. بخش عمدۀ چپ ایران روایت آمریکایی/اسرائیلی از موقعیت جمهوری اسلامی و این باصطلاح محور مقاومت در منطقه را، آنچه نتانیاهو محور شرّ می نامد، غورت داده اند." ....
"آمریکا، اسرائیل و غرب یک روایت ساختگی را بخورد مردم دادند، اَکتور هایش را خود ساختند و به جان مردم انداختند. مثل یک فیلم هالیودی که نه برای پرده سینما بلکه به قصد کشتار و ویرانی یک منطقه ساخته شد. با این هیولای خود ساختۀ تروریسم اسلامی، میلیون ها نفر را به کام مرگ کشاندند و کل منطقه را به ویرانی کامل."
"تمام دنیا این قصه را باور کرد. دنیا به دام این روایت دروغین افتاد و عمدتا به دو بخش تقسیم شد. مخالفین تروریسم اسلامی عمدتا به طرفداری از آمریکا و غرب یا امپریالیسم درغلتیدند و در سوی دیگر مخالفین امپریالیسم آمریکا، انسان هایی که جنایات آمریکا و غرب و اسرائیل را دهه ها تجربه کرده بودند عمدتا به سوی قطب دیگر گرایش پیدا کردند. منصور حکمت در سال 2001 پس از واقعۀ 11 سپتامبر و حملۀ آمریکا و موتلفینش به افغانستان بمنظور ساختن سدّی در برابر این تلّه، امپریالیسم آمریکا را بدرست تروریسم دولتی نامید و قطب سومی را در مقابل این دو قطب معرفی کرد: قطب سوم، قطب بشریت آزادیخواه، برابری طلب و انساندوستی که در برابر هر دو قطب تروریستی می ایستد."....
بخشی از چپ از سر "نفرت عمیق بحقش از جمهوری اسلامی چشمان منتقدش را (پوشانده است) و عملا تمام روایت آمریکا و اسرائیل درباره نقش، موقعیت و قدرت این باصطلاح محور مقاومت را غورت داده است. تاثیر مخرب این روش و بینش را بویژه در دو سال نیم گذشته، از زمان آغاز نسل کشی اخیر اسرائیل در غزه مشاهده کرده ایم. چپ ایران در میان حیرت و نقد چپ جهانی عمدتا نقشی پاسیو در رابطه با نسل کشی غزه، در حمایت و همبستگی با مردم غزه و منطقه و در محکومیت اسرائیل، آمریکا و غرب داشته است." ...
"این تاکتیک اتفاقا بضرر جنبش چپ و بنفع جمهوری اسلامی و حماس تمام شده است. در نگاه مردم عدالت طلب، با وجدان، انساندوست و آزادیخواه، جمهوری اسلامی یک وجهۀ مثبت یافته است و مقام دروغین محور مقاومتی اش دارد با استقبال وسیعتر در سطح منطقه و جهان روبرو می شود." (توصیه می شود به کل مقاله در وبسایت مراجعه شود.)
کلام آخر
افترا و اتهامات دروغین بسیار است. پاسخ به تمام آنها ضرورت ندارد. به اتهامات اصلی و محوری پاسخ گفتیم. خوانندگان می توانند خود به عمق دروغ و افترا پی ببرند. این تلاشِ مزورانه درعین حال عاجزانه است. این بسیج انسانی برای فحش و فضحیت حیرت انگیز است. معلوم است که بسیار از همه سو تحت فشار اند. دستشان رو شده است؛ نیمچه آبرو و اعتباری که داشتند پودر شده و به هوا رفته است. اینها تلاش های عاجزانه برای حفظ خود و کاهش خسارت است.
باید به مردم درباره اهداف و عملکرد این جریانات هشدار داد. اینها عناصر سناریوی سیاه اند. سناریویی که آمریکا و اسرائیل برای ایران رقم زده اند و دامن تمام مردم، منجمله کردستان را خواهد گرفت. مردم باید هم در مقابل این نیروهای باند سیاهی، هم در برابر اثرات و فجایع جنگ و هم علیه جمهوری اسلامی که بدنبال جنگ پنجه هایش را بر گلوی مردم محکم تر کرده است، سازمان یابند. وظیفه ای عظیم و حیاتی بر دوش رهبران عملی انقلابی و چپ قرار گرفته است.
22 می 2026
https://www.azar-majedi.com/mk-l-t/s-s-gtm-aa/-7
مباحثه ای مستدل و منطقی یا تلاشی مذبوحانه برای توجیه تروریسم دولتی؟ اکس- مسلم، پاسخ با تاخیر یا کنترل به موقع خسارت؟
مباحثه ای مستدل و منطقی یا تلاشی مذبوحانه برای توجیه تروریسم دولتی؟
اکس- مسلم، پاسخ با تاخیر یا کنترل به موقع خسارت؟
آذر ماجدی و هما ارجمند
مریم نمازی پس از نزدیک به دو سال به مقاله آذر ماجدی و هما ارجمند با عنوان «ماسکها پاره شدهاند! مسلمان سابق از چاله به چاه»، که در پاسخ به مقاله او با عنوان «تبلیغات و اخلاق اسلامی آذر ماجدی و هما ارجمند» نوشته شده بود، پاسخ داده است.
اولین سوالی که به ذهن میرسد این است که چرا پاسخ به نقدی از دو سال پیش ضروری شده است، جدلی که بر سر مسالۀ نسلکشی فلسطینیان طرح و داغ شد؟ به یک دلیل ساده که اگر 8 ماه پس از نسلکشی (زمان انتشار مقاله ما) بسیاری، مانند سازمان اکس مسلم، سکولاریستها، اومانیستها و فمینیستهای بستر اصلی میتوانستند بدون آنکه شهرت خود را به عنوان «مترقی و انساندوست» بخطر بیاندازند، در مورد نسلکشی اسرائیل در غزه سکوت کنند، اکنون دیگر قادر به اینکار نیستند. فاجعه آنچنان رو شده است که حتی برخی از کشورهای اروپایی نیز نسلکشی را برسمیت شناخته اند و به دلیل مشارکت اسرائیل، یوروویژن را تحریم کرده اند.
قتل و خونریزی که توسط اسرائیل با حمایت کامل آمریکا و غرب انجام شده، آشکار و غیرقابل چشمپوشی است. عبارت "آنتی سمیت"* که برای تحت فشار قرار دادن مخالفان نسلکشی و اسرائیل استفاده میشود، دیگرقدرت خود را از دست داده است. این عبارت اکنون فقط واکنشهای منفی ایجاد میکند.
پاسخ ضرورت یافته، زیرا مسئله کنترل خسارت حیاتی شده است؛ آبروی مریم نمازی، سازمان او و جنبش اش در خطر است. آبروی آنها با ریاکاری، استاندارد دوگانه، نژادپرستی و گرایش پرو اسرائیل/صهیونیسم لکهدار شده است. بنابراین، برای اینکه مؤثر باقی بماند/بمانند، باید آبروی خود را به عنوان یک "چپ مترقی"بازسازی و آرایش کند.
این سه سال خونین جهان را تغییر داده است. جهان در حال بیدار شدن است، چشمها باز میشوند. دنیا با فلسطین همدردی میکند و مردم در همبستگی با فلسطینیها و همه قربانیان اسرائیل/آمریکا به خیابانها آمدهاند. مردم ریشۀ واقعی همه این جنایات، ویرانی و بدبختی را در کل منطقه میبینند. بنابراین، برای باقی ماندن در زمرۀ «چپ مترقی»، باید از نسلکشی، اسرائیل و آمریکا فاصله گرفت. دو سال پیش، وقتی مریم اولین مقاله خود را نوشت و ما را «اسلامگرا» خواند، هنوز لزومی نمیدید که آشکارا نسلکشی و اسرائیل را محکوم کند.
یک رویداد دیگر وجود دارد که مقاله او را حتی ضروریتر میکند، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران. از مریم انتظار میرود که موضعگیری کند؛ ایران زادگاه اوست؛ این موقعیتی است دشوار. اما در اینجا نیز، او از «اسلامگرایی» و «راست مذهبی» برای کاهش تقصیر و توجیه آمریکا و اسرائیل استفاده میکند.
جنگ علیه ایران
مریم به جنگ «نه» میگوید، اما بحث پیرامون موضوع را به گونهای تنظیم میکند که این «نه»، مشروط به «نه» به جمهوری اسلامی شود. بنابراین، این شعار زمانی قابل اجرا میگردد که یا جمهوری اسلامی وجود نداشته باشد یا همزمان جمهوری اسلامی نیز مورد حمله قرار گیرد. هر فرد شریف، آزادیخواه و مترقی با «نه» به جنگ و جمهوری اسلامی موافق است. با این حال، نکته مورد بحث اینست که این دو «نه» به یکدیگر وابسته نیستند و هرگونه تلاشی برای نشان دادن آنها به این شکل، تلاشی برای توجیه جنگ و تطهیر جنگطلبان است. این نکته اصلی است که مریم سعی در مبهم کردن آن دارد. این یک معما نیست؛ بلکه راهی هوشمندانه برای تلطیف سرزنش و انتقاد نسبت به اسرائیل و آمریکا است.
گروه «اکس مسلم و شرکاء» در دو دهه گذشته از این تکنیک استفاده کردهاند: وارونه کردن روایت به نفع تروریسم دولتی، با انگشت اتهام گرفتن به سوی اسلامگرایان. روایت بگونه ای ارائه می شود که این تصور را ایجاد کند که اگر اسرائیل مرتکب نسلکشی میشود، کل یک ملت را پاکسازی میکند، اگر دائماً در حال گسترش است، به دلیل حماس و جمهوری اسلامی است. همان ذهنیت «همیشه قربانی» که صهیونیسم بر آن بنا شده است.
این ادعا که رژیم اسلامی مسبب جنگ است، یا تبلیغات است یا حماقت. جمهوری اسلامی مسئول جنایات بیشمار، جنایت علیه بشریت، استثمار وحشیانه و رنجهای عظیم تحمیل شده بر مردم است، اما مسبب این جنگ نیست. رژیم اسلامی نمیتواند هم آنقدر هوشمند باشد که رهبرجنبش تروریسم اسلامی باشد، جریانی که مریم و جنبش او آن را خطرناکتر از تروریسم دولتی میدانند و هم آنقدر احمق باشد که جنگی را ایجاد کند که تهدیدی واقعی برای بقایش است. "هم خدا، هم خرما نمی شود!"
میتوانید ببینید که چگونه این هیولای «راست مذهبی» و اسلامگرایی به نجات اسرائیل و آمریکا در جنایات آشکارشان علیه بشریت میآید؟ فقط باید به مریم نمازی یادآوری کرد که نفرت بحق شما از جمهوری اسلامی نمیتواند و نباید برای تخفیف یا توجیه جنایت دیگری مورد استفاده قرار گیرد. لازم نیست هر زمان که تروریسم دولتی، یعنی امپریالیسم آمریکا با جلو داری اسرائیل را محکوم میکنید، اسلامگرایی را نیز محکوم کنید.
تلاشی برای بیاعتبار کردن ما!
اولین تلاش مریم نمازی، دو سال پیش، برای برچسب «اسلامگرا» زدن به ما هدفمند بود؛ هدف بیاعتبار کردن دو سوسیالیست شناختهشده، فعال حقوق زنان و سکولار/آتئیست بود که در طول تاریخ سیاسی خود از فلسطینیها دفاع کرده اند و قتل عام و نسلکشی فلسطینیها را محکوم نموده و به درستی از جنبشهای سکولار/اومانیستی/فمینیستی به دلیل سکوت کرکنندهشان انتقاد کرده اند. مریم نمازی ما را «اسلامگرا» نامید.
ما تمام استدلالها و تبلیغات او را در مقاله فوقالذکر رد کردیم. اما از آنجا که مریم قادر نبود درآن مقطع نسل کشی اسرائیل در غزه را بدون اما و اگر محکوم کند، دو سال طول کشید تا اقدام به پاسخ دادن نمود. در آن زمان هنوز تبلیغات پرو اسرائیلی در دنیای غرب آنچنان مه آلود و عمیق بود که این جنبش ها می توانستند بدون چندان صدمه ای به اعتبارشان سکوت کنند. اما اکنون جهان بیدار شده است و این دروغ ها و تبلیغات تاثیر خود را به میزان زیادی از دست داده است. ما وضعیت مریم را در مقاله خود با عنوان «از چاله به چاه» توصیف کردیم. فقط برای ذکر یک مثال: در یک کنفرانس سکولار در پاریس، ماهها پس از شروع نسلکشی، آنها اسلام را راست و چپ مورد انتقاد قرار دادند، اما یک کلام دربارۀ یهودیت نگفتند و هیچ اشارهای به جنایت و خونریزی در غزه که میتوانستند همانجا روی صفحه تلفن شان مشاهده بکنند، نکردند. این انتظار طولانی تصادفی نیست، بلکه یک تاکتیک تبلیغاتی محسوب می شود.
تز اصلی مقالۀ:
این مقاله یک دوگانۀ کاذب و من درآوردی ارائه میدهد: "سیاست رهاییبخش باید هم با امپریالیسم و هم با راست مذهبی مقابله کند. تلاش برای مسلط کردن یکی بر دیگری، نوعی حذف سیاسی است." (ترجمه از ماست.) منظور او از "راست مذهبی"چیست؟ هیچ توضیحی داده نشده است. آیا چپ مذهبی نیز وجود دارد؟ اگر بله، کدام مذهب؟ آیا او با چپ مذهبی مشکلی ندارد؟
میتوان فرض کرد که منظور او از این اصطلاح، اسلامگرایی است. زیرا تنها مذهبی که او مورد انتقاد قرار میدهد اسلام است و تنها جنبش سیاسیِ مذهبی که او به آن اشاره میکند، اسلامگرایی است. او حتی یک بار هم به طور مشخص از یهودیت یا اسرائیل به عنوان یک دولت یهودیِ آپارتاید نقد ننموده و هیچ اشارهای به صهیونیسم به عنوان یک جنبش تروریستی که هدفش تشکیل دولت اسرائیل بوده و هنوز هم یکی از قدرتمندترین جریانات سیاسی-ایدئولوژیک در سطح جهان است، نکرده.
کل مقاله نامنسجم، سطحی و پر از الفاظ پر طمطراق وِ بی محتواست. چپ و راست این الفاظ برای متقاعد کردن مخاطب به اسلامیست بودن آذر و هما پرتاب می شود. استدلالها بیهدف، خودسرانه و متناقض اند. به نظر میرسد هدف، ایجاد مِه و غبار است تا روشن کردن یک حقیقت سیاسی و فلسفی، آنطور که ادعا میشود. این تبلیغات است، نه استدلال و برهان. بنظر می رسد که او طبق یک دستورالعمل معین پیش می رود.
مریم هیچ استدلال محکمی برای اثبات ادعایش ارائه نمی دهد. او همان روش متداول و حاکم که ما در دو سال و نیم گذشته مشاهده کردهایم را بکار می بندد: هر منتقد اسرائیل و مدافع مردم فلسطین را "آنتی سمیت" یا طرفدار حماس بنام! اما، باید اذعان کرد که این روش دیگر جوابگو نیست. قدرت خود را از دست داده، افشا شده است.
موضع ما این است که یک سوسیالیست، یک انسان پیشرو، یک فرد آزادیخواه و با وجدان باید هر نوع ارتجاع، وحشیگری و ستم را محکوم کند. ما جنبش اسلامگرا را به خاطر همه جنایات و روشهای سرکوبگرانهاش محکوم و افشاء کرده ایم. از همان لحظه قدرت گیری جمهوری اسلامی علیه آن مبارزه کردهایم. اما ما بصیرت و قدرت تحلیل و ارزیابی خود ر از دست نمیدهیم. ما یک دیدگاه روشن بر اساس تحلیل دقیق از وضعیت سیاسی منطقه و جهان داریم. این امپریالیسم آمریکا به جلو داری اسرائیل بود که جنبش اسلامی را ایجاد کرد و در حین «مبارزه» با آن، از آن حمایت سیاسی-لجستیکی و مالی کرده است. این یک سناریوی هوشمندانه برای ایجاد جنگ و ویرانی در منطقه برای دستیابی به خاورمیانه جدید و اسرائیل بزرگ بوده است. آنها خودشان به این موضوع اعتراف میکنند؛ اما کو گوش شنوا؟ بنظر می رسد در نفرت از صدای اذان گوش هایشان را بسته اند.
جمهوری اسلامی از طریق یک رژیم چنج آمریکایی تحمیل شده بر انقلاب 1357 در ایران به قدرت رسید. همه سازمانهای تروریستی اسلامی، القاعده، طالبان و داعش توسط آمریکا و اسرائیل و همکاری بریتانیا (سازمان سیا، موساد و ام.آی.6) ایجاد شده اند. حماس توسط اسرائیل در سال 1987 ایجاد شد. (ویدئوهایی از مقامات آمریکایی، از جمله هیلاری کلینتون، و افسران اطلاعاتی سابق وجود دارد که به این موضوع اعتراف کردهاند.) بله، ما هر دو را محکوم میکنیم، اما از یکی برای توجیه طرف دیگر استفاده نمیکنیم.
مریم مینویسد: «اسلامگرایی در شرایط تاریخی خاصی مانند استراتژی جنگ سرد ایالات متحده برای ایجاد یک کمربند اسلامی به دور اتحاد جماهیر شوروی و نقش غرب در مصادره انقلاب ایران توسط اسلامگرایی پرورش یافت. (به زبان ساده: غرب با استفاده از اسلامیست ها رژیم چنجی برای سقط انقلاب ایران سازمان داد.) این ریشهها مرتبط هستند. اما علیت، تبرئه نیست."
منظور از این جملۀ پر طمطراق چیست: «علیت، تبرئه نیست؟» بنظر می رسد که تلویحا مدعی می شود که ما جنبش اسلامی را مبتنی بر خالقانش «تبرئه» می کنیم؛ اما این ادعا بر چه پایه ای استوار است؟ بر هیچ. او بدون هیچ مدرکی ادامه میدهد که «سیاست آنها روشن است: مواضع سیاسی باید با یکی از دو اردوگاه مخالف همسو باشد؛ اگر انتقاد به نفع دیگری باشد، نامشروع میشود.» درک استدلالهای او دشوار است؛ ادعاهای بی پایه و اساس یکی پس از دیگری!
نمونۀ دیگری از یک عبارت مبهم و دلبخواه: «حماس، که توسط اسرائیل به عنوان وزنه تعادلی در برابر سازمان آزادیبخش فلسطینِ سکولار فعال شده است، قابل تقلیل به استراتژی اسرائیل نیست. توضیح آنها به عنوان یک نیروی فرعی، روابط اجتماعی را که از طریق آن سلطه اعمال میشود، جابجا میکند.» این نمونه دیگری از استدلال پرطمطراق و توخالی است. منظور او از «قابل تقلیل به استراتژی اسرائیل نیست» چیست؟
حماس در سال ۱۹۸۷ توسط اسرائیل به عنوان ابزاری برای تفرقه و تضعیف جنبش مقاومت فلسطین، که عمدتاً سکولار با گرایشهای چپ بود، ایجاد شد؛ «تفرقه بینداز و حکومت کن!» بعلاوه، اسرائیل از حماس برای اشغال کامل غزه و ایجاد یک کانسنتریشن کمپ در آنجا استفاده کرده است. اسرائیل از حماس به عنوان ابزار اصلی برای توجیه قتل، نسلکشی، اشغال و پاکسازی قومی استفاده کرده است. حماس کارت برندۀ اسرائیل است و نقش مهمی در سیاست توسعهطلبی و اشغال اسرائیل، یعنی استراتژی سیاسی آن ایفاء کرده است. به همین دلیل حماس به درخواست یا دستور اسرائیل/آمریکا تا 7 اکتبر 2023 و پس از آن توسط قطر تأمین مالی شده است. (باید توجه داشت که قطر مزدور آمریکاست، پس بدون اجازۀ آن آب نمی خورد و همچنین یک ویدیو از نتانیاهو از سال 2019 موجود است که در آن قاطعانه از تأمین مالی حماس دفاع میکند.)
جمله شگفتانگیز و سرگرمکنندۀ دیگر:
"مخالفت نه بر اساس حقیقت آن، بلکه بر اساس تراز ژئوپلیتیکی آن قضاوت میشود. این سیاست دوگانههای تحمیلی است. همچنین اروپامحور است. با قرار دادن قدرت غربی به عنوان محور سازماندهی، همه اشکال دیگر سلطه فرعی میشوند."
این تلاشی است برای هوشمند و پیچده بنظر رسیدن. این یک تز دلبخواه برای غبارآلود کردن بحث است؛ بی معنا و تهی است. بر استدلال معتبری متکی نیست. استفاده از اصطلاح اروپامحور در این متنِ وارونه واقعا حیرت آور است. هدف مریم ارائه و فرموله کردن یک بحث مستدل برای رسیدن به نتایج روشنگرانه نیست. هدف، مغشوش کردن فضا برای دفاع از آبروی برباد رفته است. یک شیطان اسلامی اختراع شده است تا تمام جنایات اسرائیل، آمریکا و غرب را توجیه کند. طنز اینجاست که این شیطان اسلامی توسط آمریکا/اسرائیل و غرب ساخته شده است. یک سناریوی هوشمندانه برای اشغال و ویرانی و نسل کشی.
اکس مسلم، موزائیکی در افسانۀ «برخورد تمدنها» است؛ روایتی که آفریده شد تا فضا را برای نابودی کامل منطقه آماده کند. روایتی که بر متن آن میلیونها نفر کشته شدند، کل خاورمیانه عملا به ویرانه بدل شده و هرگونه یادگاری از تمدنهای باستانی نابود شده اند؛ این روایت برای گسترش پروژه استعماری که پس از جنگ جهانی اول چیده شد، ضروری بود. از ایجاد اسرائیل تا رسیدن به اسرائیل بزرگ و تشکیل خاورمیانه جدید.
لازم نیست زیاد به ریشههای اکس مسلم بپردازیم، قبلاً در مورد آن توضیح دادهایم. کافی است بگوییم که حامی اصلی اکس مسلم- بریتانیا ریچارد داوکینز، آتئیست مشهور است که در بحبوحه نسلکشی و فعال شدن راست افراطی و ضد اسلامی در یک مصاحبه با ال بی سی در انگلستان خود را از نظر "فرهنگی"یک مسیحی خواند، از ساختن مسجد در اروپا ابراز تاسف کرد و "زوال فرهنگ مسیحی"را "وحشتناک"نامید و خاطرنشان کرد که در مکانهایی مانند آفریقا، اگر میسیونر های مسیحی علیه میسونرهای مسلمان می جنگند، او "در تیم مسیحیت"است. (تماشای این ویدیو را به خوانندگان توصیه می کنیم.)
https://youtu.be/COHgEFUFWyg?si=IN7Eh2tDU7K9aCHH.)
رابطه با اپستین!
نام ریچارد داوکینز وتعدادی دیگر از فیلسوفان ملبغ آتئیسم در پرونده های افشاء شده از اپستین ذکر شده است. اپستین از او و برخی دیگر از «فیلسوفان آتئیست» حمایت میکرد. جای تعجب است که چرا اپستین، یکی از اعضای عالیرتبۀ طبقه حاکم آمریکا که به هر کسی در هر کجای ساختار قدرت دسترسی داشت، کسی که برای بنیاد روچیلد کار می کرد (توافق بالفور، بخشیدن فلسطین برای تشکیل کشور یهودیان، در سال 1917، از طرف نخست وزیر بریتانیا خطاب به لرد روچیلد نوشته شده است.) مردی که در رأس عملیات اطلاعاتی/باجگیری موساد (به نام تله عسل) قرار داشت و آنقدر یهودی «متعصبی» بود که در مکاتباتش هر غیریهودی را «گویم»** مینامید، به آتئیسم و فیلسوفان آتئیست علاقمند بود؟ باید سعی کرد سطح را خراش داد و عمیقتر نگاه کرد.
نقشی که برخی از آتئیست های مشهور در تحقیر و وحشی جلوه دادن مسلمانان ایفاء کرده اند غیرقابل انکار است. آنها در ایجاد یک فضای بشدت نژاد پرستانه نسبت به مسلمانان و مردم عرب و آفریقایی نقش بسزایی داشته اند. نقش مهمی در تبلیغات جنگی علیه افغانستان، عراق، لیبی، لبنان، سوریه و اکنون ایران، اما در درجه اول فلسطین داشته اند. وقتی این واقعیت را میبینیم، همه چیز سر جای خود قرار میگیرد. آمریکا، غرب با جلوداری اسرائیل، این سناریو و روایت را اکنون نزدیک به یک قرن است به اشکال مختلف به پیش برده اند. نتانیاهو در کنفرانسی در واشنگتن در سال ۱۹۸۴ در مورد تروریسم اسلامی هشدار داد و بقیهاش دیگر تاریخ است.
سکولاریسم و اومانیسم به عنوان یک جنبش عمدتاً بر اسلام متمرکز بودهاند، نقدی قابل توجه در مورد یهودیت ارائه نداده اند. نهاد سکولاریسم/آتئیسم نقش مهمی در پست، خشن و وحشی جلوه دادن مسلمانان ایفاء کرده است.
مریم این به اصطلاح نقد را بسوی ما پرتاب میکند: "همان منطقی که مخالفت را به ابزار امپریالیستی تقلیل میدهد، مخالفان را نیز به یک بلوک همگن که در خدمت یک عملکرد ژئوپلیتیکی واحد است، تقلیل میدهد."صادقانه بگوییم، ما مفهوم این تز را متوجه نمی شویم.
اعتراض یا عدم اعتراض، مسئله این نیست!
مریم مینویسد: "اگر مشروعیت سیاسی بر مبنای تعلق به یک اردوگاه (معین) قضاوت شود، اشکال مقاومتی که با آن خوانایی نداشته باشد، نامشروع تلقی میشوند."یک ادعای متکبرانه دیگر! ادعایی من درآوردی!
ما مریم و «اکس مسلم» را به خاطر اقدامات تحریکآمیزشان مورد نقد قرار دادهایم. این به معنای انکار حق اعتراض و آزادی بیان آنها نیست؛ اینها مفاهیم حقوقی هستند. ما روشها و اقدامات آنها را از نظر اجتماعی-سیاسی مضرتشخیص می دهیم. ما نوشیدن الکل و کشیدن سیگار را در مقابل مکانهایی که با اسلام یا مسلمانان تداعی می شود، بمنظور ریشخند و تحقیر مراسم مذهبی مسلمانان، در ماه رمضان، تحریکآمیز میدانیم؛ اقداماتی که فضای مسلمان ستیزی و خصومت در غرب را تشدید میکند. این کاری تحقیرآمیز نسبت به مسلمانان است. بعلاوه، این روش مغایر "دکترین"سکولاریسم است که ظاهرا بر منطق و خِرد تاکید دارد. پیام این روش تحریک امیز چیست؟ آیا روزه گرفتن بد است، الکل و سیگار خوب؟ آیا الکل و سیگار انتخاب های بهتر و عقلایی تر از روزه اند؟ فرضیه ای که برای رد آن لازم نیست پزشک باشید، کافیست از عقل روزمره برخوردار باشید. ممکن است گفته شود: هدف مقایسۀ این دو عمل نیست، بلکه مسخره کردن روزه و قوانین اسلامی است. این بازی در زمین راست افراطی است. از ترس اسلامگرایی به آغوش راست افراطی، حزب رفرم و تامی رابینسون میروید.
انتقاد ما از اقدامات تحریکآمیز اکس مسلم هیچ ارتباطی با این ندارد که به کدام اردوگاه تعلق دارند. ما نگران تأثیرات اقدامات آنها بر جامعه هستیم، از جمله تشدید خصومت علیه مسلمانان، اهریمنی جلوه دادن مسلمانان، آزار و اذیت آنها و تقویت جنبش فاشیستی (راست افراطی) که به طرز باورنکردنی رشد کرده و خشن شده است.
اقدامات آنها علیه «راست مذهبی» به «راست افراطی» کمک میکند. در بریتانیا، حزب رفرم و تامی رابینسون بیشترین سود را از تمسخر اسلام و مسلمانان میبرند. روشهای «سرپیچی از روزه» شما، در بحبوحه نژادپرستی نگرانکننده علیه مسلمان، در شرایطی که خشونت علیه مسلمانان افزایش چشمگیری داشته، سمّی است***. اکس مسلم همچنان به این شیوههای تحریکآمیز تظاهرات میکند. نوشیدن الکل و سیگار کشیدن در مقابل مکانهایی که با اسلام و مسلمانان تداعی میشوند، آگاهگرانه نیست، اذهان را باز نمی کند؛ خِرد و پیشرفت به ارمغان نمی آورد. خطرناک، متعصبانه، راسیستی و با آموزش بسیار منفی است. تصور کنید که برخی از کودکان خردسال و نوجوانان توصیه آنها را در مورد الکل و سیگار جدی بگیرند!
جالب اینجاست که تمسخر مسلمانان توسط نوشیدن الکل در محل عبادت، اختراع «اکس مسلم» نیست، بلکه یک رویداد شناخته شدۀ تاریخی است. افسران ارتش استعمارگر فرانسه در الجزایر و شمال آفریقا بمنظور تحقیر و سرکوب، سوار بر اسب وارد مساجد میشدند و شراب مینوشیدند؛ عملی نژادپرستانه و بسیار تحقیرآمیز. بنظر می رسد که مریم از تاریخ آموخته است. تاریخ را مدرنیزه کرده است. شاید به همین دلیل دولت فرانسه به او مدال داده است. این نشان از قدردانی آنها برای زنده کردن تاریخ فرانسه به "مدرنترین"شکل ممکن است!
اعتراض برهنه، بیگانگی نه رهایی!
آذر ماجدی مقالهای نوشته است که در آن این ایده نادرست را که اعتراض برهنه زنان ابزاری برای رهایی است، نقد می کند. ما در اینجا قصد نداریم که به نقد این روش بپردازیم. این بحث را به فرصتی دیگر میسپاریم. اما ذکر یک واقعیت حائز اهمیت است و کل پازل "اکس مسلم"و اقدامات آن را تکمیل میکند.
اعتراض برهنه در این شکل مدرن توسط یک سازمان اوکراینی بنام فِمِن آغاز شد. فمن در سال ۲۰۰۸ توسط یک مرد در اوکراین تشکیل و سپس در سال ۲۰۱۳ به فرانسه منتقل شد. فمن یک سازمان "رژیم چنجی"است که نقش بسیار فعالی در "انقلاب رنگی"۲۰۱۱-۲۰۱۳ در اوکراین داشت. فمن از ابتدا برخوردار از کمک های مالی بسیار از نهادهای غربی بوده است. معاون وقت فمن، اینا شوچنکو (چون رهبرشان هنوز یک مرد بود) به فرانسه نقل مکان کرد و مدت کوتاهی پس از ورود، در ژوئیه ۲۰۱۳، فرانسوا اولاند، رئیس جمهور فرانسه، از تمبر پست ملی با تصویر ماریان (نماد جمهوری فرانسه) که از روی اینا شوچنکو طراحی شده بود، رونمایی کرد. این تمبر در روز باستیل (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۳) رونمایی شد تا نمایانگر جوانان فرانسه باشد. این جایزۀ بسیار معتبر ملی فرانسه است که برای اولین بار از طرف دولت به یک خارجی اهداء میشود. سپس امانوئل والس، نخست وزیر اولاند، جایزه بینالمللی سکولاریسم ۲۰۱۶ را به مریم نمازی اهدا کرد.
اعطای یکی از معتبرترین نمادهای ملی به یک تبعه خارجی اقدامی بسیار مهم است و نمیتوان آن را نادیده گرفت. باید عمیقتر نگاه کرد. فمن توسط غرب با هدف رژیم چنج در اوکراین بوجود آمد و مورد حمایت کامل و تبلیغ قرار گرفته است. فمن یک ابزار ایدئولوژیک- تبلیغاتی غرب با رابطۀ بسیار نزدیک با دولت فرانسه است. از زمان نقل مکان به فرانسه، فمن به یک ابزار مهم مسلمان ستیزی بدل شده است. مریم نمازی ارتباط بسیار نزدیکی با فمن دارد؛ در واقع، اکس مسلم و فمن دو سازمان خواهراند. جوایز بدون دلیل و بلاعوض اهداء نمیشوند. از جوایز ملی گرفته تا جایزه صلح نوبل، ابزار سیاسی اند. کمی تعمق کنید نقش این دو سازمان را بعنوان ابزار امپریالیستی مشاهده می کنید.
کلام آخر:
همانطور که قبلاً گفتیم، مقاله مریم نمازی خالی از هرگونه محتوای جدی یا استدلال منطقی است. ما تمام تلاش خود را کردیم تا ابهامات را رفع کنیم و به نکات مطرح شده پاسخ دهیم. باید به مریم بگوییم که این روش اگر زمانی کارساز بود، دیگر کارساز نیست. شما باید نسلکشی فلسطینیان توسط اسرائیل با حمایت کامل آمریکا و غرب، یعنی تروریسم دولتی را به وضوح، قویاً و بدون ابهام محکوم کنید. اظهارات سست و لیبرال که بطور فرمال نسل کشی اسرائیل را محکوم می کند و سریعا به محکوم کردن همیشگی اسلامگرایان می رسد تا با اتکاء به تروریسم اسلامی جنایات مرتکب شده توسط اسرائیل/آمریکا را توجیه کند، مانند آنچه در زیر آمده است، آبروی شما را حفظ نمیکند. اعتبار شما به شدت لکهدار شده است. شما ارزش مصرف خود را از دست داده اید.
مریم میگوید: «مخالفت با نسلکشی دولت اسرائیل در غزه یک ضرورت اخلاقی و سیاسی است. اما سیاست مترقی با محکوم کردن یک قطب قدرت به پایان نمیرسد. این سیاست تمام نیروهای مسلط، از جمله نیروهای درون جوامعی که با امپریالیسم و اشغال روبرو هستند را زیر سوال میبرد.»
حتی در اینجا او آماده نیست که نسلکشی اسرائیل را قاطعانه محکوم کند. او با یک لحن سردِ "آکادمیک"با نسلکشی مخالفت میکند و بلافاصله یک «اما»، همان «اما»ی معروف، را اضافه میکند. در حالی که او با بیتفاوتی در یک جمله کوتاه به یک نسلکشی تاریخی که هزاران نفر، از جمله هزاران کودک را به طرز وحشیانهای به قتل رسانده، اشاره میکند؛ در ادامۀ مقاله اش یک توصیف پُر حرارت و دلخراش از واقعۀ هفت اکتبر ارائه می دهد و با نفرت زائدالوصفی حماس را محکوم می کند. عدم توازن در این دو تصویرانسان را به حیرت می اندازد. (بعلاوه، حقیقت اتفاقات هفت اکتبر را رسانه های اسرائیلی و بسیاری از ژورنالیست های غیر بستر اصلی افشاء کرده اند. نشان داده اند که چگونه اسرائیل برای دستیابی به هدف سیاسی اش قادر به کشتار شهروندان خود است؛ رسانههای اسرائیلی، از جمله هاآرتص، نقش ارتش اسرائیل را در کشتن بسیاری از «گروگانها» طبق آنچه «دستورالعمل هانیبال» نامیده میشود، افشاء کردهاند. اتهامات تجاوز و سر بریدن کودکان توسط هیچ نهاد معتبری اثبات یا تأیید نشده است. برخی از شهادت گروگانهای آزاد شده کاملاً با روایت اسرائیلیها از نحوه برخورد با گروگانها در تضاد است.)
اگر میخواهید در سمت درست تاریخ بایستید، باید اشتباه خود را بپذیرید و صادقانه تغییر مسیر دهید. نمیتوانید سکوت و همدستی خود را با پرتاب اصطلاحات توخالی به منتقدان تطهیر کنید. این اصطلاحات هیچ معنایی ندارند. آنها به هدفی که شما در نظر دارید، خدمت نمیکنند. شما این را میدانید و ما هم میدانیم. اکنون زمان آن رسیده است که مردم نیز آن را ببینند.
*در اسرائیل و غرب آنتی سمیت را بعنوان یهودیستیزی استفاده می کنند. در حالیکه سمیت یا سامی نام مردمی است که تاریخا در آن منطقه زندگی کرده اند و یهودی های اروپای شرقی، بطور مثال نتانیاهو که اهل لهستان است، سامی محسوب نمی شوند.
**گویُم یا گوییم (مفرد: گوی) اصطلاحی عبری و ییدیش برای شخص یا قوم غیریهودی است که به معنای واقعی کلمه به «ملتها» یا «مردم» ترجمه میشود. اگرچه در برخی جوامع یهودی به طور خنثی استفاده میشود، اما اغلب بسته به زمینه و لحن، تحقیرآمیز تلقی میشود. گاهی اوقات توسط گروههای یهودستیز به عنوان یک اصطلاح تحقیرآمیز یا در نظریههای توطئه مورد استفاده قرار میگیرد
*** طبق اطلاعات منتشره در فوریه 2025، طی سال 2023-2024، حملات خشن نسبت به مسلمانان 73 درصد افزایش داشته است. این اطلاعات توسط یک سازمان تحت نام تِلماما که جنایت بر مبنای نفرت را دنبال می کند منتشر شده است. با این وجود اکس مسلم هنوز به رفتار تحریک آمیز و تحقیر آمیز خود ادامه می دهد.
زمان پایان ترجمۀ این مقاله یک خبر حیرت انگیز در بریتانیا منتشر شد. رسانه ها با آب و تاب و تبلیغات کر کننده از حملات "آنتی سمیت"در لندن خبر دادند. مردی با چاقو دو مرد یهودی را زخمی کرده بود. روز بعد از طریق رسانه های اجتماعی منتشر شد که ضارت یک مرد با بیماری روانی شدید بوده که اخیرا از بیمارستان مرخص شده بود. و حیرت آور تر اینکه وی پیش از حمله به دو مرد یهودی یک مرد مسمان را زخمی کرده بود. نه رسانه ها، نه دولت، نه پلیس به این واقعه اشاره نمی کنند. و ما هنوز از اکس مسلم روضه های عزادارانه درباره فضا و تهدیدات "آنتی سمیتزم"می شنویم.
26 آوریل 2026
حقایق تلخ جنگ بازنده اصلی: مردم و جامعه؛ برندۀ تاکنونی: جمهوری اسلامی
حقایق تلخ جنگ
بازنده اصلی: مردم و جامعه؛ برندۀ تاکنونی: جمهوری اسلامی!
آذر ماجدی
همانگونه که انتظار می رفت، این جنگ زندگی مردم را به قهقرا برده است. صدها کشته، منجمله کودک و نوزاد، ویرانی بخش وسیع و مهم زیرساخت های جامعه، انرژی، آب، گاز، نفت، داروسازی ها، ریل های راه آهن، مدارس و دانشگاه ها، مراکز درمانی و آثار باستانی؛ گسترش فقر، تهدیدِ گرسنگی و قحطی که برای 45 میلیون انسان پیش بینی می شود، هوای مسموم و آلودۀ کشنده؛ اینها نتایج شش هفته جنگ خانمان برانداز برای مردم ایران بوده است.
اما، جمهوری اسلامی طی این جنگ خانمان برانداز علیرغم ضربات مهم و کشنده به موجودیتش و از دست دادن ده ها عنصر مهم و تعیین کننده از حاکمیتش، از جمله خامنه ای، در انظار جهان و در رابطه با مردم در ایران در موقعیت قوی تری قرار گرفته است.
توازن قوا
چهل روز پس از آغاز جنگ، جامعه با یک حقیقت تلخ روبرو است: توازن قوا میان مردم و رژیم بمیزان زیادی بضرر مردم و بنفع جمهوری اسلامی تغییر کرده است. جنگی که جریانات پرو آمریکا/اسرائیل از هر طایفه ای، کوشیدند بعنوان جنگی برای رهایی مردم از دیو جمهوری اسلامی جلوه دهند؛ کوشیدند و هنوز مذبوحانه می کوشند آنرا تنها راه رهایی و رستگاری نشان دهند؛ (لابد منظورشان رستگاری در بهشت آسمانی است!) نه تنها موجب تضعیف رژیم درون جامعه و در برابر مردم نشده است، بلکه عملا مردم را کیلومترها به عقب نشانده است.
مردمی که زندگیشان هر روزه با نابودی روبروست، مردم فقیر تر شده با آیندۀ هولناک قحطی و بی آبی پیشارو مستاصل تر، خسته تر و ضعیف تر از آنند که برای بدست گرفتن آیندۀ خود و برای به زیر کشیدن رژیم اسلامی سازمان یابند. انقلاب نیاز به سازماندهی، رهبری، نقشه عمل روشن و هوشیاری سیاسی و اجتماعی دارد. انقلاب، شورش وعصیان نیست. شورش را می توان به آتش کشید و سریعا خفه کرد. شعله های انقلاب را نمی توان به آسانی خاموش کرد.
تا روز آغاز بمباران، حاکمیت رژیم اسلامی شکننده بنظر می رسید. مردم عقب نشینی های مهمی به آن تحمیل کرده بودند. مردم در جنگ و مقابله با رژیم توازن قوا را بمیزان بسیاری تغییر داده بودند. یک دستاورد مهم و تعیین کنندۀ هویتی، سرنگونی دوفاکتوی حجاب توسط جنبش آزادی زن بوده است. این پیروزی مهمی است. اما جنگ در مدت چهل روز مردم را سالها به عقب پرتاب کرد و قدرتی که طی سالها مبارزه بتدریج کسب کرده بودند را سلب نمود.
تصاحب ناسیونالیسم بعنوان یک برگ برنده
یک فاکتور مهم در تقویت رژیم اسلامی، چه در رابطه با مردم و جامعه و چه در سطح بین المللی، ظاهر شدن بعنوان نمایندۀ ناسیونالیسم ایرانی و "تمدن کهن ایرانی" است. جمهوری اسلامی، بویژه نیروهای اصلاح طلب حکومتی یا باصطلاح ملی – اسلامی، تلاش های بسیاری برای تصاحب ایدئولوژی ناسیونالیسم بکار بسته اند. حتی احمدی نژاد کوشید بعنوان پرچمدار کورش و داریوش عرض اندام کند. این بازی ها در جامعه تاثیر چندانی نداشت. بعضا با تمسخر و ریشخند مواجه می شد.
ناسیونالیست سنتا و تاریخا به اپوزیسیون دست راستی، به رژیم سابقی ها و سلطنت طلب ها اطلاق می شد. اما این جریان دست راستی و فاشیست که بشیوه ای کثیف و تهوع آور به ترامپ و نتانیاهو برای بمباران و ویرانی ایران التماس کرده، پرچم های اسرائیل را در تظاهراتش حمل نموده، در شادی از بمباران و کشتار مردم رقص و پایکوبی کرده و شعارهای مستهجن "تنک یو ترامپ"، "تنک یو بی بی" سر داده است، در انظار جهان و در جامعۀ ایران از هر نوع اعتبار برای نمایندگی "ملت ایران" و در فرهنگ سیاسی عام "ناسیونالیسم ایرانی" تهی شده است. رهبرشان، رضا پهلوی که توسط بسیاری از مفسرین حتی دست راستی بعنوان مامور موساد افشاء شده، (دلیل سه بار سفر به اسرائیل طی این مدت را باید بخشی از انجام ماموریتش دید) از هر نوع اعتبار و آبرویی در انظار جهانی تهی است و بعنوان یک لاشخور مفت خور که از قِبَلِ دزدی های پدر و مادر از یک زندگی سوپر لوکس برخوردار است، شناخته می شود. انسان فاسدی که اسمش در لیست اپستین پدیدار شده؛ جانور متعفنی که از پیش از جنگ دوازده روزه تا امروز علنا از ترامپ و نتانیاهو خواهان بمباران و نابودی ایران است. با آتش بس، به تبعیت از نتانیاهو رسما مخالفت کرده است. به ترامپ و نتانیاهو علنا و در رسانه ها التماس می کند که آتش بس را لغو کنند و بمباران را تا نابودی کامل به پیش برند.
ناسیونالیسم یک ایدئولوژی بورژوایی، یک دروغ فریبنده برای حفظ وحدت مردم پشت حکومت سرکوبگر سرمایه است. ناسیونالیسم یک کارت برندۀ بورژوازی برای حفظ اکثریت مردم در پشت خود است. بویژه در زمان جنگ و تشدید اختلافات طبقاتی – سیاسی ناسیونالیسم بهترین ابزار بورژوازی و هیات حاکمه برای کنترل و سرکوب جامعه است. اما تا آنجا که به این نوکران خود فروخته بر می گردد، طنز تلخ آنجاست که اسرائیل و آمریکا آنچنان بی پروا و وحشیانه برای پیاده کردن پروژۀ خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ تعجیل دارند که ذره ای آبرو برای این جریان باقی نمانده است. اینها از صحنۀ سیاست ایران بکلی بیرون انداخته شده اند. یکی از بازندگان این جنگ این جریان عتیق فاشیست است. باین ترتیب صندلی نمایندۀ ناسیونالیسم ایرانی برای اشغال رژیم اسلامی خالی شده است.
این جریان فاشیستِ مبلغ آتشین جنگ آنچنان در تحسین و نوکری برای آمریکا و اسرائیل سنگ تمام گذاشته است که احدی چه در جناح راست، چه چپ اینها را بجز نوکر و مزدور برسمیت نمی شناسد. این جریان بعنوان یک موجود بی سر و پا، لات و لمپن، نوکر و مزدور شناخته می شود. باین ترتیب بهترین موقعیت برای جمهوری اسلامی بمنظور تصاحب مقام نمایندگی ناسیونالیسم ایرانی مهیا شده است. در سطح بین المللی، در انظار جنبش چپ جهانی و در میان مردمی که ضد جنگ و کشتار اند، جمهوری اسلامی که تاکنون نه تنها در برابر تهاجم نظامی مقاومت کرده، بلکه صدمات اقتصادی و نظامی نسبتا زیادی به اسرائیل و پایگاه های نظامی و منافع اقتصادی آمریکا در شیخ نشین ها از جمله امارات متحده و عربستان سعودی وارد آورده بعنوان نمایندۀ "ایران" و لذا ناسیونالیسم ایرانی شناخته می شود. به نعمت جنگ، رژیم اسلامی توانست مقامی را که سالها بی حاصل برای آن جنگیده بود، تسخیر کند.
تبدیل به یک "قدرت جهانی"؛ ماسک "تمدن و اخلاق"
معلوم نیست که آیا رژیم اسلامی از این جنگ یک تکه و در قدرت کامل بیرون خواهد آمد یا مجروح و زخم خورده؟ شاید هم بکلی نیست و نابود شود؛ آینده نشان خواهد داد. اما در شرایط کنونی رژیم اسلامی برندۀ این جنگ ویرانگر شده است. به فاکتور تضعیف مردم اشاره شد.
در انظار جهانی، جمهوری اسلامی چند پیشروی مهم داشته است. باید در نظر داشت که جمعیت وسیعی از جهان از جنایات، زورگویی و چپاول امپراطوری آمریکا و غرب با جلوداری اسرائیل جانشان به لب شان رسیده است؛ وجدانشان از نسل کشی اسرائیل/آمریکا و غرب در خاورمیانه و آفریقا بدرد آمده است. این انسان ها که به جنبش های سیاسی مختلفی تعلق دارند، از مشاهدۀ ضربه خوردن نیروهای آمریکا و اسرائیل احساس شعف و شادی می کنند. این یک واکنش طبیعی و خودبخودی بشر است. بغیر از رسانه های بستر اصلی، تمام روایت ها و تحلیل ها از این جنگ، آمریکا و اسرائیل را متجاوز و مسبب جنگ می خوانند. اکثریت دنیا خواهان شکست آمریکا و اسرائیل در این جنگ است.
بعلاوه، در خلاء کامل هر نیروی مترقی و پیشرو در منطقه که دربرابر اسرائیل و آمریکا بایستد، در شرایطی که تمام دولت های منطقه مزدوران آمریکا و اسرائیل اند، مقاومت رژیم اسلامی در برابر حملات آمریکا و اسرائیل و حملات آن به اسرائیل و پایگاه های نظامی و منابع اقتصادی آمریکا در شیخ نشین ها، موقعیت و اعتبار رژیم اسلامی را ارتقاء داده است. این صرفا درباره نیروهای باصطلاح طرفدار محورمقاومت صدق نمی کند، بسیاری از جریانات و انسان هایی که از این جنایات و زورگویی های چند سال اخیر خسته شده اند و خطر نابودی جهان را می بینند، به تحسین از جمهوری اسلامی بلند شده اند. کسانی که از عربده کشی های جنون آمیز ترامپ عاصی شده اند بلافاصله به قطب مقابل او چشم می دوزند. متاسفانه این شیوه خودبخودی برخورد آدمیزاد است.
باید پذیرفت که دنیا در شرایطی بسیار خطیر و تعیین کننده قرار گرفته است. خشم، اضطراب و هراس بر فضا حاکم است. چشمان مردم به دروغ ها، فساد و لجنی که بر دنیا حکم می راند در حال گشوده شدن است. جنبش اعتراض توده ای وسیع ولی از یک رهبری چپِ رادیکال محروم است. طبقۀ کارگر و جنبش سوسیالیستی ضعیف و نامنسجم و پراکنده است. دنیا در یک نقطۀ عطف قرار دارد: از یک سو عروج بلامنازع فاشیسم و در سوی دیگر نضج گرفتن یک جنبش توده ای عظیم آگاهگری و اعتراض.
تا آنجا که به مردم در ایران بر می گردد، حفظ و ایجاد همبستگی، تشکیل محافل همیاری و تلاش برای حفظ امید باید در محور فعالیت ما قرار گیرد. در این شرایط، حفظ بقاء جانی و روحی اصلی ترین هدف است. حفظ هشیاری و آمادگی برای مقابله با یک سناریوی سیاه حیاتی است. شرایط کنونی یک شرایط تدافعی است. اگر مردم بتوانند با این شرایط سخت و توانفرسا مقابله کنند در موقعیت بمراتب قدرتمند تری در برابر جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت و در صورتی که رژیم دیگری را بجای آن نشانده باشند، از شرایط بهتری برای مقابله با آن رژیم دست نشانده برخوردار خواهند بود.
10 آوریل 2026
شرط بندی روی اسب بازنده! وصف حال حمید تقوایی و حزبش
شرط بندی روی اسب بازنده!
وصف حال حمید تقوایی و حزبش
آذر ماجدی
وقتی در سراشیب سقوط می افتی، نجات تقریبا غیرممکن می شود. حزب موسوم به کمونیست کارگری در چند سال اخیر که بوی "رژیم چنج" آمریکایی به مشامش خورده با سرعتی باور نکردنی به قعر راست روی و تبدیل شدن به یک عنصر سناریوی سیاه به پیش می رود.
راست روی اینها طولانی مدت است. نقطه عطف آن اعلام دوستی با جنبش به اصطلاح "سبز" بود. گفتند که با موسوی "کشتی نمی گیرند" و او و اصلاح طلبان حکومتی را یواشکی بدرون صفوف مردم قاچاق کردند. در آن زمان هنوز "رژیم چنج" آمریکایی روی میز نبود. پر و بال دادن به اصلاح طلبان حکومتی ترند روز بود. اپورتونیسم تحت عنوان عقل پراگماتیستی، همراهی با اصلاح طلبان حکومتی، جنایتکارانی چون موسوی را تنها راه خلاصی می نامید. با تغییر صحنۀ سیاست، این حزب همراه با اپوزیسیون راست به مدافع "رژیم چنج" آمریکایی/اسرائیلی بدل شد.
لیدر شان چند سال تلاش کرد تا تمام اصول پایه ای و رادیکالیسم مارکسیستی کمونیسم کارگری منصور حکمت را رقیق کند. یک اصل پایه ای کمونیسم کارگری، حکومت سوسیالیستی است که ایشان با مغلطه کاری خصلتی اش به "حکومت انسانی" تغییر نام داد. راست روی ها به اصول پایه ای ختم نشد، هر روز یک تاکتیک و سیاست روز دست راستی را در زرورق سرخ پیچاندند و تحویل دادند؛ از جمله دفاع از تحریم.
یکی از شاهکارهای حمید تقوایی تشابه و مقایسۀ مسیح علینژاد با لنین است. سپس برای آماده کردن اذهان برای پذیرش جنگ آمریکا/اسرائیل علیه ایران، جنگ ویتنام را مترقی خواند: "صلح طلبی برای ما یک اصل مطلق نیست. جنگ ادامۀ سیاست است و برخورد ما به جنگ بستگی به سیاستی دارد که به جنگ منجر شده است. جنگی که بین دولتها بر سر منافع طبقۀ حاکمه در هر کشور در می گیرد تماما ارتجاعی، ضد مردمی و محکوم است. ولی جنگی که بر سر اهداف و خواست های برحقی شکل گرفته مثل جنگ ویتنام... ضد مردمی و محکوم نیست."
انسان در حیرت می ماند که چگونه این انسان قادر است همه چیز را بچرخاند و به گونه ای دیگر جلوه دهد؛ شب را روز و روز را شب بنماید. جنگ ویتنام درتاریخ بعنوان یک جنگ امپریالیستی تجاوزگرانه محکوم است. دفاع قهرمانانۀ مردم ویتنام و استقامت در برابر تجاوز میلیتاریستی و کشتار آمریکا قابل ستایش است ولی نفس جنگ ارتجاعی است. اما چرا این معلق لازم شده؟ این معلق لازم شده تا بتواند از این راه نقبی به جنگ آمریکا/اسرائیل علیه ایران بزند و آن را پیشرو و بحق بخواند. اما در همین معلقِ سفسطه آمیز یک تناقض بزرگ وجود دارد. ایشان "جنگی را که بین دولتها بر سر منافع طبقۀ حاکمه هر کشور در می گیرد" ارتجاعی می نامد، اما با وجود آنکه جنگ آمریکا/ اسرائیل علیه ایران را، جنگی بین حکومت ها ارزیابی می کند، باز این جنگ را نه تنها محکوم نمی کند، بلکه از آن دفاع می نماید. حتی اینقدر انسجام نظر ندارد که به تز خودش وفادار بماند.
این حزب با تمام قوا دارد از جنگ، بخوان کشتار و آواره کردن مردم و ویرانی کامل جامعه دفاع می کند. بعلاوه، رسما و علنا به جریانات دست راستیِ سناریو سیاهی پیوسته است. بدون اما، اگر از ائتلاف ناسیونالیست های قومپرست کرد که مسلح در مرز عراق منتظر چراغ سبز آمریکا برای حمله به ایران هستند، حمایت می کند. ظاهرا در برابر فاشیست های سلطنت طلب، فاشیست های قومپرست را انتخاب نموده است.
"دوران گذار" کلام کلیدی!
"دوران گذار" کلید حل تمام تناقضات است. مقولۀ معجزآسایی است که می توان در هر سفسطه و مغلطه ای پرتاب کرد و تمام راست روی ها را پراگماتیسم انقلابی جلوه داد. در کنفرانس اسلو با عناصر ترشی انداخته شدۀ رژیم چنجی آمریکا/ اسرائیل دور میز نشستند، بامید رژیم چنج آمریکایی شراب نوشیدند و عکس یادگاری گرفتند. تعهدنامه ای را برای "دوران گذار" امضاء کردند. همانموقع از آنها پرسیدیم کدام دوران گذار؟ دوران گذار زیر بمب های آمریکا و اسرائیل؟ ظاهرا پاسخ به این سوال مثبت بود.
اکنون بیش از یکماه است که هر روز تُن ها بمب بر سر مردم و جامعه فرو می ریزد؛ صدها مدرسه و ده ها بیمارستان و زایشگاه و دانشگاه ویران شده است؛ زیر ساخت های جامعه یکی پس از دیگری در حال ویرانی است؛ هوای بسیاری شهرها، بویژه تهران بشکل کشنده ای مسموم است؛ مردم از آب و غذا محروم اند و سازمان های بین المللی قحطی و گرسنگی بیش از 45 میلیون انسان را ظرف دو سه ماه آینده پیش بینی می کنند. در چنین شرایطی این حزب همراه مشتی فاشیست سناریو سیاهی، مامورین سیا و موساد، در یک کنفرانسی که موساد و اسرائیل دارند تبلیغ و لانسه می کنند و در سازماندهی آن نقش داشته اند شرکت کرده و دارد برای آینده و آن دوران گذار کذایی گفتگو می کند.
یکماه پس از جنگ خانمان براندازی که از یک سال جنگ عراق ویرانی بیشتری را موجب شده، این عناصر سناریوی سیاه دور هم جمع شدند. رهبر حزبی که نام کمونیست کارگری را یدک می کشد، حتی یک اشاره به این کشتار و ویرانی نکرد؛ یک تسلیت خشک و خالی به مردم ایران نگفت؛ یک شعار علیه جنگ نداد. بجای آن بخش اعظم صحبت کوتاهش را به چرب کردن سبیل قومپرست های فاشیست اختصاص داد. در انتها برای خالی نبودن عریضه، باصطلاح ژست انقلابی گرفت و به انقلاب کبیر فرانسه ارجاع داد. معلوم نیست چرا کسی که اسمش کمونیست است از آرمان انقلاب بورژوایی کبیر فرانسه دفاع می کند؟
اما در این ارجاع و قیاس یک طنز تلخ شکسپیری نهفته است. فرض کنیم این دوران گذار که ایشان این چنین برای آن هَل هَل می زند بوقوع بپیوندد و سناریوی سیاه آمریکا/اسرائیلی در هیبت انقلاب کبیر فرانسه ظهور کند، در چنین شرایطی سرنوشت ایشان را گیوتین های انقلاب کبیر رقم خواهد زد. اما این سخنان را نباید جدی گرفت. ایشان در آژیتاسیون سطحی با کلمات آتشین ید طولایی دارد. خودش نیز می داند، نه دوران گذاری در کار است و نه شرایط کنونی هیچ شباهتی به انقلاب کبیر فرانسه دارد. این ها فغان های یک آدم خسته و دلسرد و پشیمان از گذشتۀ است. معاملۀ تاریخ انقلابی یک حزب خوش نام با کارت ورود به مجالس پابوسان آمریکا/ اسرائیل است.
تاسف آنجاست که ایشان و حزبش یک نام انقلابی و رادیکال، که یادآور یک جنبش و سنت کمونیستیِ مارکسیستی و لیدر انقلابی آن منصور حکمت است را در باتلاق راست روی و سقوط سیاسی شان گل آلود کرده اند. این نام را و به این اعتبار این جنبش انقلابی را به گروگان گرفته اند. اگر فایده ای برای سازماندهندگان سناریوی سیاه، برای اسرائیل و آمریکا دارند، همین است! تلاش برای بی اعبتار کردن کمونیسم رادیکال در جامعۀ ایران. آنها خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته دارند بعنوان ابزار و سلاحِ یک جنگ سازمانیافته برای خشک کردن نطفۀ سوسیالیسم رادیکال در جامعه مورد استفاده قرار می گیرند.
سقوط عمیقتر از آنست که بتوان با هیچ استدلال منطقی یا انقلابی آنها را از گودال بیرون کشید. اپورتونیسم شان هویتی تر از آنست که بتوان در یک مکالمۀ متمدن و مستدل از آنها خواست که نام حزب را تغییر دهند. این حزب هیچ ربطی به حزب انقلابی مارکسیست اولیه ندارد. نام این حزب دارد در یک معامله سیاسی مورد سوء استفاده قرار می گیرد. اکنون از پذیرفته شدن به صفوف عناصر سناریوی سیاه در پوست نمی گنجند؛ اما دریغ از آینده ای که در انتظارشان است! پایان این شرایط، پایان این حزب نیزخواهد بود. سرنوشت تلخی است.
31 مارس 2026
! شفقت انسانی در عمق جهنم! شجاعت قهرمانانۀ یک نوجوان
شفقت انسانی در عمق جهنم!
شجاعت قهرمانانۀ یک نوجوان!
آذر ماجدی
اخبار جنگ و جهنمی که بر جامعۀ ایران تحمیل کرده اند قلب انسان را به درد می آورد. انسان مداوما با تنگی قفسۀ سینه و سوزش عمیق در عمق جانش روبروست. تصاویر انسان های از زیر آوار بیرون کشیده شده، انسان های مجروح و سوگوار که از ته جان شیون می کنند و ویرانه های عمارت هایی که کاشانۀ مردم بوده و اکنون به گور زندگی و خاطرات آنها بدل شده از برابر چشمان ما عبور می کند.
اما در این میان صحنه های با شکوهی از انسانیت، همبستگی و شفقت انسانی نیز خلق می شود. زندگی همواره دو قطب یک پدیده را در مقابل ما می گذارد. زمانی که یک قطب به جهنم می ماند، قطب دیگر بهشت گونه است؛ نه یک بهشت موهوم در ورای ابرهای آسمانی؛ بلکه بهشتی از همبستگی انسانی تا سر حد مرگ! قهرمانان این چنین زاده می شوند؛ قهرمانان واقعی که از آزمایش سخت ترین و خطیر ترین لحظات زندگی عبور می کنند.
در جهنم جنگ خانمان برانداز آمریکا و اسرائیل خبری کوتاه در رسانه های اجتماعی منتشر شد: یک پسر 15 ساله برای نجات جان دو زن سالمند از خانه ای که در اصابت بمب آتش گرفته بود، جان خود را به خطر انداخت؛ زنان را نجات داد، خود جان باخت. این قهرمان نوجوان علی لندی نام داشت.
زندگی بدون چنین لحظاتی، چنین رویدادهایی، چنین قهرمانانی تلخ و بی معناست. در زمان جهنم جنگ و نابودی بیش از هر زمانی معنا و نیاز بشر به انسانیت، همبستگی و شفقت انسانی را درک می کنیم. به آن چنگ می اندازیم، زیرا بدون این احساس، بدون این امید، زندگی تاریک و سیاه می نماید. استیصال بر همه چی سایۀ سیاه خود را پهن می کند. مرگ روانی سر می رسد. زندگی معنای خود را از دست می دهد.
در برابر این قهرمان نوجوان زانو می زنیم. او را سخت درآغوش می فشاریم. قدردانی بی پایان خود را نثارش می کنیم.
یاد علی لندی نماد وجدان و عشق انسانی گرامی باد!
30 مارس 2026
سوگواری جمعی برای درد مشترک مادران و پدران کودکان پر پر شدۀ میناب راه را نشان می دهند
سوگواری جمعی برای درد مشترک
مادران و پدران کودکان پر پر شدۀ میناب راه را نشان می دهند!
آذر ماجدی
مادران و پدران کودکان جانباخته در بمباران مدرسۀ میناب هر شب در کنار قبرهای جگرگوشه گانشان جمع می شوند. غذا، فانوس و شمع بهمراه می آورند و در زیر شعلۀ شمع و فانوس با هم درد دل می کنند؛ از کودکان شان یاد می کنند؛ با هم اشک می ریزند؛ قبرها را تمیز می کنند؛ با عزیزشان حرف می زنند. با هم، جمعی، برای درد مشترک سوگواری می کنند. این بهترین روش مقابله با تروما، درد عظیم و کشنده است، این بهترین راه در نغلطیدن در ناامیدی، استیصال وافسردگی عمیق است. این تامین نیاز پایه ای انسان به همدلی، همدوستی، شفقت و همبستگی انسانی است. جامعۀ بشری قرن ها با اتکاء به چنین روش هایی بر استیصال خود فائق آمده و زندگی را بجلو رانده است.
ما در تمام سطوح جامعه نیاز به چنین همدلی، همبستگی و شفقت داریم. در کنار هم و با تلاش جمعی می توانیم بر این شرایط دلخراش و وخیم فائق آئیم. می توانیم امید مان را حفظ کنیم. می توانیم آینده را از نو بسازیم. باید بکوشیم در تمام جامعه و در تمام سطوح مردم را به کنار هم سوق دهیم. روحیۀ همبستگی، همیاری و شفقت را تقویت کنیم. در شرایط حاضر این نه تنها موثرترین روش بقاء و خروج از جهنمی است که در جامعه شعله ور شده، بلکه همچنین زیرساخت های لازم برای پرش آتی بسوی یک جامعۀ آزاد تر، برابرتر و انسانی تر را مهیا می سازد.
"محور مقاومت" تله ای برای چپ! روایت امریکا/اسرائیلی محور شرّ یا مقاومت
"محور مقاومت" تله ای برای چپ!
روایت امریکا/اسرائیلی محور شرّ یا مقاومت
آذر ماجدی
در ادبیات چپ، بویژه از آغاز دور جدید نسل کشی اسرائیل در فلسطین، عبارت "محور مقاومت" مکان "شامخی" یافته است. تصویری که از این پدیده داده می شود، تصویر یک هیولای اسلامی است که منطقه و مردمِ آنرا تهدید می کند، امنیت منطقه را بخطر می اندازد و "دشمن اصلی" محسوب می شود. این توصیف عملا بر مبنای روایت آمریکا و اسرائیل پرداخته شده است. بخش عمدۀ چپ ایران روایت آمریکایی/اسرائیلی از موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه و این باصطلاح محور مقاومت، آنچه نتانیاهو محور شرّ می نامد را غورت داده اند.
در سال 2002، پس از حمله به افغانستان، جرج بوش ترم "محور شرّ" را معرفی کرد. در آن مقطع ایران، عراق و کرۀ شمالی را در این محور قرار دادند. جرج بوش اعلام کرد که این محور بانی رشد تروریسم است و قصد دستیابی به سلاح کشتار جمعی دارد. طولی نکشید که به بهانۀ نابودی سلاح کشتار جمعی به عراق حمله کردند. بمب هایی که بر مبنای یک دروغ تاریخی بر سر مردم عراق ریختند موجب کشتار یک میلیون و آوارگی چند میلیون نفر شد. عراق به یک آشوب و بلوای دائمی دچار گردید. مردم عراق در میان ترور دو جریان دولتی و اسلامی اسیر شدند و زندگیشان با نابودی دائمی روبروست.
بدنبال آن ایران بمثابۀ هدف نظامی دیگر اعلام شد. در واقعیت امر آمریکا و ناتو به کرۀ شمالی نمی توانند حمله کنند چون دارای سلاح هسته ای است. فقط زمانی چنین حمله ای شکل خواهد گرفت که یا تکنولوژی نظامی آنچنان رشد کرده باشد که بتوان پیش از حمله سلاح هسته ای را از کار انداخت یا شرایط به نقطه ای رسیده باشد که جنگ هسته ای غیرقابل اجتناب شده باشد. باید توجه داشت که هم اکنون اسرائیل و آمریکا دارند ایران را با سلاح هسته ای تهدید می کنند.
چهرۀ خاورمیانه از سال 2001، زمان حملۀ آمریکا و موتلفینش به افغانستان و سپس حمله به عراق کاملا تغییر کرده است. در واقع، موجودیت آن بعنوان یک موجودیت ژئوپلتیک کاملا زیر سوال رفته است. اکنون دارند دربارۀ اهداف بعدی آمریکا و غرب به پرچمداری اسرائیل برای اشغال و نابودی منطقه ای وسیعتر صحبت می کنند؛ از ترکیه و پاکستان بعنوان اهداف بعدی سخن می رود.
خاورمیانه کاملا نابود گشته و تقریبا هر گونه مدنیت و نشانۀ تمدن کهن منطقه با خاک یکسان شده است. (اکنون مشغول نابودی ایران اند.) حتی از طریق بمباران، سمپاشی های هوایی و ریشه کن کردن درختان زیتون در فلسطین دارند طبیعت منطقه را نیز نابود می کنند. سناریو اینست که پنجاه سال بعد هیچکس خاورمیانه، مردمش، فرهنگش و تمدنش را بیاد نخواهد داشت. مارک پمپئو رئیس سابق سازمان سیا و وزیر امور خارجه اسبق در یک سخنرانی گفت باید روایت جنگ اسرائیل در غزه را بگونه ای نوشت که کتاب های تاریخ "از قربانیان غزه یاد نکنند." "باید داستان را بدرستی تعریف کنیم." این ویرانسازی ها دارد راه را برای خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ فراهم می کند. (نقشه ای که برای غزه دارند، "ریویرای خاورمیانه" با هیات صلح دست ساز ترامپ تصویر آیندۀ منطقه را در مقابل چشمان ما می گذارد.)
نتانیاهو در سخنرانیش در کنگره آمریکا چندین ماه پس از آغاز نسل کشی در غزه از محور شرّ در مقابل محور تمدن صحبت کرد. اعلام کرد که محور شرّ باید نابود شود. ایران بعنوان راس این محور و تهدید اصلی تمدن غرب معرفی شد، اعضای دیگر این محور تعدادی سازمان های تروریستی در عراق، حزب الله در لبنان، حماس و حوثی ها در یمن هستند. اسرائیل و آمریکا برای توجیه نسل کشی، کشتار و ویرانی و پاکسازی مردم منطقه اکنون سی سال است که مقولۀ تروریسم اسلامی را عَلم کرده اند؛ تمام سازمان های تروریست اسلامی را آنها ساخته اند و مورد حمایت کامل مالی، سیاسی و لجستیکی قرار داده اند. سازمان مجاهدین در افغانستان، طالبان، القاعده، حماس و داعش همگی ساخته و پرداختۀ سازمان های سیا، موساد و ام آی شش هستند. ده ها ویدیو موجود است که نتانیاهو، هیلاری کلینتون، کارکنان ارشد سازمان سیا، ژورنالیست ها و محققین معتبر با ارائه فاکت این تاریخ را مستند کرده اند. بعلاوه، آمریکا با حمایت غرب رژیم اسلامی را در ایران بر سر کار آورد و انقلاب مردم را سقط کرد. این نیز یک فاکت مستدل تاریخی است.
آمریکا، اسرائیل و غرب یک روایت ساختگی را بخورد مردم دادند، اَکتور هایش را خود ساختند و به جان مردم انداختند. مثل یک فیلم هالیودی که نه برای پرده سینما بلکه به قصد کشتار و ویرانی یک منطقه ساخته شد. با این هیولای خود ساختۀ تروریسم اسلامی، میلیون ها نفر را به کام مرگ کشاندند و کل منطقه را به ویرانی کامل.
تمام دنیا این قصه را باور کرد. دنیا به دام این روایت دروغین افتاد و عمدتا به دو بخش تقسیم شد. مخالفین تروریسم اسلامی عمدتا به طرفداری از آمریکا و غرب یا امپریالیسم درغلتیدند و در سوی دیگر مخالفین امپریالیسم آمریکا، انسان هایی که جنایات آمریکا و غرب و اسرائیل را دهه ها تجربه کرده بودند عمدتا به سوی قطب دیگر گرایش پیدا کردند. منصور حکمت در سال 2001 پس از واقعۀ 11 سپتامبر و حملۀ آمریکا و موتلفینش به افغانستان بمنظور ساختن سدی در برابر این تله، امپریالیسم آمریکا را بدرست تروریسم دولتی نامید و قطب سومی را در مقابل این دو قطب معرفی کرد: قطب سوم، قطب بشریت آزادیخواه، برابری طلب و انساندوستی که در برابر هر دو قطب تروریستی می ایستد.
اکنون بیست و پنج سال بعد، پس از رسیدن به پردۀ آخر پروژۀ خاورمیانۀ جدید، پس از درز پیدا کردن تمام فاکت های تاریخی که پیش از آن در رسانه های بستر اصلی تئوری توطئه خوانده می شد و اخیرا برملا شدن بخش هایی از این پروژه در ایمیل های اپستین، دیگر نباید برای هیچ انسان هوشمند و منطقی شکی در رابطه با روایت واقعی و تاریخ تروریسم اسلامی وجود داشته باشد.
اما در میان بخش وسیعی از جنبش چپ ایران این روایت دروغین هنوز نقش بازی می کند. آنچه نتانیاهو محور شرّ می نامد، از طرف جمهوری اسلامی و مخالفین آمریکا و اسرائیل "محور مقاومت" خوانده می شود. و این لفظ دهان پرکن همچون تله ای جنبش چپ ایران را در دام انداخته است. بخشی که خود را جنبش چپ می خوانند ولی آمریکا را دشمن بزرگتر می دانند به طرفداران محور مقاومت و بطور محاوره ای به "محور مقاومتی" شناخته می شوند. این بخش در ایران فعالتر است.
بخش دیگر چپ اجازه داده است که نفرت عمیق بحقش از جمهوری اسلامی چشمان منتقدش را بپوشاند و عملا تمام روایت آمریکا و اسرائیل درباره نقش، موقعیت و قدرت این باصطلاح محور مقاومت را غورت دهد. تاثیر مخرب این روش و بینش را بویژه در دو سال نیم گذشته، از زمان آغاز نسل کشی اخیر اسرائیل در غزه مشاهده کرده ایم. چپ ایران در میان حیرت و نقد چپ جهانی عمدتا نقشی پاسیو در رابطه با نسل کشی غزه، در حمایت و همبستگی با مردم غزه و منطقه و در محکومیت اسرائیل، آمریکا و غرب داشته است. در رابطه با فلسطین حضور حماس و حمایت جمهوری اسلامی بعنوان عذر و توجیه این انفعال بیان می شد. تمام روایت 7 اکتبر اسرائیل را غورت داده اند. روایتی که دروغین بودنش از جانب رسانه های خود اسرائیل کاملا افشاء شده است. بعضا هنوز بعد از دو سال نسل کشی و جنایت وحشیانه هر بار که اسرائیل را محکوم می کردند باید حماس را نیز محکوم کنند.
این تاکتیک اتفاقا بضرر جنبش چپ و بنفع جمهوری اسلامی و حماس تمام شده است. در نگاه مردم عدالت طلب، با وجدان، انساندوست و آزادیخواه، جمهوری اسلامی یک وجهۀ مثبت یافته است و مقام دروغین محور مقاومتی اش دارد با استقبال وسیعتر در سطح منطقه و جهان روبرو می شود. مردم به جان آمده از کشتار، سرکوب، استثمار، اشغالگری و زورگویی های امپریالیسم آمریکا با همدستی غرب و جلوداری اسرائیل بطور خودبخودی نیرویی که با این قطب زور و سرکوب می جنگد را دوست خود و هم جبهۀ خود بشمار می آورند. این منطق عامه است. روانشناسی و ذهنیت بخش وسیعی از مردم این چنین عمل می کند. از اینروست که نیروهای آگاه، رادیکال و کمونیست باید مسائل را بگشایند و آگاهی را گسترش دهند.
اما روش بخش عمدۀ جنبش چپ ایران انفعال در برابر این جنبش های حق طلبانه و مقاومت ستمدیدگان در برابر زور و کشتار از فلسطین تا سوریه و لبنان، لیبی و عراق، سودان و سومالی بوده است. می توان گفت که چپ ایران از یک ناسیونالیسم آشکار رنج می برد. به مسائل مربوط به ایران و کردستان یک واکنش سریع و آتشین نشان می دهد، اما در برابر بقیۀ جهان یک نوع لختی بر این جنبش حاکم است. بعلاوه، آنجائیکه جمهوری اسلامی، حماس یا محور مقاومت دخالت دارند، این انفعال به تحریم کامل می انجامد. این سیاست انفعال و تحریم شدیدآ به وجهۀ جنبش چپ آسیب زده و موجب محبوب تر شدن و بزرگتر شدن جمهوری اسلامی گشته است.
اکنون روش مشابه ای در مورد جنگ آمریکا و اسرائیل علیه مردم و جامعۀ ایران اتخاذ شده است. پذیرش روایت آمریکا و اسرائیل، اینکه بانی اصلی آشوب و ویرانی در منطقه را محور مقاومت و در راس آن جمهوری اسلامی می خوانند، بخش عمدۀ چپ را به تحلیل اشتباه از جنگ رسانده است، بطوریکه جمهوری اسلامی را مسبب این جنگ می نامند و جنگ را میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی می بینند. این جنگ قبل از هر چیز جنگی است علیه مردم و جامعۀ ایران؛ جنگ امپریالیسم آمریکا به جلوداری اسرائیل برای نابودی جامعه و زندگی مردم. قصد دارند ایران را مانند سوریه، لیبی و عراق با خاک یکسان کنند و هر نوع مدنیتی را در جامعه نابود سازند. ایجاد یک سناریوی سیاه هدف اولیۀ آنهاست. حذف یا تغییر شکل دادن به جمهوری اسلامی نیز هدف دیگرشان است. همانگونه که پیش از این در فرصت های مختلف یادآور شدیم، در خاورمیانۀ جدید، اسلام باید تغییر شکل و نقش دهد. پروژه آنست که تروریسم اسلامی کاملا حاشیه ای شود و اسلام مدرن بجلوی صحنه آید. شیخ نشین ها، بویژه، طی دو سال اخیر به مناسبت های مختلف گوشه هایی از این اسلام جدید را به نمایش گذاشته اند.
روشن است که جمهوری اسلامی برای حفظ حیاتش دارد می جنگد. اما صرف آنکه رژیم اسلامی در پاسخ به بمباران ها و کشتار رهبرش دارد موشک پرانی می کند، این جنگ را به "جنگ میان دو دولت ارتجاعی" تبدیل نمی کند. چرا این مساله حائز اهمیت است؟ از اینرو که چنین تحلیل و تعریفی موجب انفعال جنبش همبستگی، آزادیخواه، چپ و انساندوست جهانی می شود. اگر دو قطب ارتجاع با هم می جنگند، نقش مقاومت و اعتراض به آن جنگ کمرنگ تر می شود. بعلاوه، نقش جنایتکار و سرکوبگر آمریکا و اسرائیل تا حدود زیادی پاکشویی می گردد. برای اثبات جنایتکار بودن، سرکوبگر، و شیطانی بودنِ جمهوری اسلامی ما نیاز نداریم که رژیم اسلامی را در هر جنایتی سهیم بدانیم. پروندۀ این رژیم پر تر از آنست که ما نیاز داشته باشیم جنایت دیگران را به حساب آن بنویسیم. توازن و انسجام تحلیل و موضع سیاسی اصولی حکم می کند که چشمانمان را در مقابل حقیقت بگشاییم، تیزبین تر و منتقد تر به جهان و مولفات و معادلات سیاسی جهانی بنگریم.
روش حاکم کنونی اتفاقا بنفع جمهوری اسلامی و محور مقاومت تمام می شود. اکنون رژیم اسلامی بعنوان تنها دولت منطقه که به اسرائیل و پایگاه های آمریکا حمله کرده و خسارات جدی وارد آورده نزد بخش وسیعی از مردم بجان آمدۀ جهان، در فلسطین، سوریه، لیبی، عراق، سودان، سومالی، ونزوئلا، کوبا، کلمبیا، آفریقا محبوب شده است. بدنبال حملات موشکی رژیم اسلامی، امارات متحدۀ عربی دچار ضرباتی شده که مجبور از عقب نشینی در حمایت از گروه تروریستی آر اس اف در سودان شده است. این گروه تروریستی مسبب کشتار وسیع، تجاوز گسترده، گرسنگی دادن و آواره کردن مردم سودان بوده است. امارات متحدۀ عربی طلا و الماس سودان را به غارت می برد. عقب نشینی اخیر فضای مرگ و کشتار را در سودان کاهش داده و مردم دارند یک نفس می کشند. گزارش می شود که جشن و شادی در سودان براه افتاده است. درک این شرایط برای یک کمونیست و مارکسیست قاعدتا باید آسان باشد، اما بخش قابل توجهی از چپ در ایران به این واقعیت پشت کرده و هر آنکه از حملات جمهوری اسلامی شادمان شود را با مُهر محور مقاومتی محکوم و مطرود می کنند.
این بخش از چپ دارد به پای خود تیر می زند. بزودی در سیاست ایران و منطقه کاملا نامربوط خواهد شد. از اینجا مانده و از آنجا رانده. ما باید این شرایط را درک کنیم، بکوشیم که ماهیت واقعی و جنایتکارانۀ جمهوری اسلامی را برای بخش هر چه وسیعتری از مردم تحت ستم جهان آشکار سازیم. بکوشیم نشان دهیم که دشمنِ دشمنِ من ضرورتا دوست من نیست. ما باید بکوشیم که در جنبش عدالت طلبانه، آزادیخواه و انسان دوستانۀ جهان جا باز کنیم. بکوشیم جمهوری اسلامی را افشاء و بی آبرو کنیم. با مقابله با جنگ و قلدری آمریکا و اسرائیل و همچنین با سازماندهی مردم برای مقابله با مخاطرات جنگ و حفظ امید و همبستگی در داخل کشور و کمک به سازماندهی یک جنبش وسیع ضد جنگ در خارج کشور جامعه را از فروپاشی کامل حفظ کنیم و در شرایط مناسب قدرت سازمانیافتۀ خود را علیه رژیم و برای سرنگونی انقلابی آن بکار گیریم.
نه به جنگ، نه به به جمهوری اسلامی، نه به مداخلۀ خارجی، قدرت بدست مردم
17 مارس 2026
رضا پهلوی کارت سوخته! کمدی – تراژدی "امپراطور برهنه"!
رضا پهلوی کارت سوخته!
کمدی – تراژدی "امپراطور برهنه"!
آذر ماجدی
اسرائیل، آمریکا، موساد و سازمان سیا طی چند سال اخیر رضا پهلوی را باد کردند. قصۀ فانتزی احیای سلطنت پهلوی را از رسانه ها پخش نمودند. بیش از یک میلیون اکانت فیک (حساب های ساختگی در سوسیال میدیا) برای لانسه کردنش درست کردند. به اسرائیل بردندش تا با بسر گذاشتن کیپا (کلاهک یهودی) در مقابل دیوار ندبه و با تکان دادن سر به تعهد مزدورانه اش سوگند یاد کند. او را پسر کورش خواندند تا به عرش اعلاء برسانندش اما دریغا که به موضوع مسخره و مضحکه تبدیل شد. طی سه سال اخیر هر روز یک نطق بدستش داده اند؛ بعضا بنظر می رسد که خودش هم نمی فهد دارد چه می گوید. طوطی وار هر آنچه به او خوراندند، تکرار می کند. حرف های ضد و نقیض و بزرگتر از دهانش بیش از پیش ماهیت و موقعیت او را آشکارساخته است.
هزاران موجود از خود بیگانۀ سایکوپت را با مُزد یا بی مُزد اجیر کرده اند تا در خیابانهای آمریکا، کانادا و اروپا در جشن کشتار مردم و کودکان و دختر بچه های پرپر شده به رقص و پایکوبی مشغول گردند؛ "های هیتلر" وار فریاد جاوید شاه سر دهند؛ به لات بازی و چاقو کشی در خیابان ها دست بزنند؛ و جان و نان مردم را در خیابان های آلمان، انگلستان، کانادا و آمریکا با چاقو تهدید کنند تا به "جاوید شاه" گفتن قانع شان نمایند. عین مافیای شناخته شده.
در عرض مدتی بسیار کوتاه، همان ذره آبرو و اعتباری که رضا پهلوی و خانوادۀ دزد و جنایتکارش از آن برخوردار بودند دود شد و به هوا رفت. انسان های بیخبر از گذشته و تاریخ سیاه و خونین خانوادۀ پهلوی، دزدی ها و قتل عام هایشان، یا کسانی که از فقدان انتخاب، از روی استیصال یا با روایت "بالاتر از سیاهی رنگی نیست" به او رضایت داده یا تسلیم شده بودند، چشمانشان گشوده شد؛ از خواب بیدار شدند؛ کابوس آتی را در مقابل چشمانشان دیدند. همان یک ذره محبوبیتی که با صرف میلیون ها دلار و کار فشردۀ موساد و سازمان سیا کسب کرده بود دود شد و به هوا رفت.
روایت "امپراطور برهنه است" در این مورد کاملا صدق می کند. این یک کمدی – تراژدی کلاسیک بود. دلقکی را به میدان آوردند تا از برج شهر برای خندۀ عوام آویزانش کنند. سرنوشت سیاست بازی رضا پهلوی به پایان خود رسید.
هیچگاه رضا پهلوی را جدی نگرفتم. برایم محتمل ترین سناریو "عراقیزه"، "سوریه ایزه" یا بعبارتی بالکانیزه کردن ایران بود . حاکم کردن یک سناریوی سیاه؛ همان سناریویی که در مقابل چشمان مان به اجراء درآمده است. اما اگر چند درصدی احتمال می رفت که در یک دورۀ گذار تاج بسر بگذارد، زمانیکه مثل خروس بی محل به صحنه آمد تا علیه تجزیه طلبی شاخ و شانه بکشد، برایم دیگر مسعجل شد که او بهیچوجه گزینۀ رژیم چنج آمریکا/اسرائیل نیست. او ابزاری برای فراهم کردن زمینۀ سناریوی سیاه در ایران است. در مقابل چشمان رسانه های جهانی به آمریکا و اسرائیل التماس کرد تا ایران را بمباران کنند. نه یکبار بلکه چندبار. کوشید بمباران مردم را راه رهایی شان جا بزند؛ مرگ مردم را هزینۀ رهایی خواند. دست ترامپ و نتانیاهو را بوسید. او مهره ای برای سیاست بازی امپریالیستی – رژیم چنجی است. برای زمینه سازی جنگ خانمان براندازی که آنها را به هدف واقعی و همیشگی شان برساند: یعنی تجزیۀ ایران با بمباران و ویران سازی تمام ساختارها و راه اندازی یک جنگ داخلی خونین با استفاده از مرسونری های ناسیونالیست قومی و سناریو سیاهی. ایران قرار است سوریه آتی باشد. بارها اعلام کرده اند. ولی کو گوش شنوا؟
همراه با پرپر شدن 160 دختر بچه زیر بمب های "حقوق بشری" و "فمینیستی" آمریکا و اسرائیل، همراه با ریزش آوار و بمب بر سر مردم، همراه با ویران شدن تمام ساختار ها و زیر ساخت های جامعه، همراه با راه افتادن جوی خونِ آلوده به نفت و سموم شیمیایی، صورت رضا پهلوی بعنوان یک دلال بی شرم و خود فروخته از مقابل چشمان محو می شود. او دیگر یک کارت سوخته است. نامش بعنوان یک دلقک مزدور در تاریخ به ثبت خواهد رسید. اکنون می تواند تمام وقت به کازینو ها بازگردد!
خامنه ای جنایتکار به فنا رفت! آیا باید پایکوبی کرد و از اسرائیل و آمریکا قدردانی؟
خامنه ای جنایتکار به فنا رفت!
آیا باید پایکوبی کرد و از اسرائیل و آمریکا قدردانی؟
آذر ماجدی
من شخصا خواهان آن بودم که خامنه ای و تمام جلادان رژیم اسلامی در یک دادگاه عادلانۀ مردمی به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه می شد تا تمام داغدیدگان بتوانند به یک آرامش روحی و درونی دست یابند. در این دادگاه برای او خواهان مجازات اعدام نمی شدم چون اصول و عقاید کمونیستی – انسانی ام خواهان لغو مجازات اعدام است. (30 سال پیش این اصل در برنامه یک دنیای بهتر نوشته منصور حکمت ثبت شده است.) حتی برای جانیانی چون خامنه ای، نتانیاهو، ترامپ، اوباما یا کلینتون نیز خواهان اعدام نمی شدم. متاسفانه نشد. اما، مساله مرگ این جلاد نیست. مساله چگونگی مرگ و واکنش ها به آنست.
به داخل کشور نگاهی بیاندازیم. عده ای از مردم شادی و پایکوبی کردند. تعدادی کلیپ در سوسیال میدیا دیده ام. نمیدانم چقدر وسعت داشته است. در خارج و رسانه های بستر اصلی انعکاس وسیع یافته است. عده ای هم سوگواری کرده اند. آنها را مزدوران رژیم اسلامی می نامند.
مردم می توانند و حق داردند که بهر شکل که میل دارند تا آنجایی که کسی را مورد آزار و اذیت قرار ندهند، احساس خود را بیان کنند. برخی احساس انتقامجویی شان به غلیان آمد. اما بسیاری از مردمی که در تلاش برای حفظ جان خود و خانواده شان دنبال یک نقطۀ امن تر می گردند، کسانی که در صف نان و داروخانه برای پایه ای ترین نیازهای روزشان ایستاده اند، وقت و حال و روز جشن و سرور ندارند. مثل ایرانیان خارج کشور که هنوز هیچ بمبی از آسمان بر سرشان فرو نمی ریزد و امن و امان با خانواده شان مشغول زندگی هستند، ممتاز نیستند.
بخش عمدۀ جنبش چپ از این مرگ ابراز رضایت و شادی کرده است. حزب موسوم به "کمونیست کارگری" (که فقط اسماً جزء چپ است) دیگر سنگ تمام گذاشته است. در زیر بمباران، از مردمی که در زیر آوار دنبال جگر گوشه شان، مادر، پدر و همسرشان می گردند و از درد و غم بر سر و سینۀ خود می کوبند، می خواهد که برای یک انقلاب رهایی بخش آماده شوند. تمام شان بیشرمانه از این جنگ و ویرانی و کشتار ابراز شادی می کنند. مرگ خامنه ای را آغاز انقلاب رهایی بخش می نامند. یک کلام راجع به 140 کودکی که در کلاس های درس پر پر شدند به زبان نمی آورند. از ناسیونالیست های قوم پرست، این عناصر سناریوی سیاه، دفاع می کنند. جنگ را مائده آسمانی می خوانند. همانگونه که لیدرشان از اشغال ونزوئلا به وجد آمد و آن را بنفع چپ و آزادیخواه در ونزوئلا و ایران خواند.
شرم تان باد! اینها نام حزبی را یدک می کشند که لیدرش در سی سال پیش، منصور حکمت درباره خطر سناریوی سیاه در ایران هشدار داد و در سی و پنج سال پیش در "طلوع خونین نظم نوین جهانی" دنیایی را که ما اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنیم ترسیم کرد. شرم تان باد!
سوال اساسی اینست: آیا نیروهای چپ و کمونیست می توانند انسان های آزادیخواه و برخوردار از وجدان انسانی را برای دفاع از مردم ایران بسیج کنند؟ بخش قابل توجهی از چپ ایران در سه سال اخیر نسبت به سرنوشت مردم غزه و فلسطین، و کل منطقه از ترس "غول" حماس و تروریسم اسلامی منفعل بوده اند. از ترس تقویت جمهوری اسلامی در تظاهرات های وسیع و میلیونی در خارج کشور در محکومیت نسل کشی اسرائیل و آمریکا و غرب در غزه شرکت نکردند. خوش خیال هشدارهای خطر جنگ، رژیم چنج و سناریوی سیاه را تئوری توطئه و خیالپردازی نامیدند. اکنون زمان تسویه حساب با خود و بسیج و آمادگی برای سازمان دادن و شرکت در جنبش ضد جنگ مدافع مردم ایران فرا رسیده است.
قتل خامنه ای و عروج او به قهرمان ضد امپریالیسم!
در خلاء یک جنبش چپ و رادیکال علیه امپریالیسم، مردمی که از این جنایات، اشغالگری، سرکوب و استثمار امپریالیستی جانشان به لب رسیده، هر کسی را که بعنوان مخالف آمریکا و اسرائیل معرفی و تبلیغ می شود، بویژه اگر به دست آنها به قتل برسد به مقام قهرمانی می رسانند. این منطق عام توده هاست. بورژوای و دستگاه تبلیغاتیش بر همین روش فکری سرمایه گذاری می کند و روایت می سازد. اینجاست که نقش نیروهای چپ و کمونیست برای آگاهی بخشی حیاتی و ضروری می شود. نباید اجازه داد که خامنه ای جلاد به مقام قهرمانی برسد.
در حال حاضر تظاهرات های وسیعی در آمریکا و سایر کشورهای جهان شکل گرفته است. در چندین کشور منطقه مردم خشمگین به سفارت خانه های آمریکا حمله کرده اند و تعدادی با گلوله های آمریکایی به قتل رسیدند. برخی خودبخودی است، برخی توسط تشکلات موجود سازمان یافته است. در این تظاهرات ها بعضا پرچم جمهوری اسلامی مشاهده می شود. ما چه بخواهیم، چه نخواهیم، جامعۀ بین المللی پرچم جمهوری اسلامی را بعنوان سمبل ایران می شناسد، لذا برای مردم در جهان حمل این پرچم بعنوان حمایت از مردم ایران و اعتراض به جنگ امری طبیعی است. این مساله ممکن است باعث تحریم این اعتراضات از طرف برخی نیروهای چپ شود.
اما تحریم این اعتراضات و جنبش موجود پاسخ نیست. نقش معکوس دارد. تحریمِ ما اتفاقا اسلامیست ها و مرتجعین را تقویت می کند. جا را برای آنها خالی می کند. تحریم تیر زدن به پای خود است. راه، دخالت فعال است. اگر گوش شنوا می خواهیم و قصد فقط اعلامیه دادن و اعلام نظر نیست، باید ابتدا دوستی مان را ثابت کنیم، بعد نقدمان را آغاز نمائیم. ایجاد تغییر راحت نیست. کار گِل نیاز دارد. باید نشان دهیم که درد مردم را می فهمیم، اشتباهات را درک می کنیم، اما در کنارشان می ایستیم. مردم با وجدان با مشاهدۀ جنایات و هجوم ضد انسانی اسرائیل و آمریکا می خواهند اعتراض خود را ابراز کنند و در این میان هستند کسانی که میان مردم و رژیم تفکیک نمی گذارند؛ هر چقدر ما از این رژیم متنفر باشیم باید این واقعیت را بپذیریم و برای تغییر آن بکوشیم. باید درون این جنبش آگاهی برد. با تحریم این اعتراضات ما به هدف خود ضربه می زنیم.
سازماندهی یک جنبش وسیع ضد جنگ در محکومیت امپریالیسم آمریکا، غرب و اسرائیل و در حمایت از مردم ایران و منطقه که هر روز در زیر بمب های این جانیان تار و مار می شوند یک امر مهم و حیاتی است. بکوشیم شعارهای نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی، نه به مداخلۀ خارجی و زنده باد ارادۀ مردم را وسیعا در میان این جنبش و جهان گسترش دهیم. در لحظه تاریخی بسیار حساسی قرار داریم. تاریخ ما را قضاوت خواهد کرد.
سوم مارس 2026
چرا دعوا بر سر تجزیه طلبی در این شرایط جنگی لازم شده است؟ پیش پردۀ سناریوی سیاه
چرا دعوا بر سر تجزیه طلبی در این شرایط جنگی لازم شده است؟
پیش پردۀ سناریوی سیاه
28 فوریه 2026
این مطلب دیشب آماده شد و قرار بود امروز منتشر شود. اما صبح با خبر وحشتناک حمله به ایران و کشته شدن ده ها کودک در میناب روبرو شدم. این حمله تائیدی است بر تحلیل زیر که اعلام می کند قصد آمریکا و اسرائیل بالکانیزه کردن ایران است.
چند روز پیش هارت و پورت رضا پهلوی و شاخ و شانه کشیدن برای "تجزیه طلبان کرد" و پیام به ارتش برای آمادگیِ در برابر تحرکات تجزیه طلبانه، خشم عده ای وتمسخر برخی دیگر را برانگیخت. به این پیام در زیر می پردازیم. اما چه رویدادی این پیام را ضروری کرده بود؟
پنج سازمان ناسیونالیست کرد اتحاد کرده اند* و در ائتلاف شان بر تلاش برای نابودی جمهوری اسلامی و "کسب حقوق کرد در چهارچوب جغرافیای ایرانی غیر متمرکز و دموکراتیک" تاکید کرده اند. پیش از این 7 سازمان بودند 2 سازمان ترک کرده اند. سازمان های ناسیونالیست بارها باهم اتحاد کرده و بعد مسلحانه با هم جنگیده اند. لذا این اتحاد تعجبی ندارد. اما زمان آن و ترک دو سازمان دیگر سوال برانگیز است.
ناسیونالیست های کرد مشتاقانه منتظر بمباران ایران بوده اند و ملتمسانه از دولت آمریکا خواسته اند که به ایران حمله کند. عبدالله مهتدی حتی تلویحا بمب اتم را تبلیغ کرد و خالد عزیزی دست به دامن ترامپ برای حمله به ایران شد و قول داد که همراه با حمله ترامپ، آنها هم حمله نظامی را آغاز خواهند کرد. این تحرکات درون جنبش ناسیونالیست کرد در رابطه با شرایط جدید، افزایش تنش و نزدیک شدن خطر جنگ است. آنها دارند خود را برای نقش ویرانگری که قرار است در این جنگ بازی کنند، آماده می کنند.
ناسیونالیسم کرد همیشه دارای رابطۀ حسنه و نزدیک با اسرائیل و آمریکا بوده است و اکنون با پروژۀ خاورمیانۀ جدید تحولاتی در مسالۀ کرد بوجود آمده و جایگاه آن در ژئو پلتیک منطقه تغییر کرده است. (این بحث مهمی است که در جایی دیگر باید مفصلا به آن پرداخت.)
این شرایط تازه چیست؟
نزدیک شدن مداخلۀ نظامی آمریکا و اسرائیل با حمایت غرب در ایران با هدف رژیم چنج، بالکانیزه یا عراقیزه کردن ایران. جریانات فاشیست پرو آمریکا/اسرائیل و جریانات ناسیونالیست قومپرست به تکاپوی بسیار افتاده اند و در ویرانی و آیندۀ سیاهی که بر ایران سایه انداخته است، مشغول سهم خواهی اند. گزارش شده است که با کمک اسرائیل و غرب سازمان های ناسیونالیست در مرز عراق و ایران آمادۀ حملۀ نظامی اند و بقول منابع فرانسه آموزش جنگی دیده و به سلاح های لازم مجهزاند. تلویزیون 12 اسرائیل فیلمی از مقر سازمان خبات و تمرینات نظامی شان نشان می داد و با رهبرشان مصاحبه کرد. این گزارشات کاملا بر نقش ناسیونالیسم کرد در پروژه سناریوی سیاه در ایران تاکید می کند.
رضا پهلوی نیز یک مهرۀ اصلی پروژه رژیم چنج و سناریوی سیاه در ایران است. پس انتظار می رود که میان این دو عنصر که یک هدف را دنبال می کنند و ارباب شان مشترک است، لااقل تا انجام پروژه اتحاد برقرار باشد. اما هارت و پورت ها و احکام خیالی رضا پهلوی بدنبال انتشار بیانیۀ پنج سازمان حیرت بسیاری را برانگیخت. چرا باید رضا پهلوی که هیچ کارۀ ایران است، حتی از طرف ترامپ و دور و بری هایش تحقیر شده است در این شرایط حساس که وحدت بسیار اساسی است، چنین "تهدید" های پر طمطراق و خیالی بکند؟ می دانیم که یک کلام که از دهان او بیرون می آید از مغز خودش تراوش نکرده و کلمه به کلمه توسط موساد و سیا به او دیکته شده است. پس باید بپرسیم که چرا اسرائیل و آمریکا تصمیم گرفته اند که در این شرایط چنین آشوبی بپا کنند؟ این آشوب به چه هدفی خدمت می کند؟ اگر واقعا قصد دارند رژیم چنجی انجام دهند که نظام سابق را احیاء کند، چرا فضا را علیه او تحریک می کنند؟ اپوزیسیون فاشیست/ سلطنت طلب و ناسیونالیسم کرد دو یار نزدیک آمریکا و اسرائیل در پروژۀ جنگ و رژیم چنج در ایران اند.
به عقل جور در نمی آید! البته اگر واقعیت را صاف و ساده ببینیم؛ آنطور که با عقل روزمره و منطق عادی خوانایی داشته باشد. اما باید دید و پذیرفت که این قدرت های جنایتکار مردم را با منطق صاف و ساده سر کار می گذارند و خود با توطئه اهداف کثیف شان را به پیش می برند. رضا پهلوی بازیچه است. همۀ دنیا شنیده اند که نتانیاهو و مقامات بالای نظامی و دولتی اسرائیل بر تجزیۀ ایران تاکید مطلق دارند. بالکانیزه کردن یا سوریه-ایزه کردن ایران هدف آنهاست. بارها علنا اعلام کرده اند. احزاب ناسیونالیست کرد از هر چهار کشور با اسرائیل رابطۀ بسیار حسنه دارند. از آنسوی پشتیبان اصلی رضا پهلوی نتانیاهو است. چرا باید نتانیاهو یک سیاستمدار خبرۀ دنیا دیدۀ جنایتکار دو نوچۀ خود را بجان هم بیاندازد؟ بویژه در شرایطی که برای رژیم چنج در ایران نقشه می ریزند و کار می کنند؟ این یک نقشۀ دقیق و حساب شده است. توطئه روش اصلی آنهاست. اینها دارند یک سناریوی سیاه را برای ایران طرح ریزی می کنند.
ایجاد تنش ساختگی در میان اپوزیسیون راست در زمانی که اتحاد آنها برای پروژۀ رژیم چنجی که خود برایش تبلیغ می کنند حیاتی است، بنظر عجیب و اشتباه آمیز می آید؛ آیا آمریکا و اسرائیل، بخوان موساد/سیا اینقدر از مرحله پرت اند که یک سیاست کاملا متضاد با هدفشان را در پیش بگیرند؟ خیر. این تنش و آشوب اتفاقا در خدمت هدف اصلی شان است: ایجاد یک سناریوی سیاه در ایران. ویرانی و آشوب و اغتشاش دائمی مانند عراق، لیبی و سوریه.
در همین دو سه روز که این دعوای زرگری ناسیونالیست آریایی و کرد بالا گرفته یک اتفاق دیگر نیز رخ داد که در صورت ظاهر به این دعوا بی ربط بنظر میرسد؛ اما در خدمت سناریوی سیاه است. مجاهدین یک اطلاعیه دادند که صد تن از نیروهایشان در حمله به بیت رهبری کشته یا دستگیر شده اند. این یک سناریوی فانتزی است. در این شرایط صد نفر مسلح هجوم ببرند به بیت رهبری؟! اما چرا این دروغ لازم شده؟ به اعتبار مجاهدین نزد مردم کمکی نمی کند. چون حتی اگر درست باشد، سازمانی که صد جوان را برای یک عملیات ماجراجویانه به کشتن می دهد به نفرت مردم می افزاید. این حرکت تلاشی است برای شکل دهی به سناریوی سیاه امپریالیستی. اغتشاش و آشوب بهترین فضا برای ایجاد چنین طرحی است. و طرح آمریکا/اسرائیل نیز همین است.
باید هشیار و با چشمان باز وقایع را دنبال کنیم و خود را برای مخاطرات آماده سازیم. جنگ عملا آغاز شد و در همان روز نخست قربانیان بسیار گرفت. فاشیست ها در خارج کشور جشن و سرور براه انداخته اند. دست چلبی را از پشت بسته اند. به این فاشیست ها یک عده باصطلاح چپ و با نام کمونیسم نیز اضافه شده اند که در پی بمب های آمریکا و اسرائیل و کشته شدن ده ها کودک دبستانی، صدها انسان دیگر و ویرانی کشور طلوع "انقلاب" آتی را نوید می دهند. شرم تان باد!
باید با هشیاری و خود آماده سازی در برابر استیصال یک دیوار محکم بسازیم. با همبستگی، تشکل و اتحاد در تمام سطوح جامعه مخاطرات و صدمات جنگ را کاهش دهیم. باید یک جنبش وسیع همگانی و جهانی علیه جنگ و دخالت آمریکا و اسرائیل در سرنوشت مردم ایران سازمان دهیم.
نه به جنگ! نه به جمهوری اسلامی! نه به دخالت نیروهای خارجی در سرنوشت مردم!
* حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)، حزب دمکرات کوردستان ایران (حدکا)، حزب آزادی کوردستان (پاک)، کومله زحمتکشان کوردستان و سازمان خبات کوردستان ایران،
!فراخوان به جان دادن برای وطن از پشت شیشۀ ضد گلوله
فراخوان به جان دادن برای وطن از پشت شیشۀ ضد گلوله!
آذر ماجدی
۱۶ فوریه ۲۰۲۶
جهان به نقطۀ کمدی – تراژدی عمیقی رسیده است. هیات حاکمه، رسانه ها، قدرتمندان و روایت سازهای ایدئولوژیک هیچ مرزی نمی شناسند؛ روز روشن جلوی چشم دنیا دروغ می بافند و دروغ می گویند. روز را شب و شب را روزمی نامند. رضا پهلوی، ترامپ و اسرائیل را بعنوان ناجیان و نجات دهندگان مردم ایران جلوه می دهند؛ بمب و موشک را بهترین و تنها راه رستگاری می خوانند. وقیحانه روایت نفرت، جنگ و نژاد پرستی را رواج می دهند. بعضی لحظات انسان نمی داند بخندد یا گریه کند. وقتی دروغ های شاخدارشان را می شنوی عجزشان را در جلب مردم می بینی و خنده ات می گیرد؛ اما در همان لحظه دروغ هایشان، شعارهای نژادپرستانه کثیف شان، تهدیداتشان، چاقو کشی هایشان با پرچم اسرائیل، این سمبل نسل کشی و پاکسازی ملی رعشه بر اندام انسان می اندازد.
تاریخ نشان داده که این یک سیرک، کمدی یا نمایش نیست، اسرائیل با یاری غرب اکنون نزدیک به یک قرن است که دارد نقشۀ ویرانی، اشغال و پاکسازی خاورمیانه را قدم به قدم به پیش می برد. بویژه در سه دهۀ اخیر این ویرانی با سرعتی باورنکردنی به جلو رفته است. قرار نیست فقط میلیون ها نفر نابود و دربدر شوند؛ قرار نیست فقط تمام ساختار و زیر ساخت های آن نابود گردد. قصد دارند تمدن و فرهنگ کهن که در این منطقه شکل گرفته و رشد کرده را نیز کاملا نابود کنند. امیدوارند که تا چند دهۀ دیگر هیچ اثرو نشانی از مردم، فرهنگ و تمدنی که در این منطقه ریشه دارد در اذهان باقی نمانده باشد. حتی طبیعت منطقه را نیز دارند نابود می کنند. درخت های زیتون نیز دشمن شان محسوب می شود.
در این شرایط دهشت و سیاهی، در شرایطی که فاشیسم در تمام غرب دارد در راس قدرت قرار می گیرد؛ در شرایطی که هر چه بنام دموکراسی به مردم خورانده بودند دارد محو می شود، نوبت نابودی ایران رسیده است. مردم ایران یک قرن است که تحت دیکتاتوری، جنایت، فوق استثمار و سازمان های مخوف امنیتی زیسته اند. هر بار تلاش شان برای رسیدن به آزادی و رفاه، برای برقراری رای خود بر جامعه با سرکوب و دخالت امپریالیستی روبرو شده است. اکنون بار دیگر در چنین برهۀ سیاهی قرار گرفته ایم.
مردم ایران با تحمل بیش از چهل سال فقر و استثمار، درد و رنج و سرکوب تحت رژیم اسلامی برای سرنگونی این رژیم شیطانی به میدان آمده اند. آمریکا و غرب با جلوداری اسرائیل دارند این تلاش و رویای مردم را به یک سناریوی سیاه بدل می کنند. خطر جنگ، بمب و ویرانی و کشتار در بالای سرشان قرار گرفته است. مردم در یک شرایط سخت و وخیمی قرار دارند. چگونه می توان به آزادی، برابری و رفاه دست یافت؟ چگونه می توان در مقابل دو دشمن خونین، وحشی و جنایتکار، جمهوری اسلامی وغرب ایستادگی کرد؟ این سوالات بسیار مهمی است که اکنون در مقابل ما قرار گرفته است.
رفتارهای خشونت آمیز اپوزیسیون فاشیست و سلطنت طلب و جریانات فاشیست قومی که برای بمباران ایران به آمریکا و اسرائیل التماس می کنند مردم را بهت زده کرده است. ما ماهیت جنایتکار و مزدور آنها را می شناسیم. اما انتظار نمی رفت که به این زودی و سرعت دست خود را رو کنند. هنوز دست شان به هیچ جا جزء موساد و سیا بند نیست، دارند مردم را با چاقو، تفنگ، حلق آویز کردن از درخت، شکنجه و اعدام تهدید می کنند. یک مرد افغانستانی صاحب یک رستوران در هامبورگ با ضربه چاقو به قتل رسیده است. این حمله و قتل بدنبال بحثی حول آویزان کردن پرچم شیر و خورشید درگرفته است. اما هنوز پلیس اطلاعیه ای در این زمینه منتشر نکرده است. باید این رویداد دردناک را جدی گرفت. باید با هشیاری شرایط را دنبال کرد. باید چاره اندیشی نمود. اوضاع عمیقا وخیم است.
در این میان رضا پهلوی در مونیخ از پشت شیشۀ ضد گلوله برای تظاهرات سخنرانی کرده است. تظاهراتی که سازمان دهندگان، رسانه های غرب و پلیس آلمان رقمش را چند برابر کرده اند. ضمنا اعلام شده که بسیاری از اتباع کشورهای دیگر منجمله اوکراین در این تظاهرات ها شرکت داشتند. همبستگی بین المللی بسیار ارزشمند است، اما این نه همبستگی بلکه استخدام مزدور است. این شرکت کنندگان در قبال پول به این تظاهرات قدم رنجه فرمودند.
رضا پهلوی که با کمال وقاحت در مصاحبه با تلویزیون آمریکایی اعلام می کند شرایط جنگی است و جنگ کشته دارد، "هزینه دارد"، باید برای هدف کشته داد، خودش در کشور آلمان از پشت شیشۀ ضد گلوله سخنرانی می کند. او از مردم می خواهد که هزینه جنگ را با جان خود بپردازند اما خود وقیحانه تحت حمایت پلیس از پشت شیشه ضد گلوله سخنرانی می کند. شرم ندارند! گویی در جهانی دیگر زندگی می کنند. وقاحت حد و مرز نمی شناسد. مردم را ابله و کودن فرض کرده اند. سناریو یکی است. ۷۰ سال پیش در کودتای آمریکایی، شعبان بی مخ و سیاه جامگان فاشیست و لات به صحنه آمدند و اکنون فرزندان و نوادگانشان شلنگ تخته می اندازند.
شرایط حساس و وخیم است. باید این موج فاشیسم و جنایت متوقف شود. باید اینها را عقب نشاند. آنها پول و امکانات و قدرت دارند، اما ذره ای محبوبیت ندارند. اکثریت قریب باتفاق مردم از سلطنت و فاشیسم جنایتکار نسل کش متنفرند. از ساواک و ساواما متنفرند. باید با هم، در کنار هم قدرت مان را به آنها نشان دهیم. در برابر قدرت عظیم مردمی که با هر ایدئولوژی سیاسی، خواهان آزادی و رفاه و یک جامعه عادلانه تر هستند، توان مقاومت ندارند. باید قدرت خود را نشان دهیم. باید عقب شان بنشانیم. نباید در مقابل لات بازی و لمپنیسم آنها تسلیم و منکوب شویم. در یک نقطه عطف تاریخی مهم نه فقط برای مردم ایران، بلکه کل منطقه قرار گرفته ایم. تاریخ ما را به تحرک و ایستادگی فرا می خواند. سکوت و پاسیفیسم هزینه ای هنگفت در بر دارد. لحظاتی در تاریخ هست که حرکت یا سکوت ما می تواند تاثیراتی عمیق داشته باشد.
چامسکی متفکر چپ و منتقد سیستم یا نفوذی سیستم در جنبش چپ رادیکال؟ رابطۀ چامسکی و اپستی
چامسکی متفکر چپ و منتقد سیستم یا نفوذی سیستم در جنبش چپ رادیکال؟
رابطۀ چامسکی و اپستین
آذر ماجدی
افشای نام نوام چامسکی، فیلسوف و متفکر سرشناس آمریکایی در لیست اپستین بسیاری را شوکه کرد. چامسکی قهرمان فکری – ایدئولوژیک چپ های لیبرال جهان است/بود. چندین دهه نامش در راس قلۀ متفکرین چپ و باصطلاح آزاد اندیش درخشیده است. برخی از جریانات چپ او را پرستش می کردند. اکنون نزدیکیِ او با اپستین، ملاقات هایشان، ایمیل های نزدیک و شخصی شان دنیا را میخکوب کرده است.
او پیش از این در برابر این افشاگری ها مغرور و بی اعتنا برخورد کرده است. موقعیتش را محکمتر از آن می دید که خدشه ای بر آن وارد آید. اما همراه با آخرین افشاگری ها، همسرش مجبور به انتشار یک اطلاعیه گردیده که حکم عذر بدتر از گناه را دارد. ظاهرا چامسکی از فعالیت های کثیف، جنایتکارانه و شیطانی اپستین بی خبر بوده است. فرض کنیم این ادعا حقیقت دارد؛ آنوقت چگونه می توان انسانی به این خرفتی و خنگی که در وسط اینهمه کثافت و عفونت و لجن حتی شکش نبرده است را بعنوان یکی از بزرگترین متفکرین و فلاسفۀ خردمند برسمیت شناخت؟
سالها آشنایی با اپستین با وجود آنکه یک پروندۀ قضایی تجاوز به چندین کودک دارد اما با وکالت الن دورشویتز این صهیونیست کثیف که وکیل موساد نیز هست و داشتن روابط نزدیک در راس حکومت، پرونده تجاوز به دختر بچه ها به رابطه با یک زن "فاحشه" و یک دختر 17 ساله "فاحشه" کاهش داده شد و او در سال 2008 فقط به یک سال و نیم حبس محکوم شد که اجازه داشت روزها از زندان خارج شود.
چامسکی از این پرونده مطلع بود. تمام جامعه باخبر شدند. با این وجود رابطۀ نزدیکش را حفظ کرد. پیش از زندانی شدن در سال 2019، اپتسین پس از رو شدن و انتشار بخشی از جنایات مخوفش در رسانه ها، ایمیلی برای چامسکی می فرستد و ابراز ناراحتی می کند. چامسکی پاسخ می دهد: "قلبم برای تو شکسته است!" در ایمیل های دیگری چامسکی می نویسد: "ما در تمام راه همراه تو هستیم" یا "تو همیشه در فکر و روح ما جا داری." در یک ایمیل بامضای چامسکی و همسرش: دوستیشان را "عمیق، صمیمی و دائمی" می خوانند. وی بارها در قصر اپستین در مانهتن نیویورک حضور داشته و در هواپیمای "لولیتا اکسپرس" همراه اپستین سفر کرده است. از طریق اپستین با ارهود براک نسخت وزیر سابق اسرائیل و رئیس سابق موساد، وودی الن و چند سلبریتی و قدرتمند دیگر جهان ملاقات کرده است.(تمام این اطلاعات در اسناد اخیر فاش شده و تا اطلاع ثانوی در اینترنت قابل دستیابی اند.)
آیا هیچ انسانی که عقلش را نفروخته باشد، مغزش کاملا شستشو نشده باشد می تواند با این میزان فاکت هنوز ادعا کند که چامسکی از جنایات اپستین بی اطلاع بوده؟ خبر نداشته که او در راس بزرگترین باند قاچاق کودک نه تنها به کودکان تجاوز می کرده، بلکه آنها را بعنوان تله برای باجگیری در اختیار قدرتمند ترین و متمول ترین مردان و زنان آمریکا و جهان قرار می داده است، از آنها عکس و فیلم می گرفته تا بعنوان سند باج گیری از آن استفاده کند؟ طبق اسناد فاش شده، این مافیای قاچاق کودک، کارشان فقط تجاوز جنسی نبوده، کانیبالیسم و استفاده از ارگان های کودکان بخش سیاه دیگر از جنایات آنهاست. چگونه است که چامسکی با معاشرت نزدیک و چندین ساله با اپستین، شناخت از نزدیک محیط اجتماعی او، ثروت بیکران مشکوک وی و اخباری که حول او منتشر شده بود، به موقعیت گانگستری او شک نبرده باشد؟ به باند باجگیری – جاسوسی که او در راسش بوده و در اصطلاح سازمان های اطلاعاتی "تله عسل" خوانده می شود مشکوک نشده؟ اطلاع نداشته که او چه قدرت عظیمی دارد و چگونه در ورای قانون و در قلب هیات حاکمه مشغول توطئه است؟
نوام چامسکی در میان متفکرین و فلاسفۀ چپ کاشته شد تا جنبش های رادیکال و میلیتانت را منحرف و رقیق کند. و این نقش را در طول حیات آکادمیک و حرفه ای با موفقیت انجام داده است. با ژست منتقدانۀ چپ هر گاه یک راز مخوف هیات حاکمه درز پیدا می کرد او حاضر یراق آنها را بعنوان "تئوری توطئه" رد و ریشخند کرده است. شخصا هیچگاه به او اعتماد نکرده ام و نقش مخرب او را تا حدودی می شناختم. اما حتی یک لحظه به فکرم خطور نمی کرد که حقیقت این چنین پلید، سیاه، متعفن و کثیف باشد.
برملا شدن امپراطوری کثافت و تعفن و شیطانی اپستین- موساد- سیا- راثچایلد* و واتیکان یک زلزلۀ قوی است که تمام عمارت تمدن و فرهنگ برتر مسیحی – یهودی غرب را فرو می ریزد. این نظام یک مافیای جهانی برای استثمار، کشتار و ویرانی است که پدوفیلی یک بخش جدایی ناپذیر آنست. طی چند دهه اخیر اخبار بسیاری در رابطه با رواج پدوفیلی در واتیکان منتشر شده است. اکنون ربط واتیکان با این مافیای قاچاق و قتل کودکان آشکار شده است. نقش ارتش آمریکا در ربودن و تجاوز به کودکان در تمام کشورهایی که بر آن حاکم شده نیز برملا گردیده است. از نقش ارتش آمریکا در دزدی کودکان، بویژه پسر بچه ها و تجاوز به آنها در افغانستان پرده برداشته شده است. در پادگان ها کودکان بسیاری در اسارت قرار داشتند که مورد تجاوز سربازان آمریکایی قرار می گرفتند. یک راز دیگر نیز در مورد رومانی افشاء شده که چگونه اریکا کرک در راس یک سازمان خیریۀ کودکان بی سرپرست در رومانی در کنار ارتش آمریکا کودکان یتیم رومانی را قاچاق می کرده است. دولت رومانی وی را اخراج نمود.
*Rothchild
15 فوریه 2026
حمل پرچم اسرائیل در تظاهرات، کارت هویت فاشیست های ایرانی! شکست پردۀ اول توطئه آمریکا/اسرائیل
حمل پرچم اسرائیل در تظاهرات، کارت هویت فاشیست های ایرانی!
شکست پردۀ اول توطئه آمریکا/اسرائیل
آذر ماجدی
پروژۀ رژیم چنج آمریکا/اسرائیل اعتراضات بحق و خشمگین مردم علیه جمهوری اسلامی را به گروگان گرفته است؛ یک طرح هماهنگشده برای ایجاد هرج و مرج که به مرگ و خونریزی بیشتر انجامید.
این طرح شکست خورد. از همان ابتدا، شروع به افشای نقشههایشان در توئیترو رسانههای بستر اصلی، به ویژه رسانههای اسرائیل نمودند. موساد مردم را تشویق می کرد که به خیابان بیایند و قول می داد که در کنار آنها حضور یابد. وزیر میراث اسرائیل، آمیخا علیاهو اعلام کرد: "ما در ماه ژوئن بر روی زمین بودیم. بهتر است باور کنید که الان هم روی زمین هستیم. ما سهم داریم." مارک پومپئو، رئیس سابق سازمان سیا و وزیر امور خارجه سابق آمریکا به ماموران موساد که "در کنار مردم ایران قدم بر می دارند، تبریک سال نو" گفت. اعلامیههای متعددی از سیاستمداران اسرائیلی منتشر شد، تلویزیون و رسانه های اسرائیل از دخالت اسرائیل در خیزش مردم سخن گفتند و بالاخره مصاحبۀ اخیرً وزیر خزانهداری آمریکا در داووس شواهد بسیاری از دخالت موساد و سیا در تشدید هرج و مرج و تنش در ایران است.
ظاهراً قرار بود این کار تنش را به حدی برساند که شرایط را برای یک طرح "رژیم چنج" (توسط آمریکا و غرب) از نوع انقلاب های رنگی در ایران مهیّا سازد. رضا پهلوی مانند یک قهرمان بجلو صحنه رانده شد تا طرح فوری خود برای تصاحب قدرت را اعلام کند، طرحی برای یک دیکتاتوری مطلق سلطنتی. او ادعا میکرد که مردم نامش را در خیابانها فریاد زدهاند و او را به عنوان رهبر خود برگزیدهاند: "رهبر منتخب!"
چند روز طول نکشید که با سر نیمه افکنده به روی صحنه آمد تا عملا طرح جاه طلبانۀ پیشین را ملغی اعلام کند؛ فانتزی پادشاهی بایگانی شد. رسانههای راستگرای فارسیزبان در غرب، به عنوان مثال بیبیسی بخش فارسی از مأموران ایرانی سازمان سیا دعوت کردند تا برای مردم توضیح دهند که کجا اشتباه کردند و چرا شکست خوردند. رقتانگیز است که چگونه سعی میکنند محاسبات آشکارا اشتباه یا اقدامات مخاطره انگیز و ماجراجویانۀ ای که منجر به کشتار و ویرانی بسیار بیشتری شد را توجیه کنند. اما این این سوال نیز به ذهن خطور می کند که آیا این یک محاسبه اشتباه و برنامهریزی غلط بوده یا اقدامی عمدی برای ایجاد هرج و مرجی که اقدام نظامی را توجیه کند؟ آینده نشان خواهد داد.
قول داده بودند که "برای کمک آنجا خواهند بود" و با اینکار فقط مخاطرات بیشتری برای مردم ایجاد کردند. همه از طیفهای مختلف سیاسی دیدند که آنها چقدر جبون، فرصتطلب و مزدور هستند. هیچ اهمیتی به جان انسانها و رنج و درد مردم نمیدهند. سنگدلی و بی وجدانی شان زمانی آشکار شد که با التماس از ترامپ و نتانیاهو خواستند تا ایران را بمباران کنند. این مزدوران بی آبرو شده اند. چند بار دیگر اسرائیل و آمریکا میتوانند این انگل سلطنتی را که یک روز کار شرافتمندانه در عمرش انجام نداده نجات دهند. همه میدانند که او یک قمارباز حرفهای است که با میلیاردها دلاری که والدینش دزدیدهاند شاهانه در آمریکا زندگی می کند.
موقعیت ایران پیچیده است. وجود یک جنبش قوی کارگری – سوسیالیستی تحقق یک "رژیم چنج" را با مشکلات بسیاری روبرو می کند؛ کافیست به سه سال اخیر و اقدامات رنگارنگ آمریکا برای اجرای یک سناریوی رژیم چنجی نگاهی بیاندازیم. وجود دیکتاتوری خشن ارزیابی از جنبش های سیاسی در ایران را مشکل می سازد. اماعملکرد و پلاتفرم نیروهای دست راستی و تمرکز کامل شان بر نفرت پراکنی نسبت به جنبش چپ و کمونیستی نشان می دهد که دشمن اصلی آنها کیست. به تبلیغات شان نگاهی بیاندازید. تمرکز آنها بر باصطلاح "افشای" جنبش چپ، بد دهنی و لمپنیسمی که در برخورد با کمونیست ها بکار می برند، باورنکردنی است. هزاران حساب جعلی و واقعی در رسانههای اجتماعی از کثیفترین زبان علیه سوسیالیستها استفاده میکنند. هنوز دست شان بجایی بند نیست کمونیست ها را تهدید به شکنجه و اعدام می کنند، مانند پدر تاجدارشان و سازمان مخوفش ساواک. شعبان بی مخ ها را روانۀ خیابان ها کرده اند. اگر در خیابان های لندن و لس آنجلس چاقو می کشند و تیغ می اندازند، تصور کنید در تهران و رشت و سنندج چه خواهند کرد. می کوشند گناه روی کار آمدن رژیم اسلامی را به گردن چپ ها بیاندازند، طنز تلخ اینجاست که رژیم اسلامی توسط اربابشان، آمریکا، طی یک رژیم چنج به قدرت رسیده است. باید پرسید اگر چپ به همان اندازه که ادعا میکنند بیاهمیت است، چرا چنین کمپین فعالی علیه چپ و کمونیسم ضروری شده است؟ این یک سوال بسیار اساسی است.
قدرت چپ در میزان ثروت یا سلاح نیست؛ تحت حکومت سرکوبگری که هرگونه تلاش برای سازماندهی را خفه می کند، قدرت شان در نیروی سازمانیافته شان نیز نیست. قدرت چپ در عمق جامعه نهفته است. سوسیالیسم به عنوان آرمان، هدف و ایدئولوژی در جامعه عمیقا ریشه دارد. به همین دلیل است که سلطنتطلبان و مبلغان آنها بیش از سه سال است که بدون هیچ موفقیتی تلاش میکنند خود را به عنوان تنها جایگزین تحمیل کنند. هدف شان یک رژیم چنج امپریالیستی در ایران برای احیای سلطنت ساقط شده است، سلطنتی که سازمان سیا به زیرش کشید تا انقلاب مردمی 57 را به شکست بکشاند. اینکه رضا پهلوی در سالهای گذشته چندین بار به عنوان رهبر آتی بجلوی صحنه آمده و سپس عقب نشینی کرده به یک جوک بدل شده است. او و پیروانش هیچ شانسی در بین مردم ندارند. این یکی از معضلات اصلی طرح آمریکا/اسرائیل است.
هدف این کمپین تبلیغاتی جلب و همراه کردن ایرانیان خارج از کشور، مردم ایران و افکار عمومی غرب با پروژۀ "رژیم چنج" بود. اما شکست خورد. اظهارات موساد وسازمان سیا موجب تشدید خشونت و کشتار مردم شد. اخبار سریعا از منابع مختلف افشاء گردید. نقشۀ پلیدشان رو شد. این پرده از نمایش نقش بر آب گردید. مجبور شدند یک کمپین کنترل خسارت سازمان دهند و از به اصطلاح "کارشناسان" شان دعوت کردند تا در رسانه ها این شکست را توجیه کنند. تبلیغات اسرائیل در مورد دخالت داشتن در خیزش مردم و ستایش مردم ایران به عنوان "غربیها و سفیدپوستان" آسیب بیشتری به پروژۀ آنها وارد کرد. نقشۀ خونین شان را افشا کرد. چشمان مردم به حقیقتی که شاید حاضر به پذیرش آن نبودند، باز شد.
نفرت عظیم و بحق مردم از جمهوری اسلامی موجب شده که خطر دخالت اسرائیل و آمریکا را چندان جدی نگیرند یا بخش کوچکی از آن استقبال کنند. طبق ضرب المثل معروف "بالاتر از سیاهی رنگی نیست" مردم به مخاطرات دیگر کم توجه اند. ما در انقلاب 57 نیز شاهد همین رویکرد بودیم. لذا تمام تمرکز روی دشمن "اصلی" یعنی جمهوری اسلامی است و دشمن دیگر کم رنگ می شود. تبلیغات فشرده از رسانه های فارسی زبان دست راستی این امر را تشدید می کند. به اینگونه است که روایت های دروغین شکل می گیرد و جا باز می کند. مشکل اینجاست. مردم ایران به حق از این رژیم وحشی بیزارند و بارها برای عقب راندن و سرنگونی آن جنگیدهاند، از اینرو نقش مخرب قطب دیگر، یعنی تروریسم آمریکا و اسرائیل را آنطور که باید جدی و خطرناک نمی گیرند. این یک وضعیت بسیار حساس و دشوار است. این مانع را باید از سر راه کنار زد.
پرچم اسرائیل
از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، فاشیستهای ایرانی در تظاهرات های طرفدار اسرائیل/ضد فلسطین با پرچم شیر و خورشید در کنار پرچم اسرائیل ظاهر میشوند. این پیمان چند ماه قبل از شروع نسلکشی در غزه بین نتانیاهو و رضا پهلوی در اورشلیم بسته شد؛ پیمانی بین "فرزند ابراهیم و فرزند کوروش!" (ظاهراً همانطور که کارل مارکس زمانی گفته بود، تاریخ تکرار میشود، ابتدا به صورت تراژدی و سپس به صورت نمایش مسخره؛ دلقکهایی که خود را به عنوان اسطورههای تاریخی جا میزنند.) با این حال، حضور پرچمهای اسرائیل در اکثر اعتراضات ایرانیان خارج از کشور در غرب (به جز آنهایی که توسط چپها سازماندهی شدهاند) باعث ایجاد انزجار و نگرانی بسیار نسبت به جنبش و آرمان اپوزیسیون راست، در بین ایرانیان و عموم مردم شده است. آنها خیلی سریع بیاعتبار شدند و مجبور گردیدند عواقب آن را توجیه کنند و کم اهمیت جلوه دهند.
حمایت آمریکا و اسرائیل به پاشنۀ آشیل آنها تبدیل شده است. اعتراض در بروکسل که سفیر آمریکا در آن سخنرانی میکرد، گسست و بیربطی کامل آنها به آرمانها و آرزوهای مردم ایران را برملا کرد. تظاهرکنندگان پرچمهای اسرائیل و آمریکا را در دست داشتند و در تحسین ترامپ و آمریکا فریاد میزدند.
به نظر میرسید که این اولین اقدام طرح "رژیم چنج" آمریکا/اسرائیل شکست خورده و اعتبار آنها را تا حد زیادی خدشهدار ساخته است. با این حال، آنها از این فرصت برای تبلیغ آشکارتر حمله نظامی بهره می جویند. ما باید در مقابل هجوم نظامی که به یک سناریوی سیاه دهشتناک خواهد انجامید، بایستیم. باید از بشریت بخواهیم که در برابر این تهدیدها و حملات به مردم ایران قاطعانه بایستند. اپوزیسیون چپ، کمونیست، آزادیخواه و ضد فاشیست باید یک صدا و قاطعانه هر نوع تعرض نظامی به ایران را محکوم کنند. حمله به ایران حمله به مردم ایران است در مقیاسی بسیار گستردهتر از جنگ ۱۲ روزه در ماه ژوئن. مردم ایران هزینۀ گذاف این یورش را متقبل خواهند شد. یک نگاه به کشورهای همسایه واقعیت تلخ و دردناک را نشان می دهد.
دستها از ایران کوتاه
مرگ بر رژیم اسلامی ایران
زنده باد آزادی، برابری و رفاه برای همه
۲۷ ژانویه ۲۰۲۶
مردم در نبرد خونین با جمهوری اسلامی اشک تمساح غرب و آمریکا
مردم در نبرد خونین با جمهوری اسلامی
اشک تمساح غرب و آمریکا
آذر ماجدی
سه هفته از آغاز اعتراضات اخیر در ایران می گذرد. این دور از اعتراضات سریعا رشد و گسترش یافته است. تعداد زیادی کشته و زخمی شده اند. با قطع اینترنت دستیابی به اخبار بسیار سخت شده است. آمار از هیچ سو قابل اتکاء نیست. اخبار رژیم اسلامی همانقدر دروغ است که اخبار رسانه های غربی*. اوضاع بسیار خطیر است. چشمان جهان به ایران خیره شده است. آیا این دور از اعتراضات به سقوط جمهوری اسلامی می انجامد؟ چه گزینه هایی در برابر مردم قرار دارد؟
نیروهای دست راستی و فاشیست در رسانه های غرب جولان می دهند. رضا پهلوی بعنوان جانشین رژیم اسلامی از هر سو لانسه می شود. تمام دستگاه تبلیغات دولت های غربی در تلاشند تا رضا پهلوی را بعنوان تنها آلترناتیو عملی و قابل قبول به مردم بیاندازند. روایت های متنوعی را طرح می کنند تا هر سلیقه ای را راضی کنند. نیروهای دست راستی بجلوی صحنه رانده شده اند و ادعای رهبری و جانشینی می کنند. اینها در تظاهرات های خارج کشور با وقاحت کامل با در دست داشتن پرچم شیر و خورشید و اسرائیل به نیروهای چپ و مخالف سلطنت و فاشیسم حمله ور می شوند. در همین چند روز گذشته خبر مجروح شدن تعدادی بدست این لمپن ها منتشر شده است. هنوز دست شان به هیچ جا بند نیست چاقو کشی را آغاز کرده اند. نیروی سیاه جامگان در حال حاضر بطور علنی در خارج کشور و بطور مخفی در ایران فعالند.
هیجان از نزدیکی سقوط جمهوری اسلامی با اضطراب از آینده بر فضا حاکم است. مردم با تمام نفرت عمیق شان از این رژیم جنایتکار به میدان آمده اند. گرسنگی، فقر و سرکوب و جنایت صبر مردم را لبریز کرده است. این اولین خیزش اعتراضی وسیع توده ای در ایران نیست. بویژه در سال های اخیر خیزش اعتراضی توده ای و اعتراضات و اعتصابات کارگری به یک بخش جدایی ناپذیر زندگی بدل شده است. جمهوری اسلامی با تمام قوا برای سرکوب و عقب نشاندن این موج اعتراضی تلاش می کند. نبرد میان مردم و رژیم با قدرت در جریان است. بنظر می رسد که این آخرین نبرد جمهوری اسلامی باشد. اما باید توجه داشت که سقوط جمهوری اسلامی می تواند اشکال متفاوتی به خود بگیرد. چند سناریو در حال شکل گیری است. مخاطرات بسیاری جنبش مردم برای آزادی و برابری و رفاه را تهدید می کند. باید مخاطرات را شناخت و با هشیاری دست بکار سازماندهی یک جنبش آگاه و رادیکال برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی شد.
مردم می خواهند این رژیم سیاه و جنایتکار را به زیر بکشند و یک جامعه آزاد و برابر و مرفه بسازند. طی تاریخ تلاش های متعدد مردم با شکست روبرو شده است. طی صد سال گذشته آمریکا و غرب دو کودتا و یک رژیم چنج در ایران سازمان داده اند و تلاش های مردم برای سازماندهی یک انقلاب را سرکوب کرده اند. بنظر می رسد که این بار آگاهی بیشتری نسبت به تلاش های سرکوبگرانۀ آمریکا و غرب با سردمداری اسرائیل وجود دارد. رویدادهای وحشیانۀ چند دهۀ گذشته چشمان بسیاری را گشوده است. ویرانی کامل خاورمیانه، کشتار میلیون ها و آوارگی میلیون ها نفر دیگر، نقشه های سیاه آمریکا و غرب را برای گسترش ویرانی و اشغال برملا کرده است. ضمن آنکه نتانیاهو با حمایت کامل دولت آمریکا و دولت های غربی اکنون بیش از دو سال است که بدون وقفه به نسل کشی فلسطینی ها و بمباران و اشغال منطقه ادامه داده و با صراحت اعلام کرده است که نقشه خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ روی میز آنهاست. با وقاحت و صراحت از حمله به ایران سخن می گویند. در حملۀ پیش بیش از هزار نفر کشته شدند. نقشه بمباران ایران همچون افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، لبنان و سودان اکنون بیش از دو دهه است که بر روی میز آمریکا و اسرائیل قرار دارد و سازمان سیا و موساد مشغول پیشبرد آن. بویژه اکنون پس از حمله آمریکا به ونزوئلا و نیجریه و تهدید کوبا و کلمبیا خطر حتی جدی تر بنظر می رسد.
"رژیم چنج" یا سرنگونی انقلابی؟
ابتدا یک توضیح کوتاه لازم است. رژیم چنج در این متن بمعنای خنثی تغییر رژیم نیست. لفظی است که پس از حمله به عراق توسط جرج بوش طرح شد. منظور به زیر کشیدن به زور رژیم های ناخواسته توسط آمریکاست. دو نمونۀ جدید رژیم چنج در نپال و بنگلادش رخ داد. ظرف چند هفته اعتراضات توده ای، بویژه نسل جوان، آمریکا رژیم حاکم را تغییر داد. این خطر در مقابل مردم ایران نیز قرار دارد. گزینه های مختلفی مطرح است:
1- به زیر کشیدن رژیم اسلامی و احیای رژیم سابق با ریاست پسر شاه. اکنون سه سال است که به اشکال مختلف رضا پهلوی را لانسه می کنند. یک مزدور تمام عیار که 47 سال است با پول های دزیدۀ پدر و مادر دارای یک زندگی شاهانه در آمریکاست. منتهی مشکل اینجاست که حتی برخی مامورین سیا و موساد و حتی خود ترامپ اعلام کرده اند که او شانسی ندارد. مردم او را نمی خواهند. سلطنت و پهلوی و رژیم سابق هیچ جایی در میان مردم ندارند. مزدوران آمریکایی و اسرائیلی می کوشند او را بجلوی صحنه برانند ولی از جانب مردم با اقبالی مواجه نیست. پس از حملۀ تابستان به ایران رضا پهلوی منفور تر شده است. التماس به آمریکا و اسرائیل برای ادامه بمباران پس از کشته شدن بیش از هزار نفر و حمله به زندان اوین چهره کریه اش را ملموس تر کرد. طنز تلخ اینجاست که این "شاهزادۀ" مفتخور و مزدور در یک مصاحبۀ تلویزیونی وقتی از او می پرسند که آیا این مسئولانه است که در این شرایط خطرناک از مردم میخواهد به خیابان بیایند، اعلام می کند: "این جنگ است و جنگ هزینه دارد!" یعنی مردم قرار است هزینۀ این جنگ را با جان خود بدهند تا این آقا که نفسش از جای گرم بلند می شود بیاید و بر اریکۀ قدرت بنشیند.
شیرین عبادی برندۀ نوبل نیز که در گذشته ای نزدیک جایزۀ نوبلش را تقدیم خاتمی کرد و به دستبوسی اش مشرف شد (تاریخ تقدیم نوبل تکرار می شود "زنان نوبل بگیر و مردان مافیا!") ،اکنون با استدلال مشابه ای خواهان دخالت نظامی آمریکا شده است. رضا پهلوی و فاشیست های دست راستی در میان مردم شانسی ندارند، مگر آنکه به زور بمب به مردم تحمیل شوند.
2- ایجاد یک سناریوی سیاه در ایران مشابه عراق، لیبی یا سوریه یک گزینه خطرناک و فاجعه بار دیگر است که پیش از این صریحا از آن دفاع شده و هنوز روی میز آمریکاست. بالکانیزه کردن ایران، سازماندهی و تسلیح عده ای مزدور تحت نام ملیت های مختلف، کرد و ترک و بلوچ و عرب پروژۀ دیگر است که نتانیاهو صریحا در مورد آن صحبت می کند. مصطفی هجری رهبر حزب دموکرات کردستان ایران در مصاحبه ای با تلویزیون سی بی اس نیوز گفت: که امیدوار است ایالات متحده مداخله کند؛ بویژه حملاتی علیه ایران که "مراکز نیروهای سرکوب را که به مردم در خیابان ها شلیک می کنند و همچنین نهادهای باصطلاح قضایی وابسته به رژیم را هدف قرار دهد. ما می خواهیم شاهد نابودی این نهادها باشیم. در رابطه با اقدام نظامی، هجری گفت که هنوز وقت آن نرسیده بویژه پس از عقب نشینی پرزیدنت ترامپ از تهدیدهای خود درباره مداخله در ایران." عبدالله مهتدی ناسیونالیست فاشیست کرد رسما از آمریکا و اسرائیل خواهان حمله به ایران شده است. باید با هشیاری این مزدوران را افشاء و منزوی نمود.
3- استحاله گزینۀ دیگر است. مذاکراتی که در پشت صحنه در جریان است باحتمال زیاد دارد این امکان را بررسی می کند. تغییر رژیم از درون با نقش مستقیم بخشی از سپاه و ارتش با حذف آخوندها و اعلام یک رژیم جایگزین.
سرنگونی انقلابی تنها گزینۀ مردمی است.
سرنگونی جمهوری اسلامی توسط مردم متشکل و بدست گرفتن قدرت توسط مردم تنها راهی است که می تواند شرایط را به نفع مردم تغییر دهد. ما باید بر این گزینه تمرکز کنیم و برای آن خود را آماده و متشکل سازیم. نباید اجازه دهیم که مثل سال 57 امید مردم تبدیل به یاس و مرگ شود. جمهوری اسلامی را آمریکا و سیا و موساد و ام آی 6 در ایران حاکم کردند و یک انقلاب عظیم را بخون کشیدند. نباید اجازه دهیم که تاریخ تکرار شود.
آیا خطر رژیم چنج واقعی است؟
ذکر چند فاکت برای افشای اهداف آمریکا کفایت می کند. علاوه بر صحبت های وقیحانه و رک ترامپ و نتانیاهو در رابطه با حمله و بمباران، مارک پومپئو رئیس سابق سازما سیا و وزیر امورخارجۀ سابق آمریکا چند روز پیش در توئیتر نوشت "سال نو به معترضین در ایران و ماموران موساد که در کنارشان راه می روند خوش!" از این صریحتر نمی شد از دخالت و خرابکاری مامورین موساد سخن گفت. رسانه های اسرائیلی صریح از ضرورت حمله به ایران و دخالت اسرائیل صحبت می کنند. صریح اعلام می کنند که باید ایران را مثل سوریه نابود کرد.
ضمنا شرکت و سخنرانی مزدور سیا، مسیح علینژاد در مجمع عمومی سازمان ملل با اجازۀ چه کسی انجام شده است؟ آیا کسی از مردم پرسیده است که مسیح علینژاد و رضا پهلوی و مزدوران دیگری که برای خدمت به آمریکا به صف شده اند را می پذیرند یا نه؟ عملا دارند رهبر سازی می کنند ولی طی سه سال اخیر این تلاش هایشان با شکست مواجه شده است. مردم این مزدوران را نمی خواهند. مردم یک دیکتاتوری دیگر، یک نظام سرکوب دیگر مثل سه حکومت صد سال گذشته نمی خواهند. مردم خواهان آزادی، برابری، عدالت و رفاه هستند.
کمک خارجی
این اپوزیسیون مزدور و فاشیست و برخی از مردم مستاصل از ضرورت کمک خارجی صحبت می کنند. کمک خارجی یعنی چه؟ جنبش همبستگی مردم دنیا یا کمک دولت های خارجی؟ روشن است که مردم ایران به همبستگی بین المللی نیاز دارند. اما این "کمک خارجی" هدفش دولت های خارجی است. آیا پس از تاریخ خونین اشغال ها، ویران سازی، کودتا و جنگ و رژیم چنج توسط آمریکا و دولت های غربی که در سازمان نظامی ناتو گرد آمده اند، کسی هنوز دارای این توهم است که این دولت ها بنفع مردم ایران عمل می کنند؟ لازم نیست به تاریخ چند صد سال گذشته نگاه کنیم. تاریخ سی سال گذشته کافیست تا بما نشان دهد که چشم دوختن به کمک خارجی یعنی نابودی خیزش انقلابی و آیندۀ آزادی که نوید می دهد. ارادۀ محکم، عزم جزم، استقامت، آگاهی، تشکل و سازمانیابی تنها ابزار ماست. هیچ جنبش انقلابی با اتکاء به و ائتلاف با قدرت های زور و سرکوب و ارتجاع نمی تواند به پیروزی دست یابد.
باید با تمام قوا بکوشیم که مردم و جامعه را برای یک نبرد حیاتی و خطیر، برای سرنگونی جمهوری اسلامی و خنثی کردن تهدید ها و نقشه های سیاه و پلید آمریکا، اسرائیل و غرب آماده سازیم. مردم با دو دشمن هولناک و جنایتکار روبرو هستند. باید توجه داشته باشیم که دشمن دشمن ما لزوما دوست ما نیست. جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا هر دو دشمنان مردم اند. دفاع از یکی بخاطر دشمنی با دیگری بزرگترین خطای سیاسی – اجتماعی است. مردم جهان بابت چنین اشتباهات سیاسی هزینه های بسیاری را در طول تاریخ متحمل شده اند. استیصال می تواند مردم را به دامن رژیم چنج پرتاب کند. فشار بیش از حد بر مردم، گرسنگی و فقر، سرکوب و کشتار بویژه با شدت و سرعتی که اکنون در جامعه در جریان است باید با هشیاری و سازمانیابی توده ای مقابله شود. ما در یک لحظه تاریخی، خطیر و تعیین کننده زندگی می کنیم.
* بویژه طی دو سال گذشته رسانه های بستر اصلی در غرب اعتبار خود را بسیار از دست داده اند. بخش وسیعی از مردم به دروغ و ریای آنها پی برده اند. نسل کشی در فلسطین تیر آخری بود که بر تابوت رسانه ها وارد آمد. دروغ و سانسور شدید بر اخبار مربوط به کشتار فلسطینی ها حاکم بوده است. این سانسور در عین حال استانداردهای دوگانه، ریاکاری و راسیسم عمیق حاکم بر رسانه ها، یعنی سخنگوی هیات حاکمه، افشاء کرد. هیچ اعتمادی به این رسانه ها نیست. بعلاوه، سازمان های "خیرخواهانه ای" که از ایران گزارش می کنند در آمریکا و غرب مستقراند.
مادورو پرده دوم نوریگا درِ امپریالیسم همیشه بر یک پاشنه می چرخد!
مادورو پرده دوم نوریگا
درِ امپریالیسم همیشه بر یک پاشنه می چرخد!
آذر ماجدی
روز شنبه 3 ژانویه ترامپ به دنیا اعلام کرد که آمریکا ونزوئلا را به اشغال درآورده، رئیس جمهور آن مادورو را بهمراه همسرش در خواب دستگیر کرده و برای محاکمه به آمریکا ارسال نموده است. این خبر دنیا را شوکه کرد. نیروهای لیبرال چپ یادآور شدند که این اقدام دولت آمریکا مغایر با تمام قوانین بین المللی مصوب سازمان ملل و سازمان های متعدد وابسته به آنست. یکی نیست بپرسد کدام اقدام آمریکا در سطح بین المللی مغایر قوانین بین المللی نبوده است؟ به کارنامه چند دهۀ اخیر نگاهی بیاندازید: ایجاد جنگ و ویرانی، آشوب و بلوا و انداختن تروریست ها بجان مردم، نابودی خاورمیانه و کشتار میلیون ها نفر؛ انسان از وفور در مضیقه می افتد.
دنیا به موضع پوچی و جنون رسیده است. اشغال کشورها در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا سیاست جدیدی نیست. از دوره کولونیالیسم چند صد سال پیش این روش دولت های کولونیالیستی و امپریالیسم آمریکا بوده است. آمریکا پایان جنگ جهانی دوم را با فروریختن بمب اتم بر ژاپن جشن گرفت و طی جنگ سرد بیش از 70 کودتا و رژیم چنج در دنیا سازمان داده است. آیا این اعمال مغایر با قوانین بین المللی نیست؟ از پایان جنگ سرد نیز در صد کشور دخالت نظامی کرده است. در جنگ ویتنام و کامبوج چند میلیون کشته شدند؛ در اندونزی بیش از یک میلیون نفر کشته و زنده بگور شدند. پایان جنگ سرد یا آغاز "طلوع خونین نظم نوین جهانی" با نابودی عراق و افغانستان آغاز و طی سی سال تمام خاورمیانه به یک ویرانه بدل شده است. این اولین بار نیست که آمریکا بمب می ریزد، ویران می کند، آدم ربایی می کند، می کشد و به خون می کشد. این اولین بار نیست که مغایر قوانین بین المللی عمل می کند و آب از آب تکان نمی خورد.
جالب اینجاست که یک رویداد بسیار مشابه در سال 1989 در پاناما اتفاق افتاد. جرج بوش به بهانه قاچاق مواد مخدر به پاناما حمله کرد و رئیس دولت، مانوئل نوریگا را دستگیر و به آمریکا برد و پس از محاکمه به زندان انداخت. پس یادآوری قوانین بین المللی به آمریکا یک جوک است.
یادآوری قوانین بین المللی به دولت کنونی آمریکا بنوعی دارد سیاست سرکوبگرانه امپریالیستی آمریکا را از زیر ضرب خارج می کند و سعی دارد همه چی را بر سر ترامپ خراب کند. پاتریس لومومبا را در سال 1960 در جمهوری دموکراتیک کنگو دزدیدند. سازمان سیا یک کودتا در کنگو سازمان داد، لومومبا را دزدیدند، ماه ها شکنجه و سپس اعدام کردند. در سال 1973 در کودتای شیلی سالوادور آلنده را کشتند. در 1989 جرج بورش نوریگا را به بهانه مواد مخدر دزدید و به آمریکا برد. صدام حسین را دستگیر و اعدام کردند. معمر قذافی را دستگیر و وسط خیابان با شکنجه به قتل رساندند و سپس هیلاری کلینتون در تلویزیون با قهقهه از نحوه کشتن او حرف زد. تمام دنیا از این واقعیات مطلع است.
یادآوری قوانین بین المللی به آمریکا بشیوۀ برنی سندرز بمنظور در بردن امپریالیسم آمریکا از زیر ضرب جنبش وسیع اعتراضی جهانی است. آنچه این رویداد را متمایز می کند، صراحت مافیایی حکومت آمریکا است. پرده پوشی نمی کند. ترامپ رسما اعلام کرده که قصد اشغال و تصاحب نفت ونزوئلا را دارد. این وقاحت عریان دنیا را شوکه کرده است. هیچ تلاشی برای تلطیف ماجرا و پنهان کردن نیت واقعی در کار نیست. رک و صریح هدف اصلی اعلام شده است. این شرایط حاکمیت فاشیسم را آشکار می کند. زمانی که نیاز به زبان بازی نیست؛ زورگویی، خشونت و جنایت زبان رسمی است.
نکتۀ جالب توجه برخورد خاموش دولت های غربی است. چند روز پس از این واقعه که دنیا را شوکه کرده هنوز هیچیک از کشورهای غربی صریحا این اشغال نظامی و ربودن رئیس دولت را محکوم نکرده است فقط به حفظ احتیاط نصحیت کرده اند. عملا همه به ترامپ چراغ سبز داده اند. دنیای غرب توسط کمیته صلح نوبل پیشاپیش بر این سناریو مهر تائید زده بود: دادن جایزه صلح به مهرۀ کثیف رژیم چنج که بیش از بیست سال است در خدمت آمریکا برای رژیم چنج در ونزوئلا تلاش می کند بهترین چراغ سبز به رژیم چنج آمریکایی بود.
در میان جنبش اعتراضی وسیعی که در سطح جهان به خیابان آمده است، برخی جریانات مدعی آزادی، دموکراسی و بعضا چپ از این اقدام دولت آمریکا به وجد آمده اند. ظاهرا از هول حلیم در دیگ افتاده اند. اعلام می کنند مهم نیست نیت ترامپ چیست، مهم حذف یک "دیکتاتور مرتجع" است. آمریکا هر کاری می خواهد می کند، این نُرم است. مهم اینست که یک دیکتاتور سرکوبگر حذف شده است. و این از نظر آنها بنفع مبارزه چپ و دموکراتیک در ونزوئلا است. این اوج وارونگی است. توجه کنید! زیر بمب و چکمه های ارتش آمریکا جنبش چپ و آزادیخواه و دموکرات شکوفا خواهد شد! معلوم نیست مردم را چه فرض کرده اند؟
برخی نیروهای مدعی چپ ایرانی مواضع کاملا مشابه نیروهای راست پرو آمریکایی در دفاع و تائید حمله آمریکا به ونزوئلا، اشغال این کشور و ربودن رئیس جمهور آن اتخاذ کرده اند. مدعی شده اند که از آنجا که مادورو روابط حسنه با جمهوری اسلامی داشته است، سقوط او اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی را تضفیف می کند. پس کف زدن هایشان برای ترامپ حتی محکم تر و بلند تر می شود. وقتی ارتجاع و اشغال امپریالیستی توسط کسانی که خود را کمونیست می خوانند، پیروزی دموکراسی، آزادیخواهی و چپ خوانده می شود عمق وارونگی جهان برملا می شود. (این نکته در نوشتۀ جداگانه ای مورد تحلیل قرار خواهد گرفت.)
6 ژانویه 2026